بی نقد خمینی نتوان رهرو آزادی شد- رضا علیجانی


آقای تاجزاده یکی از خوش فکرترین و شجاع ترین افراد در میان اصلاح طلبان است که جرات نقد گذشته را به خود می دهد و این قدر باز برخورد می کند که بتوان با او گفتگوی انتقادی کرد.
تاجزاده نقدش را با مقدمه ای شروع میکند که خودآگاه یا ناخودآگاه قصد موجه سازی روند حذف و خشونت در آن دوران نسبت به همه جریانات غیرولایی را دارد. مهم ترین نقیصه نقد تاجزاده نصفه گفتن حقیقت است. نیمه گفتن حقیقت خود تحریف حقیقت است.
خیز انحصار طلبانه بخش غالب روحانیون سیاسی به زعامت شخص رهبر انقلاب و برنامه حساب شده حزب جمهوری اسلامی برای حذف غیرخودی ها و روند «انحصار و حذف» که از نحوه تشکیل شورای انقلاب بدون دعوت اولیه حتی از آیت الله طالقانی و حذف ملیون و مجاهدین و چپ ها که همگی از نیروهای موثر در انقلاب بودند شروع شد و با نقشه کشی برای سرکوب تدریجی مخالفان از صحنه جامعه (بدون انکار اشتباهات خود آنها) و حذف رقبا از صحنه مدیریت کشور (حتی در سطح نیروهای میانه رویی همچون نهضت آزادی) گام به گام ادامه پیدا کرد تا نوبت به حذف آیت الله منتظری رسید، چیزی نیست که اگر از چشمان تاجزاده جوان ذوب در ولایت آن روز پنهان مانده باشد امروزه نیز از تاجزاده چوب خورده همان روند، دور بماند.
چرا تاجزاده همه فرعیات را می گوید به جز نکته اصلی؛ روند ویرانگری که دورخیز نظری آن از قبل توسط مورد اعتمادترین فرد از نظر آقای خمینی یعنی آقای مرتضی مطهری (در کتاب نهضتهای صد ساله اخیر ایران) با تاختن به همه روشنفکران آغاز شده بود. چطور آقای تاجزاده مور و ملخ را می بیند ولی تمساح را نمی بیند!
من هم با تاجزاده همداستانم که در گفتمان مسلط بر انقلاب؛ عنصر «دموکراسی» یا غایب یا کم رنگ بود. اما نمی پذیرم که عنصر«آزادی» نیز وجود نداشت. تفاوت بین این دو را باید جداگانه واکاوید. نه تنها در گفتمان انقلاب بلکه در شعارهای کوچه و خیابان نیز «آزادی» یکی از شعارهای بنیادین انقلاب بود.
من هم به برخی عملکرد گروه های سیاسی کرد در ابتدای انقلاب نقد دارم اما بهره گیری آگاهانه و نا آگاهانه از خطای زمان پریشی و استفاده از فضا و ادبیات کنونی برای نقد گذشته قابل گذشت نیست. هیچکدام از گروه های کرد آن موقع خواهان «تجزیه» نبودند. شعار «آزادی برای ایران، خودمختاری برای کردستان» چپ ترین شعار آنها بود. مقصر اصلی در تداوم مشکلات کردستان باز همان نگاه تنگ نظرانه و حذفی و معتقد به النصر بالرعب بود که از همان زمان آغاز شد و تاکنون ادامه پیدا کرده است. وگرنه حتی همان گروه های خطاکار را می شد از طریق راه حل های سیاسی مدیریت کرد. نیروهای تندرو در تهران (و نیز منطقه) مانع موفقیت هیئت حسن نیت اعزامی از مرکز شدند. در کردستان حتی گرایشات علامه مفتی زاده و نیروهای همراه نیز به تدریج زیر بولدوزر حذف له شدند.

طرح مسئله «تروریسم گسترده مجاهدین»، تحریف تاریخ است. من (و هزاران شبیه من) به عنوان ناظر بی طرفی که هیچ تعلق خاطری به مجاهدین نداشته ایم می باید شهادت بدهیم که آقای تاجزاده دارد تاریخ را وارونه و از آخر به اول روایت می کند.
آقای تاجزاده نمی توانند روند حذف مجاهدین از شورای انقلاب گرفته تا مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری و اولین مجلس شورا که حتی حضور «یک» نماینده منتخب آنها را تحمل نکردند و یا حمله کردن به تجمعات و حتی میزهای فروش نشریه و زدن و کشتن دهها نفر از هواداران آنها را بپوشانند و حرکت نادرست و قابل نقد تدریجی مجاهدین به سمت تندروی ( وبعدا عبور از پرنسیب های ملی) را محملی برای پنهان کردن و توجیه سرکوب و روندی که متهم اصلی اش حزب جمهوری اسلامی و حاکمان انحصار طلب بودند، بسازند. مجاهدین جاه طلبی داشتند اما اگر زمینه برای فعالیت سیاسی برای آنان فراهم بود نه تنها مکانیسم کنترل قانونی بلکه مکانیسم خودکنترلی داخلی آنان نیز فعال می بود و نمی گذاشت شخص مسعود رجوی به تدریج به تنهایی بر مقدرات این سازمان غلبه کند.

اکثر قریب به اتفاق نقدهای تاج زاده به خطاهای دهه اول انقلاب بنیادی و ناشی از تجربه سیاسی مشترک نسل ما (بیرون و درون قدرت) است. شهامت تاجزاده در بیان این خطاها ستودنی است. اما توقع آن است که تاجزاده های میانسال در درون خویش ریشه یابی کنند که چرا اکثرهمین نقدها که در گذشته از سوی دیگرنیروها بیان می شد را نمی پذیرفتند. در باره این علل و عوامل می توان با تاجزاده اختلاف داشت، ولی باید با وی در طرح و مضمون این نقدها همدل و همزبان بود.
تعجب برانگیزترین نقد تاجزاده نقش مساوی و متقابل سازش ناپذیری بازرگان و خمینی در شکل گیری تفکر تمامیت خواهی است! وی در لابلای این قسمت میگوید «به این ترتیب» ما به این فکر (تمامیت خواهی و حذف دیگران) رسیدیم و «به صورت پرشور هم از آن دفاع میکردیم و راه نجات کشور میدانستیم. ولی بعدا به این نتیجه رسیدیم که این روحیه روحیه درستی نبوده و بسیاری از خطاها از آنجا ناشی شده».
من باور نمی کردم که فردی مانند تاجزاده صدها سند و مدرک در باره روند شتابناک انحصار طلبانه روحانیون سیاسی پیرامون آقای خمینی به زعامت وی برای انحصار قدرت را نادیده بگیرد و بگوید مسئله پنجاه-پنجاه بین مهندس بازرگان و «رهبر فقید انقلاب» ریشه دارد که هر دو به یک اندازه سازش ناپذیر بودند و اگر بازرگان کوتاه می آمد و با رهبر و کانون انقلاب همکاری میکرد این فکر بوجود نمی آمد. یاللعجب!

اعدام های ۶۷ تیتر شجاعانه و توضیح فاجعه آمیزی دارد. تاجزاده می گوید این اعدامها «بهیچوجه توجیه قانونی ندارد» اما بعد اضافه می کند بعد از انتقال سازمان به عراق و جاسوسی در جنگ شاید لازم بود به همه کسانی که با سازمان همکاری می کنند اعلام میکردیم باید تکلیف خودشان را با چنین وضعیتی مشخص بکنند. در این صورت به لحاظ حقوقی احکام جاسوسی (البته با رعایت تشریفات قانونی) بر آنها حاکم می شد!

تاجزاده نیز همچون فلاحیان تناسب جرم و مجازات را از بین می برد و ذیل بحث اعدامهای ۶۷ که خودش نیز اشاره می کند بیشتر آنها حکم داشتند بحث «همکاری» با یک سازمان تروریستی جاسوس را مطرح می کند. بهتر است آقای تاجزاده با یک حقوقدان مشورت کند که آیا حکم «همه» کسانی که با یک سازمان همکاری می کنند هم سطح است تا به همه آنها اعلام کنیم از این به بعد همه همکاران سازمان در هر سطحی در حکم جاسوس هستند!
تاجزاده اصلا چرا این نکته را ذیل بحث اعدامهای ۶۷ مطرح می کند؟ او به صورت ناخودآگاه و غیرمستقیم می خواهد بگوید حالا اگر عده ای هم اعدام شده اند اما آنها همکاران یک سازمان جاسوس بوده اند و «باید تکلیف خودشان را با این وضعیت جدید مشخص کنند». این همان کاری است که هیئت های مرگ کرده اند!
دررابطه با همین اعدامها چرا هیچ اشاره ای به اعدام چپ ها نمی شود!؟ آیا فدائیان اکثریت که تا وقت بازداشت حامی جمهوری اسلامی بودند نیز سازمان تروریستی و جاسوس بودند؟ بسیاری به عمد چپ ها را جا می اندازند چرا که اگر به اعدام آنها اشاره کنند دیگر نمی توانند همین توجیهات سست را هم مطرح کنند. اعدام چپ ها به خوبی افشاگر اراده انحصار و سرکوب و حتی حذف خونین و جنایتکارانه نسلی از مخالفان متنوع بدون هیچ توجیه قانونی و دینی و انسانی است. ندیدن این اراده یعنی توضیح ناقص و ابتر تاریخ و این یعنی تحریف آن.
آقای تاجزاده یک بار دیگر همه نکاتی که در این ویدئو مطرح کرده اید را از زاویه مشکل اصلی یعنی جزمیت و انحصار و حذف مرور کنید قطعا به تفسیر دیگری از همه آن ها خواهید رسید.

آقای تاجزاده پرکاری و پرگویی قدرت تامل را از شما میگیرد. عجله باعث شده است که شما ویدئویی بیرون بفرستید که عنوان ده خطا را دارد اما آنقدر فرصت نکرده اید که یک بار مطالبتان را مرورکنید تا متوجه شوید شما فقط نه خطا را گفته اید و از خطای ششم به خطای هشتم پریده اید!
آقای تاجزاده یک خطای جا افتاده تان این است: ما قبلا شیفته افکار و شخصیت آقای خمینی بودیم. این شیفتگی مانع ادارک این مسنله بود که تفکر وی علاوه بر تصورات ما بسیار جزمی و بسته و شخصیت وی علاوه بر برساخت های ما بسیار با تبختر و قساوت قلب هم بوده است. قبلا فکر میکردیم «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد» اما امروز فکر میکنیم «بدون نقد خمینی نتوان رهرو آزادی شد».
از نقد آقای خمینی نهراسید. این هراس بیشتر ریشه های عاطفی دارد تا معرفتی. آن را در زورق هیچ مصلحت سیاسی نپیچید. می توان در این مورد هم بحث کرد که در فضای سیاسی- اجتماعی و تناسب قوای حاکم بر آن فواید این نقد بسیار بیشتر از هزینه های آن است.
سخن پایانی این که علیرغم برخی تفاوت های جدی بین تحول خواهان و اصلاح طلبان در ریشه یابی مشکلات کنونی اما اصلاح طلبان پیگیر و پیشرو و تحول خواهان در مسیر دموکراسی خواهی و بهبود وضعیت زندگی مردم متحد استراتژیک یکدیگرند و این نقدها نقدهای درونی این «جبهه فراگیر» است که جای بسیاری برای همگان، همه تلاشگران راه «دموکراسی خواهی ملی(= فراگیر و درون جوش)» دارد.
گفتگوی انتقادی بین اصلاح طلبان و تحول خواهان استعلایی خواهد بود.

منبع

  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin       
تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد