فرهنگ قاسمی: سرمایه ملی، قهرمان ملی، رهبری ملی، اعتماد ملی و همسازی ملی!


مقدمه
نویسنده این متن از جمله کسانی است که از ابتدای روی کار آمدن رژیم اسلامی با آن مخالف بوده است و برای از بین بردن آن تلاش آن میکند. معتقد است برای تحقق این امر هرکس باید به اندازه وسع و قدرت خود مسئولیت قبول کرده به آن عمل کند و تا این قبول مسئولیت و اقدام به عمل توسط افراد جامعه صورت نگیرد نه رهبری ملی پیدا خواهد شد و نه آلترناتیو. بنابر‌این افراد عدالت طلب، آزاد اندیش و رهایی خواه باید در ترویج دو اصل آمده در بالا کوشا باشند و از هیچ حرکتی که بتواند در این زمینه مفید باشد سرباز نزنند.

مبانی فکری

هیچ فعال سیاسی نمی می‌تواند بدون اینکه بنیادهای فکری خود را به طور مشخص و شفاف بیان کرده باشد فعالیت مسئولانه ای را دنبال کند. طی سال ها کوشش کرده ام حاصل شناخت و تجربیات خود را، در ارتباط با شرایط وقت ایران و نیازهای فوری آن را، پس از فروپاشی جمهوری اسلامی و در مرحله سازندگی کشورمان را، در یک نوشته ای تحت عنوان «منشور جامعه سوسیال دموکراتهای لائیک ایران» عرضه کنم. طبیعتاً این منشور نیازمندی تطبیق در راهکارها و یافتن تدابیر هر چه مناسب تر با جامعه می باشد، که نه تنها در نوشته های مختلف به آنها پرداخته ام بلکه هر بار که فرصتی پیش می‌آید به روشن تر ساختن این مباحث می‌پردازم. ( این قبیل در سرمقالات سایت رنگین کمان بنیاد آزادی اندیشه و بیان قابل مطالعه می‌باشند)
نخستین مرحله فعالیت ما فروپاشی رژیم می باشد که کماکان بر این عقیده استوار ایستاده ایم. میکوشیم که نه تنها فروپاشی این رژیم عقب مانده هرچه زودتر و با خشونت کمتر تحقق پیدا کند، بلکه در راهی که انتخاب کرده ایم، معتقدیم جایگزین مورد نیاز و مبرم جمهوری اسلامی باید یک جمهوری مبتنی بر دموکراسی و نیز با اعتقاد به حاکمیتی ملی، مستقل و آزاد، با طرفداری از تمامیت ارضی ایران باید باشد. بنابراین در کنار هم میهمانان خود می کوشیم تا در ایران فردا اصول زیر تحقق پیدا کنند. زدودن فقر و سرکوب استبداد دو عامل لازم و ملزوم سیاسی در اداره کشور، در ایران فردا، برای برقراری و تداوم دموکراسی و آزادی و عدالت و میهن دوستی هستند. این دو مولفه را باید با هم و به موازات هم مستقر ساخت، رشد داد و صیانت کرد. تنها با تعادل بین این دو اصل ضروری (زدودن فقر و سرکوب استبداد) است که مشکلات اساسی جامعه قابل برطرف شدن هستند.
اقتصاد کشور باید طوری برنامه ریزی و عملی شود که فقر، تا مرز از بین رفتن کامل، به حداقل ممکن برسد و امنیت اقتصادی و بیمه های اجتماعی به سرعت برای مردم تامین شوند.
سیستم پولی و بانکداری در خدمت پیشرفت تولید ثروت و رشد ارزش اضافی در سطح کشور و برای بهبود شرایط مدیریت صنایع بزرگ و کارخانجات متوسط و کوچک وارد عمل شوند.
تولید ثروت و توزیع ارزش اضافی در راستای افزایش عدالت اجتماعی و رفاه ملی و مشارکت کارکنان،‌‌ مورد حمایت قرار گیرند.
سیاست در اثر تدابیری علمی و تجربیات عملی، با دخالت مردم، با آفرینش روش های منطبق با واقعیت های جامعه، به استبداد اجازه اعمال قدرت ندهد و استبداد را به نفع دموکراسی در همه سطوح کشور و جامعه خنثی و نابود کند.

سیستم عدم تمرکز قدرت، در یک دموکراسی گسترده و پویا (نه فدرالیسم واهی و نا لازم و ناروشن) در سطح ایران و برای همه مردمان آن (نه تحت عناوین ملت ها و ملیت های من در آوردی که از نظر قوانین بین المللی اعتبار و از نظر علوم سیاسی مفهوم ندارد) برقرار شود.
اصل عدم دخالت دین و دولت (لائیسیته) در جامعه قانونی و اجرا گردد.
مردمان سرزمین بزرگ ما، بر اساس عقلانیت و منطق (نه به واسطه دین و مرام و قومیت و وابستگی خانوادگی و میراثی) رهبران سیاسی خود را در یک انتخابات آزاد و مستقل برگزینند.
رهبری جامعه به شکل غیر متواتر و بر اساس روند آلترنانس، از کسانی ترکیب پیدا کند که به تشخیص مردم و نه در اثر تبلیغات و عوام فریبی به وجود آید و رهبری جامعه مورد اعتماد منطقی و اگاهانه مردم باشد.
رهبران در جمهوری ایران باید خدمتگزار مردم، وفادار به تمامیت ارضی کشور، مدافع عدالت، آزادی، دموکراسی و استقلال بوده و از تخلف و بی کفایتی مطلقا به دور باشند.
سرمایه ملی و ویژگی های آن

طی چهل سال گذشته بارها و بارها از زبان افراد و سازمان های اپوزیسیون، که غالباً “مسئولیت” آلترناتیو بودن را نیز برای خود قائل شده‌اند، شنیده ایم که به زودی رژیم جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد. اما از آنجا که، این مدعیان آلترناتیو هرگز نتوانستند شرایط لازم را برای اعتماد منطقی مردم نسبت به آلترناتیو بودن خود فراهم آورند، آب از آب تکان نخورده است و استبداد کبیر اسلامی و فقر و بی اعتمادی و فساد و غارت در مملکت ادامه دارد.


این حرکت های پر جنجال که همواره بدون توجه به نیروی ملت و تحلیل درست از شرایط ایران، منطقه و جهان که غالبا با اتکا به امکانات بیگانگان و دشمنان ایران شکل گرفته، نتیجه ای غیر از کاشتن تخم پراکندگی و بی اعتمادی و سرخوردگی در مردم از خود به جای نگذاشته است. این جاروجنجال ها بیشتر از سوی دو گروه شناخته‌شده بیان می شود:
یکم: کسانی که خواهان بازگشت سلطنت هستند. (۱)

دوم: جرگه کسانی میباشند که با پرچم فدرالیسم سودای تجزیه ایران را در سر می پرورانند.
این هر دو گروه دارای ویژگی مشترکی می باشد و آن ویژگی این است که در خارج از مرزهای ایران بدون کار کردن و زحمت کشیدن، در رفاه و امنیت زندگی میکنند و توسط قدرت های خارجی و شیوخ فاسد خاورمیانه تغذیه میشوند.
بیان این ادعا ها در حالی است که عده ای از مردمان ما در سراسر کشور، زیر ضربات سنگین فقر و استبداد مقاومت و پایداری کرده دانشجویان، دانش آموزان، معلمان ، استادان ، کارمندان، به ویژه کارگران، دهقانان و زحمت‌کشان میهنمان برای نان شب و حقوق عقب مانده خود و آزادیهای پیش پا افتاده جامعه شهروندی و همینطور حقوقی مندرج در منشور جهان‌شمول حقوق بشر مبارزه می کنند، به زندان می‌افتند، زخمی و کشته میدهند اما از پای نمی نشینند.
علاوه بر اقشار بالا پژوهشگران، روشنفکران و اندیشمندان جامعه ی ما، همراه با مقاومتی متعادل، مبارزه برای از بین بردن استبداد و کسب آزادی، با سخت کوشی و هوشیاری در امر اشاعه جدایی دین و دولت، در جامعه فداکاری و روشنگری می نمایند. در این میان تن پروران تازه به دوران رسیده با پرچم بیگانه پرستی از مبارزات مردم تغذیه میکنند، تا از دزدان و فراریان دیروز، «سرمایه ملی» بسازند، بدون اینکه تعریف درستی از سرمایه ملی ارائه کرده باشند.
اما مفهوم سرمایه ملی چیست؟ سرمایه ملی در تعریف کلی آن، ثروتی است متعلق به سرزمینی که در آن ملتی زندگی میکند، ثروتی که ارزش افزوده بوجود می آورد و آن ارزش افزوده برای رفاه اجتماعی، تولید خدمات برای ملت، در حفاظت کشور، آموزش و علوم در سطح ملی، مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین سرمایه ملی متعلق به ملت و سرزمینی است که آن ملت در آن زندگی می کند. مانند صنایع نفت یا آهن یک کشور، مانند آثار تاریخی و باستانی، مانند لوح حقوق بشر کوروش، مانند منابع زیرزمینی و جنگل ها و محیط وحش و محیط زیست، مانند رود ها و دریاچه ها و دریا ها، مانندحیوانات وحشی موجود در یک سرزمین و … با توجه به این مثال ها سرمایه ملی خاصیت ثروتی را دارد که در موقعیت فراگیر ملی قرار دارد به عنوان پشتوانه ملی عمل میکند : سرمایه ملی سه ویژگی بارز دارد؛
۱- متعلق به یک ملت و سرزمین است و ریشه در کشور دارد.
۲- برای ملت و آن سرزمین ارزش اضافی تولید میکند.
۳- این ارزش اضافی در خدمت کل مردمان کشور فارغ از هرگونه تبعیضی قرار میگیرد.
با توجه به ملاحظات بالا در سیاست و جامعه نامیدن یک شخص یا یک فرد به عنوان سرمایه ملی ثقیل و غیر منطقی است. اما احتمال دارد در حالت های بسیار استثنایی، یک فرد را که تاریخ، در مورد او قضاوت های مثبت کرده باشد، کارهایش برای آن ملت و سرزمین سرمایه آفریده باشد، که آن سرمایه در خدمت مردم قرار بگیرد و ارزش مادی یا معنوی یا هر دو را تولید کند و از بین رفتی نباشد، سرمایه ملی نامید.

چند مثال می آورم “میکل آنژ” سرمایه ملی ایتالیا است، اما “ژول سزار” چنین سرمایه ای نیست، “گوستاو ایفل” سرمایه ملی اما شارلمانی و میتران حتی سارتر سرمایه ملی نیستند. در ایران دهخدا و رازی و شیخ بهایی چون کارهای آنها هنوز از اهمیت علمی و هنری برخوردارند، به ایرانیت و انسانیت خدمت میکنند و برای ایران ارزش اضافی تولید میکنند، سرمایه ملی هستند. اما نادر شاه و شاه عباس سرمایه ملی محسوب نمی شوند. کس یا کسانی که این عنوان را بی محابا بکار میبرند هرگز خود «انکشاف» درستی نکرده‌اند، اینها مردم را نادان تلقی می کنند و گمان می برند که با تبلیغات عوام‌فریبانه می توانند در دنیای «ارتباطات با سرعت نجومی» به نسل «Y و Z» گندم نشان دهند و جو بفروشند!!
قهرمان ملی و سرمایه ملی
ما از منظری دیگر، یک ملت می تواند قهرمان ملی داشته باشد که با سرمایه ملی متفاوت است. آن کسی است که در یک بزنگاه تاریخی بر اساس درایت و شجاعت و همت و جانفشانی شخصی کار یا کارهای مهم و مثبتی برای ملت و سرزمین خود انجام داده باشد که اثرات آن به عنوان یک اقدام مثبت در تاریخ جاودان بماند، اما اجباراً ارزش اضافی حاصل از آن یا مقطعی است یا در تاریخ تداوم ملموس ندارد. مانند بابک خرمدین، ابومسلم خراسانی، نادر افشار امیر کبیر … که عنوان قهرمان ملی برازنده آنها است.
در عین حال خوبست بگویم که ملاحظات من به این سختی نیست که قضاوت هایم فقط سیاه و سفید باشد و تساهل و تعامل را از یاد برده باشم. زیرا به باور من، در مرز میان قهرمان ملی و سرمایه ملی، افرادی و شخصیت هایی وجود دارند که سطح مشترکی از این ویژگی های دوگانه را به خود اختصاص می دهند که، می‌تواند، با تحلیلی تاریخی و منطقی، بخشی از دو فضای قهرمان ملی و سرمایه ملی را تواما به خود تخصیص بدهند. مانند کورش کبیر، «ویکتور هوگو» ، « جرج واشنگتن »و محمد مصدق.
پس سرمایه ملی یا قهرمان ملی شدن نیازمند ارائه قابلیت ها، کشیدن زحمت ها، بدست آوردن موفقیت هاست که دستاوردهای های حاصل از این ارزش ها را دراختیار ملت و سرزمین خود برای ادامه ایجاد ارزش های پایدار می گذارد و اعتماد ملی را کسب میکند.
با توجه به ملاحظات بالا، نه سرمایه و نه قهرمان ملی با تبلیغات بدست نمیایند، وارث و میراث دار نمی توانند باشند. از کسانی که پشتوانه مبارزاتی و فداکاری برای میهنشان ندارند و در صددند تا با کمک بیگانگان به قدرت برسند، نمی توان به عنوان سرمایه ملی یا قهرمان نام برد.
متاسفانه، در این میان عده‌ای از کسانی که خود را فعال سیاسی و روشنفکر می نامند و بدون توجه به گذشته تاریخی و فجایع شکست هایی که رژیم های سلطنتی در ایران به بار آورده اند، با چنین سوداگرانی هم صدا می‌شوند و کوشش می کنند «سرمایه ملی» بسازند. مثل اینکه چشم خرد بین ما کور شده است! به نظرم در برابر چنین تغابنی هرگونه سکوت از سوی روشنفکران و فعالان سیاسی مسئولیت بزرگ دارد و شاید روزی خیانت محسوب شود است. از سوی دیگر، این واقعیت را نمیتوان فراموش کرد. همینطور نمی توان نادیده گرفت که جمهوری اسلامی شدیدترین ضربات را بر میهن ما زده است خود نوعی خلافت یا سلطنت بر اساس اسلام است، با این تفاوت که خلیفه یا سلطان شاید هنوز خانوادگی و ارثی نشده است. این خلافت یا سلطنت اسلامی بالاترین نوع وحشی گری و بربریت و خشونت را بر مردمان ایران اعمال کرده و جامعه را از رشد اجتماعی سیاسی و اقتصادی تهی ساخته است. اما همه این شرایط، به هیچ وجه دلیل بر آن نمی‌شود که ما از گذشته تاریخی خود درس عبرت نگرفته باشیم و در این شرایط دشوار به دنبال دفاع از شرایط نا مشخص دیگری برویم، که می‌تواند بدبختی و عقب ماندگی وحشتناک‌ دیگری را در جامعه به بار آورد. متاسفانه در روز های اخیر دیدم که کسی تحت یک نوشته ای طرح سلطنتی انتخابی را مطرح می کند باید متوجه بود که این قبیل پیشنهادات از روی استیصال مطرح می شود پایه علمی ندارد، به شرایط جامعه امروز ایران نمی خورند، در دنیای مدرن و پیشرفته جایی ندارد، جامعه ما از سلطنت گذار کرده است و از خلافت در همه اشکالش نیز گذار خواهد کرد.
رهبری ملی و اعتماد ملی

اگر مبلغین نگاهی محققانه به گذشته و نگاهی استراتژیک به آینده ایران بیاندازند و بطور بیغرضانه مشخص کنند که بعد از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، کدام شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باید بر جامعه حکومت کند؟ به راحتی متوجه خواهند شد که تبلیغ برای الیگارشی پهلوی به عنوان «سرمایه ملی» هم نادرست و هم خلاف انتظارات آینده مطلوب در ایران مترقی و مدرن است. مردم نیازمند اعتماد ملی هستند.
اما در شرایط امروزی سرمایه ملی ما همانا حرکت دموکراتیک مردم ایران برای به دست گرفتن سرنوشت خود است. بنا بر آنچه که تا به امروز مشاهده می شود، این شرایط، رشد قابل توجهی کرده اند، اما گستره این رشد، در سپهر سیاسی ایران، هنوز برای تبدیل شدن آن به یک سرمایه ملی فراهم نشده است که بتواند رهبری ملی را همراه با اعتماد ملی که باعث فروپاشی جمهوری اسلامی شود، مال خود کند.
آری درست متوجه شدید، با صراحت این واقعیت را باید بگویم، که هنوز بخش بزرگی از جامعه آمادگی به خیابان آمدن را پیدا نکرده‌اند و جامعه شرائط لازم برای تبدیل شدن به سرمایه ملی را نیافته است.
اگر بپرسید علت آن چیست خواهم گفت در سه چیز است :
۱- استبداد (سرکوب شدید روشنفکران و کنش‌گران حرکت های اجتماعی)
۲- فقر اقتصادی و گسترش اختلافات طبقاتی (طبقات تحتانی جامعه همواره دغدغه نان دارد و طبقات مرفه دغدغه و حرص مصرف)
۳- دخالت دین در دولت یا دشمنی با لائیسیته (که همان تبعیض سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، دینی، قومی، هنری و …است ) برای همین باید استراتژی مبارزاتی ما بر سرکوب استبداد، از بین بردن فقر و استقرار لائیسیته باشد.
برای اینکار خطاب من به روشنفکران و اندیشمندانی است که برای دموکراسی و آزادی و عدالت و عدم تبعیض در ایران آینده کوشش می کنند؛ دوستان و رفقا، ما باید به عنوان انسان های مسئول به رشد جنبش های اجتماعی در حرکت های دموکراتیک مردمان ( اقوام) ایران کمک کنیم، تا هرچه زودتر ملت بزرگ ایران بتواند ظرفیت خفته و سرکوب شده خود را در اعتماد و رهبری ملی به مرحله عمل در آورد و وارد عمل همگانی و همسازی ملی شود. در غیر این صورت شما نیز آلت دست سودای بیگانه پرستانی خواهید شد که نقشه های ایجاد جنگ در منطقه و تجزیه ایران را در سر می‌پرورانند، در نتیجه از مبارزات مردم، زحمتکشان و آزادیخواهان به کلی به دور خواهید ماند.
چگونگی همسازی ملی؟

همسازی چیست چرا باید به جای اتحاد و همبستگی و ائتلاف و… از واژه همسازی استفاده کرد. همسازی دو مفهوم دارد که مکمل یکدیگرند. اول همسازی به مفهوم با هم سازش کردن است، سازشی که میتواند در اثر نزدیکی، تعامل، تساهل و هدف مشترک به وجود آید. دوم همسازی به مفهوم چیزی را باهم ساختن- با هم بسازیم، ساختنی که حاصل اشتراک عمل ماست و نتیجه حاصل از آن متعلق به همه اقدام کنندگان است که تبدیل به ملک مشاع می شود- پس همسازی می شود با هم سازش کردن برای ساختن چیزی با هم. همسازی ملی را در سیاست می توان، سازش ملی برای بازسازی ملی با اشتراک مساعی ملی تعریف کرد. به قول دوست گرامی اقای منوچهر تقوی بیات همسازی معنای هم آوائی نیر می دهد، در موسیقی سمفونیک این هم آوائی را می توان همسازی نامید.


در گوهر این همسازی «انتلیجانت کولکتیو» یا خرد جمعی نهفته است که همواره کنش و واکنش میکند که حاصل آن آفرینش است. عقلانیت حکم می کند که سخنان مخالفین رژیم جمهوری اسلامی براساس منطق بیان شوند. با توجه به این اصل از دادن قول های بی پایه و به دور از واقعیت های جامعه و ایراد شعارهای بی اساس و تبلیغات براساس ایجاد توهمات برای دستیابی به سرنگونی رژیم باید پرهیز شود. این روش ها با اخلاق سیاسی در تباین هستند. اعتقاد دارم که اگر کسی مدعی سرنگونی رژیم در کوتاه مدت می باشد باید به طور جدی و منطقی و روشن دلایل این سرنگونی را در کوتاه مدت با توجه به داده‌های علمی از نقطه نظر ساختار نظام شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و امنیتی و همینطور در ارتباط با مناسبات جهانی بیان کند. این بدان معنا نیست که جامعه بطور ناگهانی دست به قیام برای سرنگون کردن رژیم اسلامی نزند. منظور من اینست که به وجود آوردن شایعات باعث ایجاد یک فضای ناسالم و گسترش عدم اعتماد در جامعه می گردد که نه برای رشد اجتماعی مفید است و نه به مبارزات مخالفین جمهوری اسلامی کمک می کند.
پیدا کردن متد یا فراروند درست در رسیدن به همسازی در واقع می تواند ما را به یافتن یک همسازی پایدار ملی نزدیک کند. این همسازی ملی همانطوری که در زیرگفته خواهد شد نمی تواند بر اساس همه با هم به وجود بیاید، اما اگر نیروهای مخالف درست عمل کنند می توانند فضای همسازی ملی را با همه تفاوت های فکری و عقیدتی و فرهنگی و قومی فراهم سازد. این درست عمل کردن چیست؟ این درست عمل کردن رعایت دموکراسی و اخلاق سیاسی است. اگر از عهده چنین عملی که در زیر بدان پرداخته خواهد شد برآیم، شانس بسیار بزرگی خواهیم داشت که گام درستی برای آینده ایران برداریم.(۲)
همه باهم دموکراسی نیست!

با «همه با هم» دموکراسی به وجود نمی آید. درست اینست که ابتدا آنهایی که با هم نزدیک‌ترند و قابلیت همگرایی دارند، از نظر مشی سیاسی و تجربه کما بیش به یک برنامه همکاری مشترک رسیده اند “کپه کپه” جمع شوند، آنگاه شاید از این کپه ها تپه ها و کوه ها به وجود آیند. با این روند معلوم خواهد شد چه بلدیم و چه امکان واقعی داریم؟ تجربه تا به امروز نشان داده است که در میان اپوزیسیون که عده‌ای از آنان بدون توجه به واقعیت های خود و همینطور، به دور از ویژگی های جامعه، هنوز آن بلدیت کافی و امکانات لازم را برای انجام این کار کسب نکرده اند.
سال هاست ما در همان گام نخست پٌرٌسه گذار از جمهوری اسلامی گیر کرده ایم و هر از گاهی کسی یک سنگ بزرگ بر میدارد که پرتاب کند، اما چون فقط جلوی دماغ خود را میبیند و حاضر و قادر نیست انرژی زیادی را به کار بگیرد، یا سنگ جلوی پایش می افتد، یا همان سنگ او را بر زمین میزند.
گفتیم همکاری ها باید برای مبتنی بر دموکراسی باشند. دموکراسی وسیله حاکمیت ملی در جامعه به شمار می آید. اما من دموکراسی را چگونه می بینم. از منظر من دموکراسی نهر روانی است در تحرک و تلاطم، همینکه ایست کند میگندد. به عبارتی مشابه دموکراسی روانه ی تراکمی، برای ایجاد ارزش های همزیستی و تعادل در جامعه است. دموکراسی در ارتباط تنگاتنگ با ذات و جوهر طبیعی شهروند می باشد. در واقع این ذات و جوهر طبیعی انسان ها می باشند که می توانند آفرینش و گسترش روابط و مناسبات دموکراتیک را در یک جامعه تحقق بخشند. پس تحقق دموکراسی نیازمند انسانهایی است که به لزوم آن واقف باشند، بدان عمل کنند و برای ایجاد و صیانت آن در جامعه بکوشند. از سوی دیگر دموکراسی روابط و مناسباتی است که بر اساس احترام متقابل و حقوق برابر، ذره ذره جمع می شوند. دموکراسی از امروز به فردا به وجود نماید خریدنی و وارد کردنی و صادر کردنی نیست. نیازمند مبارزه، زمان و ممارست در چارچوب قرارداد های اجتماعی است. بر اساس روابط و مناسبات و قوانین، ساخته و پرداخته شده و صیقل می خورد. در اجتماع است که ارزشهای دموکراتیک آفریده می شوند ارزش هایی که باید بتوانند بر اساس قرارداد های اجتماعی بطور وسیع در همه اقشار و نحله های اجتماع و در نهادها و سامانه های جامعه مدنی گسترش پیدا کنند. اما در مورد اداره مملکت و دولت در اینجا، دو نظریه مورد توجه ماست که با هم در تضاد هستند. یکی نظریه روسو است که معتقد است باید ارزش های اجتماعی نوشته شده تبدیل به قانون گردد و این قانون لازم الاجرا باشد. دومی نظریه اسپینوزا است که در معاهده سیاسی خود می گوید «گوهر جامعه در ذات و طبیعت مردم آن است». که هر دو نظر در جامعه کاربرد مثبت دارند. روسو با قرارداد اجتماعی به دموکراسی واسپینوزا با توجه به ذات و گوهر انسان در به اخلاقیات سیاسی توجه دارد. ( این مبحث را در نوشته دیگری باز خواهیم کرد)
در دموکراسی همه دارای حقوق برابر می باشند اما عقیده سیاسی آنها می تواند یکی نباشد. طرز فکر و منش سیاسی ما هرچه باشد اگر طرفدار دموکراسی هستیم باید گروه هایی که می توانند باهم همکاری کنند را تشویق به این همکاری بکنیم. همه با هم یعنی ایجاد یک حزب فراگیر مبتنی بر یک ایده واحد؛ همه باهم یعنی دیکتاتوری یک فرد؛ همه با هم یعنی یک سیستم سیاسی واحد که هرگز به همبستگی پایدار ملی نمی رسد؛ بلکه در بهترین حالت سیستمی را بر اساس اطاعت کورکورانه به وجود می آورد.
به عبارت دیگر برای دستیابی به یک همسازی پایدار ملی نیازمند انسجام نحله های فکری و سیاسی متنوع هستیم که این نحله های فکری و سیاسی باید آزاد باشند تا به نیروی های اجتماعی فعال تبدیل شوند. در چنین فرایندی است که نیروهای اجتماعی فعال و قطبی شده می توانند برای یک هدف ملی با مشکلات کمتری و در شرایط مناسب تری به اتحاد یا اتفاق عمل متناسب با میزان نزدیکی شان یا حتی همسازی بزرگ ملی دست پیدا کنند. (۴)

دخالت قدرت های خارجی

برای پرهیز از سرخوردگی مردم «تبلیغ» در فروپاشی رژیم باید بر اساس واقعیت ها باشد: زیرا استبداد قادر است مدت های طولانی در حالت فروپاشی باشد و نریزد. بدگمانی و انکار حقایق و گرفتاریهای امروز سبب شود که مصائب دیروز را از یاد ببریم.
قدرت های بیگانه هرگز روی افراد میهن دوست و دموکرات و مستقل و آزادیخواهان و خردمندان و طرفداران تمامیت ارضی ایران سرمایه گذاری نمی‌کنند. در عوض با کسانی که عکس این صفات را دارند بده و بستان میکنند تا از رژیم جمهوری اسلامی امتیاز بیشتری دریافت کنند. پس این گروه اخیر در خدمت رژیمند. برای همین گروه نخست باید کماکان و با سر سختی بیشتر قائم به ذات اقدام کنند.
متاسفانه در حال حاضر عده ای از هموطنان ما بخاطر نداشتن گوهر لازم در اقدامات سیاسی بی تجربگی و بی حوصلگی و بی رمقی در مبارزه علیه جمهوری اسلامی به دول خارجی از جمله آقای ترامپ و همراهانش در خاورمیانه روی آورده اند. تاریخ گذشته ایران و به ویژه تاریخ یک قرن اخیر به خوبی نشان دهنده این واقعیت است که دول خارجی همیشه در پی منافع خود بوده و هیچگاه دلشان برای مردم بلازده ایران نسوخته است. کسانی که دنبال کمک های دول خارجی میروند دشمنان مردم ایران هستند به میهن خود خیانت میکند. خائنان و دشمنان مردم و میهن نه تنها مشکلی از مشکلات جامعه را برطرف نمی کنند بلکه بر پیچیدگی اوضاع و بر فقر و بدبختی ملت ایران می افزاید.
بیگانه پرستان باعث خفت ایران و ایرانیت هستند. دست به دامن ترامپ دراز کردن شایسته مقام انسانیت نیست زیرا او خود برده پول و دشمن پناهندگان است. طرفداران تجزیه ایران دشمنان مردمان ایران هستند. تعداد آنها ناچیز است اینان با کوشش در ایجاد فدرالیسم به دنبال اقدامات سوداگرانه خود هستند و مردم خواه نیستند. اقدامات آنان ثمری غیر از مرگ انسانها و ویرانی بیش از پیش منطقه خاورمیانه ندارد. اینان ابزار بیگانه هستند که با همکاری با دشمنان ایران به طول عمر و به «واکسیناسیون» جمهوری اسلامی می پردازند.
مردمان آزادی‌خواه و انساندوست، کسانی که می خواهند فقر و استبداد و دخالت دین و دولت در ایران از بین برود و یک جمهوری مدرن و مترقی آن را جایگزین شود این ظرفیت بالقوه را دارند که با مبادرت به مبارزه و استقامت و پایداری در برابر دشمنان داخلی ( جمهوری اسلامی در کلیت آن ) و دشمنان خارجی و دست نشاندگان آنان، را نابود و سرنگون کرده و سیاست‌های خشونت پرهیز را پی ریزی کنند و جامعه قانون مدار فردای ایران را بسازند.
بیگانگان در نهایت با هدف (استراتژی) جایگزینی حاکمیت و سیستمی که مورد تایید ابرقدرتها بوده باشد قدم بر میدارند بطوری که در نهایت امر سیستم می تواند همان باشد بود اما شاید با البسه و شکل و شمایل عوام پسندانه! اما خالی از محتوا و ساختار سیاسی اقتصادی معین و مشخصی که تضمین کننده آزادی های سیاسی و عدالت حقوقی، تامین اجتماعی آحاد ملت ایران، وبلاخص حفظ حراست از منافع ملی در چارچوب تمامیت ارضی که متاسفانه برخی از هم میهنان ما این روزها به این موازین توجهی ندارند و فقط امیال و اهداف شخصی را دنبال میکنند. نکته دیگر اینکه روی سخن من با کسانی است که هرگاه چند جریان و سازمان یا فرد با یکدیگر نزدیک میشوند و آهنگ اتحاد و همبستگی می کنند بنای اعتراض و پرخاش و انتقادهای بی اساس سر را می‌دهند و گاهی آن را تخطئه میکنند. این رفتار کمکی به رشد و پیشرفت سیاسی جامعه نمی کند.
سخن واپسین
پیشه سیاست و اراده‌ مملکت امر مهمی است و احتیاج به یک سیستم مدیریت با کیفیت عالی و صد‌در‌صد مطمئن دارد. کشورداری در جهت آزادی و حقوق و استقلال و اخلاق و فرهنگ یک ملت عمل می کند پس در اداره مملکت حتی یک درصد خطا هم جایز نیست. محمدرضا پهلوی در اداره مملکت خطا کرد بارها بد عهدی کرد و سوگند خود را زیر پا گذاشت و انتخابات را انجام نداد، به هنگام نازل ترین مخاطره از ایران فرار کرد او ندانست که کشتیبان آخرین کسی است که کشتی را ترک می کند. آن اشتباهات این بدبختی ها را سبب شد. اگر او فقط یک بار به سوگند خود عمل کرده بود ملت ایران هم خوشبخت می شد و هم سپاسگزار، که نکرد و نشد!
به عنوان افراد جامعه اپوزیسیون نقش آفرینی ما باید بر اساس خواست های ملت ایران تنظیم وارز یابی شود تبادل افکار اهمیت فوق العاده دارد. مردم دیگر زیر بار تصمیمات بزرگان قوم نمیروند آنچه در فرانسه میگذرد نشان میدهد که زحمتکشان که بار زندگی را بدوش دارند خطر رویارویی با سیستم حاکم را بیش از گروههای دیگر تحمل میکنند. محققان می‌توانند پشتوانه نظری ‌وفکری جنبش های مردمی باشند
این گروه ها دو کاربرد دارند یک این که جیبشان را پر می کنند نه اینکه به نفع حکومت عمل می کنند. اگر همبستگیِ ملی فرایندِ همسازی ِمقدماتی جمهوری خواهان و اتحاد جداگانه غیر جمهوریخواهان باشد، بر جمهوری اسلامی و بر دور باطل استبداد در ایران پیروز شده‌ایم.
افراد با این خصوصیات که دلشان برای عظمت ایران می تپد به راحتی با هر فکر و اندیشه برای سرنگونی رژیم با هم متحد میشوند ،ولی وقتی گروهی به فکر منافع شخصی و قدرت طلبی و سرسپرده باشند هرگز نمی توانند با دیگران متحد شوند و این فاجعه ای است که در اپوزیسیون بوجود آمده ‌است.
پاورقی

۱ . مردم رشید بپا خواسته و شهیدان به خون خفته انقلاب را هرگز گناه وتقصیری برگردن وتاوانی برعهده نیست، آنان به درستی راه خود را انتخاب کردند و به این نتیجه رسیدند که تنها راه رهایی از خودکامگی و استبداد و برون رفت از آن انقلاب است.
جوانانی که پس از انقلاب پا به عرصه وجود گذارده اند واز مصائب و رنج های مادران و پدران خود بی اطلاع اند میپرسند … : چرا انقلاب …؟ از چه رنج می بردید …؟ چه میخواستید…؟ چه نمی خواستید …؟ به این سوالات شاه در آخرین پیام خود پاسخ داد. باهم مروری میکنیم به فرازهایی از آن پیام تاریخی :      « … شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خواستید … انقلاب ملت ایران نمی تواند مورد تایید من به عنوان پادشاه ایران  و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد … این امکان وجود دارد که اشتباهات گذشته فشار واختناق تکرار نشود … بار دیگر در برابر ملت ایران سوگند خود را تکرار میکنم و متعهد میشوم که خطاهای گذشته وبی قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود بلکه خطاها از هر جهت جبران گردد… متعهد میشوم که در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادیهای اساسی  انجام انتخابات آزاد تعیین شود تا قانون اساسی که خون بهای انقلاب مشروطیت است به صورت کامل به مرحله اجرا درآید… من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم … آنچه را که شما برای بدست آوردنش قربانی داده اید تضمین میکنم  که حکومت ایران در آینده براساس قانون اساسی، عدالت اجتماعی، و اراده ملی به دور از استبداد و ظلم و فساد خواهد بود. ۱۵ / ۸ / ۱۳۵۷ »     به نقل از به مناسبت چهلمین سال انقلاب نوشته  درودیان

۲-

http:// https://rangin-kaman.net/2011-09-22-16-37-39/

۳ –  یکی از آشنایان اهل فکر که در نزدیک تهران زندگی میکند چنین می نویسد:  صحبت از مردم است. تصور میکنم مردم گیج یا « رِند » شده باشند. واقعیت را تا حد زیادی می دانند – اما حرکت کردن را نمی دانند. مردم  راحت طلب انتظار دارند دیگران برایشان کار کنند و آنان در مصرف شرکت کنند. من در … زندگی می کنم و به کلی از مردم نا امیدم.

۴ – All American presidents have deceived and misused The Iranian’s natural friendships with them – especially The Shah of Iran’s – who always thought that they were his supporters and friends.
Please read this book or at least watch this program
THE FALL OF HEAVEN
https://tinyurl.com/ybkjny5z
تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است
  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin