درباره انقلاب شکست خورده بهمن ۱۳۵۷ – اقبال اقبالی


در آستانه انقلاب درهای زندانها باز شدند و از حبس رستگان خود را میان امواج خروشان جنبش ضد دیکتاتوری یافتند. تظاهرات خیابانی با شعارها و حضور اسلامگرایان و آلترناتیو حکومت دینی پر رنگتر می شد. صدای دیکتاتورستیزان در نه به حکومت اسلامی میان طنین بلندگوهای که ایران را پوشش داده بودند گم بود. برای ۱۹ بهمن عازم تهران شدیم و در جریان حمله به سلطنت آباد و … وقتی غارت اموال عمومی، خشم کور در جنبش خیابانی و بیداری مرده های ۱۴۰۰ مشاهد شد، تناقض بزرگ اهداف انقلاب، نیروی محرکه و سمتگیری آن عینی تر گشت. نقش آگاهی سیاسی، اجتماعی ملی – توده ای در میان مردم برجسته تر شد. قیام قهرمانانه برای در هم شکستن دیکتاتوری و سطح نازل درک سیاسی و اجتماعی و سینه زنی زیر شعارهای اسلامی چشم انداز فاشیسم را در برابر چشمان ما قرار داده بود.
اینبار بمیان مردم رفتیم، تا مقاومت علیه فاشیسم اسلامی را سازمان دهیم، که دوباره شکنجه گاه سیدعلیخان و اینبار همبندی های سابق پا جای پای نادری شکنجه گر گذاشته و فالانژهای اسلامی بیاری بخشی از ساواک، ایجاد نهادهای سرکوب اسلامی را در دستور کار قرار داده بودند.
انقلاب بهمن محصول تحمیل مبارزه قهرآمیز نظام موروثی به ملت ایران بود. دیکتاتوری شاه راه تغییر و رفرم های ملی مردمی را کاملن مسدود ساخته بود. ملت ایران علیه رژیم ستم شاهی بدرستی برخاست ولی نتوانست آلترناتیوی ملی، دمکراتیک و سوسیال ایجاد کند؛ چرا که در فقدان سنت های مبارزات دمکراتیک در کشور و آزادی احزاب، مردم به دنبال جریانات اسلامگرا افتادند. روحانیت شیعه تنها نیروئی بود که از مهر ملوکانه برخوردار بود و شاه تریبون های مساجد، حوزه ها، رسانه ها و … را بدست آنها داده بود تا بتوانند در غیاب سازمانها و احزاب سیاسی اجتماعی خانواده های جنبش ملی و جنبش کارگری ، شبکه های مافیائی روحانیت و لایه هائی از مردم را متشکل کنند.
در بستر انقلاب بهمن ارتجاعی ترین قشر جامعه به پشتوانه قدرت های بزرگ بقدرت سیاسی چنگ انداخت. با قدرتگیری جمهوری اسلامی جامعه ایران به دو شقه تبدیل شد. نیروئی که براندازی نظام موروثی را درست دانسته و تازه بقدرت رسیدگان را مستبد و ضد مردمی ارزیابی کرد و طیف وسیعی که از حکومت دفاع کردند.
در آندوران دو جریان سیاسی توانستند تحلیل های منسجم از ماهیت جمهوری اسلامی ارائه دهند. حزب توده ایران که حکومت را ضدامپریالیست و قابل حمایت دانسته و راه کارگر که ماهیت رژیم را ضد خلقی، ارتجاعی ارزیابی کرد و نسبت به فاشیسم در ایران بدرستی هشدار داده بود.
سه گرایش سیاسی از جبهه ملی (شاپور بختیار) و از چپ ملی و دمکرات ( شکرالله پاکنژاد) و از چپ رادیکال (علیرضا شکوهی) به مواضع سیاسی راهگشا نزدیک شدند ولی اندیشه های انها زیر آوار گرایشات انحرافی خانواده های جنبش ملی و جنبش چپ گم گشت.
بخش «اعتقادی» جنبش چپ بر مواضع مخالفت با رژیم اسلامی ایستاد و هنوز به فعالیت فرقه ای و به عبادت سوسیالیسم و کمونیسم مشغول اند و بخش «سیاسی کار» چپ نما، به اردوگاه رژیم پیوست و از تندپیچ تاریخی انقلاب ۱۳۵۷ تا کنون، لبخدشان را به چپ و مردم، ولی رای خود را به حکومت اسلامی داده اند (در حمایت از ریاست جمهوری علی خامنه ای). لازم بیادآوری ست که پس از استقرار جمهوری اسلامی و پایان قتل عام های دهه ۶۰ رسمن تاریخ مصرف چپ نماها به پایان رسید و از خدمت به جمهوری اسلامی محروم شدند.
بزرگترین انشقاق میان اسلامگرایان جدائی بین مجاهدین و خمینی بود که پس از بی پاسخ ماندن نامه های مکرر مجاهدین به پدر روح الله خمینی، (نامه مجاهدین به پدرشان خمینی!) جنگ قدرت آغاز شد و منجر به طرد مجاهدین و پناهنگی آنها به عراق و همکاری صمیمانه شان با پان عربیسم صدامی گردید.
۳۴ سال از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ گذشت. ما جوانان دهه پایانی رژیم پهلوی بدرستی علیه اختناق شاهنشاهی و سازمان جهنمی ساواک بپاخاستیم و در ادامه، حتی پیش از قدرت گیری اسلامگرایان، به حکومت اسلامی نه گفتیم. در ۳۴ سال گذشته مبارزه بیوقفه علیه جمهوری اسلامی ادامه یافت. بسیاری از خانواده جنبش چپ و جنبش ملی برای آزادی، عدالت و ایران جان باختند و این پیکار به درازای بیدادگری، ستمگری و تبعیض در جامعه، در اشکال گوناگون ادامه خواهد داشت.
امروز پس از ۳۴ سال فاجعه قدرتگیری اسلامگرایان در ایران باید تاکید کرد که؛
از جمهوری اسلامی تنها لاشه ای متعفن باقی مانده که برای جناح های درون نظام هم تحمل ناپذیر شده است. استراتژی اسلامیزاتسیون عربیزاتسیوان ایران باعتبار مقاومت ۳۴ ساله ملت ایران بشکست انجامید. جمهوری اسلامی هم مانند رژیم موروثی سلطنتی ظرفیت رفرم ندارد و بنظر می رسد که انقلاب دیگری را به ملت ایران تحمیل خواهد کرد، با این تفاوت که آگاهی سیاسی، اجتماعی و ملی ملت ایران رشد کیفی داشته و از خارج نمی توان بآسانی ارتجاع دیگری را بقدرت رساند. انقلاب بهمن با تزریق اسلامگرائی بانحراف کشانده شد و امروز بلندگوهای ارتجاع فقط بی بی سی و رادیو فردا نیستند، صدای زوزه های فاشیسم پان ترک و پان عرب هم به آنها اضافه شده است تا در راه همبستگی ملی ایرانیان برای رهائی و گسست همه جانبه از دیکتاتوری، استبداد و تبعیض سنگ اندازی کنند.
واقعیت اینست که جمهوری ای لائیک، دمکراتیک و سوسیال بعنوان یک ضرورت برای فردای ایران اجتناب ناپذیر شده است و زمان سرنوشت ساز تحقق آن با آمادگی و پیوند دو خانواده بزرگ جنبش ملی و چپ، و ارتباط آنها با جنبش های اجتماعی کارگران، زنان و جوانان گره خورده است.
انقلاب بهمن به شکست انجامید و دستاوردهای صد سال مبارزات ملت ایران برای جمهوریت، آزادی، دمکراسی و عدالتخانه به یغما برده شد. با درس آموزی از اسلامیزه کردن و بشکست کشاندن انقلاب بهمن، از دمکراتیزاسیون پیگیر و تعمیق یابنده جامعه و همبستگی ملی مردمان کشور دفاع کنیم و در جریان بخاک مالیدن پوزه پان اسلامیسم (کلیت نظام حاکم)، ملت ایران را نسبت به احیاء نظام موروثی و خطر بیداری ارتجاعی دیگر (فاشیسم قومی – نژادی) هوشیار کنیم و امر سرنوشت ساز آگاهگری سیاسی و سازماندهی اجتماعی را مورد تاکید قرار دهیم. اقبال اقبالی

تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است
  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin