موازی‌کاری در سیاست خارجی، وضعیت منطقه‌ای ایران را سخت کرده است – داود هرمیداس باوند در گفت‌وگو با دیپلماسی ایرانی


تلافی عربستان، آتش زدن کنسولگری ایران در بصره –

دکتر باوند معتقد است که ریاض در سایه حمله و به آتش کشیده شدن سفارت خودش در تهران و کنسولگریش در مشهد در پی تلافی آن در تمامی این سال ها بوده است که این اعتراضات مردمی عراق بستر را برای این اقدام فراهم کرد. در این خصوص از آمریکا تا دیگر کشورها سعی دارند تا عدم دخالت ایران در امور عراق را به عنوان یک خواست و مطالبه عمومی مردمی در این کشور بدل کنند.

با وجود این که بسیاری از تحلیل های کارشناسان منطقه ای در رسانه های مختلف دیداری و شنیداری از هر طیف فکری در خصوص علل و عوامل حمله به کنسولگری ایران در بصره معطوف به نقش و نفوذ عوامل منقطه ای و فرامنطقه ای مانند ریاض و واشنگتن بوده، اما سوال اینجا است که آیا در این رابطه می توان عوامل دیگری را هم موثر دانست. مهم تر از آن سهم ایران با رفتارهای خود در عراق می تواند بستر ساز این حادثه باشد؟ اساسا ایران در عراق دست به اقدامی زده است که واکنش منفی عراقی ها را در پی داشته باشد؟ دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوالات را در گفت وگویی با داوود هرمیداس باوند، کارشناس مسائل بین الملل پی گرفته است که در ادامه می خوانید:

اگر چه بسیاری از تحلیل های کارشناسان در خصوص علل و عوامل حمله به کنسولگری ایران در بصره نگاه به شرایط و اقتضئات خود عراق و نقش و سهم دیگر بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای دارد. اما نکته مغفول مانده، سهم ایران در وقوع این دست از وقایع است. از دیدگاه شما تا چه اندازه رفتار تهران در به وجود آمدن این حادثه تلخ موثر بوده است؟

یقینا برای تحلیل درست از علل و عوامل این واقعه تلخ باید همه جوانب را بررسی کرد. لذا باید مساله نقش و سهم هر یک از بازیگران این جریان به ویژه بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای هم دیده شود. بدون شک این رویداد بدون نقشه قبلی و بدون هماهنگی رخ نداده است. از آن سو مشکلات عدیده اقتصادی، نبود خدمات شهری و فساد گسترده و فراگیر مسئولین عراقی اعتراضاتی را از چند وقت پیش در بغداد و اخیرا هم در بصره به راه انداخته است. نکته جدی در این رابطه به کشیده شدن پای ایران به عنوان یکی از عوامل اصلی این اعترضات باز می گردد. به گونه ای که اکنون مردم عراق در سایه موج سواری رسانه ایشان، تهران را یک پای ثابت مشکلات عراق می دانند. از این زاویه جامعه عراق به حق و یا ناحق داد اعتراض جدی دارند در خصوص آن چه دخالت ایران در امور داخلی عراق نامیده می شود. اما بدون تردید عوامل کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به خصوص عربستان در این حادثه نقش خود را ایفا کرده است و می کنند. ریاض در سایه حمله و به آتش کشیده شدن سفارت خودش در تهران و کنسولگریش در مشهد در پی تلافی آن در تمامی این سال ها بوده است که این اعتراضات مردمی عراق بستر را برای این اقدام فراهم کرد. در این خصوص از آمریکا تا دیگر کشورها سعی دارند تا عدم دخالت ایران در امور عراق را به عنوان یک خواست و مطالبه عمومی مردمی در این کشور بدل کنند. پس اگر چه حضور ایران در عراق به خواست و تقاضای رسمی دولت بغداد بوده، اما در تلاشند بگویند که افکار عمومی این کشور به شدت مخالف حضور و دخالت تهران در امور عراق است. این مساله اکنون می تواند به بهانه جدید ترامپ در خصوص فشار بر ایران بدل شود تا دیپلماسی منطقه ای و نفوذ ایران در خاورمیانه را بیش از پیش در نزد جامعه جهانی منفی جلوه دهد.

این نکته شما می تواند دال بر حضور چند متولی در امر سیاست خارجی تهران باشد؟

یقینا. این مساله فقط منحصر به پرونده عراق نیست. متاسفانه متولی گری در امر سیاست خارجی فقط بر عهده وزارت امور خارجه نیست. حضور و ورود برخی ارگان ها و نهادهای فرادولتی به موازات دستگاه سیاست خارجی در مساله دیپلماسی سبب تشتت در سیاست گذاری ایران و روشن نبودن مواضع کشور شده است. از یک سو وزارت امور خارجه برنامه و اولویت های خود را دنبال می کند، از سوی دیگر هم برخی نهادها ایدئولوژی مورد نظرش را دستور کار خود می داند. این دو نگاه در مقاطعی در تقابل با هم قرار می گیرند. پس زمانی که این نهادها عنان کار را به دست می گیرند و وزارت امور خارجه به محاق می رود که به تبعش دیپلماسی در مناسبات ایران رنگ می بازد، طبیعی است که رفتارهای نهادها و ارگان های فرادولتی در برخی پرونده ها این نتیجه را هم به دنبال داشته باشد. همان قدر که ما در تحلیل های خود نقش و سهمی جدی برای برخی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای مانند عربستان و آمریکا در حمله به کنسولگری ایران در بصره قائلیم، باید معترف به اشتباهات گاه راهبردی خود در مناطقی مانند عراق هم باشیم که می تواند کار را به اینجا بکشاند. پس حضور برخی اشخاص و افراد که تخصصی در امر دیپلماسی و سیاست خارجی ندارند کم رنگ شود و در ادامه جای خود را به خبره های این حرفه بدهند. همان طوری که دستگاه سیاست خارجی ورودی در امر نظامی ندارد، چون که اساسا توان و شناختی از این حوزه ندارد. ما باید یاد بگیریم که هر کسی بر اساس توان خود باید در پست خودش به فکر عزت ایران باشد. تداخل وظیفه هر یک در دیگری نتیجه ای جز وضعیتی که پیش آمده در پی نخواهد داشت. من معتقدم بعد از این اتفاقات و خلل سیاسی پیش آمده باید نقش دستگاه سیاست خارجی در پرونده عراق گسترده تر و پررنگ تر شود. البته من منکر تلاش ها و زحمات این نهادها نیستم. اما مساله اینجا است که اگر تا اینجای کار به واسطه رشادت های برخی، ایران توانسته به اهداف خود در عراق دست یابد، اما شواهد امر نشان می دهد که ادامه کار به وسیله این ارگان ها و نهادها دیگر نمی تواند کارساز و موثر واقع شود. نه تنها این مهم روی نخواهد داد که می تواند عکس آن اتفاق بیفتد و تمام تلاش های انجام گرفته در عراق بر باد رود و هر چه رشته ایم، پنبه شود.

نه در خصوص پرونده عراق، بلکه از یک نگاه کلی تر موازی کاری در امر دیپلماسی می تواند چه آثار سوئی را برای کشور داشته باشد؟

اولین اثر سوء آن آسیب و لطمه جدی به وجه کشور در نزد جامعه جهانی و صحنه بین الملل است. چند نگاه متفاوت و گاه متناقض در سیاست خارجی ایران یقینا می تواند بلوغ سیاسی و دیپلماتیک ایرانی را در جامعه جهانی زیر سوال ببرد. از سوی دیگر این مشکل تهران در امر سیاست خارجی تنها هزینه برای کشور در پی داشته است. در طول این سال ها کشور فقط هزینه کرده، اما نتیجه ای در پی نداشته است. اکنون می بینیم که این میزان از نیروی انسانی کشور، حجم سلاح و ادوات به کار رفته و هزینه های مالی که در خصوص برخی پرونده های منطقه بر دوش کشور گذاشته شده در نهایت یک رابطه یک طرفه را شکل داده است. چرا که از آن سو این ایران است که تمام اتهامات جامعه جهانی را به جان می خرد و مضافا به دخالت در امور دیگر کشورها نیز متهم می شود، اما چیزی عائد کشور نمی شود. تنها فایده این راهکار این است که ایران خاک ریزهای خود را به خارج از مزرهایش منتقل کرده است. ولی باید قبول کنیم این رابطه یک طرفه است. به عبارت دیگر ایران تمام پیامدهای مواجهه با هر خطر منطقه ای را باید قبول کند و با جان و مالش سراغ تهدیداتی مانند داعش برود، از آن سو هم دشنام و توهین هم بشنود. این گونه نمی توان ادامه داد.

در سایه تحلیل هایی که برای حمله به کنسولگری ایران در بصره از طریق رسانه های گوناگون با هر طیف فکری عنوان شد، بسیاری بر این باورند که آمریکا به دنبال کاهش پررنگ نفوذ ایران در منطقه است و در این راستا سعی دارد پای ایران از بسیاری از پرونده های منطقه قطع شود؛ در این رابطه آیا این نوع دیپلماسی مورد انتقاد شما از جانب تهران می تواند بسترساز این مساله شود؟

به نظر می آید که هم اکنون این نوع از دیپلماسی به شرطی که بتوان آن را دیپلماسی نامید، بسترساز برخی افزایش فشارها بر ایران در خصوص عدم دخالت در امور برخی کشورهای منطقه شده که عراق نمونه کوچکی از آن است. به باور برخی کارشناسان اکنون در پرونده مهمی مانند سوریه تحولاتی در حال شکل گیری است که روز به روز ایران را به محاق خواهد برد. در خوش بینانه ترین حالت اگر سوریه به راه حل سیاسی کشیده شود، چیزی که مورد ادعای تهران هم بوده و در این راستا دولت ائتلافی روی کار آید، ایران مورد هجمه های جدی دمشق خواهد بود. چرا که یقینا موضع دولت ائتلافی با حکومت بشار اسد متفاوت خواهد بود. چون در این دولت بخشی از معارضین معتدل حضور خواهند یافت. قطعا نگاه آنان به ایرانی که در تمام این سال ها تمام قد از بشار اسد حمایت کرده و حاضر به انجام هر کاری برای بقای او شده است منفی خواهد بود یا حداقل مثبت نخواهد بود. پس تهران در سوریه نوین جایی نخواهند داشت. از آن سو روسیه هم رابطه ویژه ای با اسرائیل داشته و خواهد داشت، لذا حضور ایران در جنوب سوریه در طولانی مدت می تواند محل چالش جدید تهران – مسکو هم واقع شود. این مساله زمانی مهمتر خواهد بود که سبب شود ارتباط سوریه و لبنان قطع شود، آن جا است که می تواند دایره حضور و نفوذ ایران در منطقه را با اما و اگر جدی روبه رو کند.

گفت وگو از عبدالرحمن فتح الهی؛ عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی

تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است
  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin