به مناسبت هفدهم دی‌ماه ۱۳۴۶روزی که جهان پهلوان غلامرضا تختی، ستاره درخشان و استوره یکه‌تاز ورزش ایران، خود به انجام خود دل‌بست


جهان پهلوان غلامرضا تختی، هنوز هم ستاره درخشان و استوره یکه‌تاز فرهنگ ورزش ایران به شمار می رود. همه ما از مدال های رنگارنگی که او در رقابت های کشوری و بین المللی به دست آورده. مطلع هستیم. اما تشک، تنها جایی بود که او قدرت جسمیش را به نمایش می گذشت؛ کردار پهلوانی، فعالیت های عام المنفعه و خدمتش به ضعفای جامعه، آنقدر چهره مردمیش را محبوب کرد که پس از مرگ مرموزش، هوادارانش حاضر بودند جان خود را فدای او کنند.

غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران – ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران) هم چنین مشهور به لقب «جهان پهلوان»، کشتی گیر ایرانی و در فرهنگ ورزشی ایران، به اعتقاد بسیاری نماد پهلوانی است. وی فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران بود.

تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه علی حبیبی نخستین مدال های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی های آسیایی در فهرست برترین های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد. او یکی از سه کشتی گیر ایرانی (در کنار علی حبیبی و عبدالله موحد) است که تصویر آنها در تالار افتخارات فیلا نصب شده است.

اوایل دهه ۱۳۳۰، دوره ای با اهمیت در تاریخ ایران به شمار می رود در پی اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰ که سیاست بی طرفی کشور در جنگ جهانی دوم را نقض کرد، رضاشاه استعفا کرد و تبعید شد. محمدرضا شاه پهلوی، پسر او، جوان بود و در امر حکومت کشور تجربه ای نداشت. مهم ترین مسئله سیاسی ایران در این دوره نفت بود که شرکت نفت انگلیس- ایران با مالکیت بریتانیا، نفت کشور را چپاول می کرد. این ستم را ایرانی ها مایه ننگ می دانستند و محمد مصدق، رهبر جبهه ملی ایران سیاستمدار متعهد به ملی کردن نفت ایران ذر سال ۱۳۳۰ در انتخابات با پیروز شد. جبهه ملی متشکل از ائتلاف طیف گسترده ای از حزب ها و افراد با عقاید سکولار و مذهبی، چپ گرا و راست گرا بود.
مصدق در راس دولت ایران، صنعت نفت کشور را ملی کرد و طولی نکشید که وی با پافشاری و بر حکمرانی کشور بدون دخالت شاه در حکومت، وارد درگیری با راس قدرت ایران شد. او چون منافع غربی ها در ایران را به چالش می کشید، سازمان های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا با عناصر محافظه کار اطرافیان شاه علیه اش هم پیمان شدند تا کودتای نظامی ننگین ۱۳۳۲ را سامان دهند که در پی چند روز تردید، منجر به سقوط مصدق در ۲۸ مرداد و تبدیل شدن شاه به یک مستبد گردید، روندی که تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ادامه داشت.

غلامرضا تختی یکی از طرفداران جبهه ملی بود. در زمانی که بسیاری از روشنفکران ایرانی به طرق گوناگون به حزب توده نزدیک بودند، حضور تختی در جبهه ملی بسیار مفید بود. با آغاز حکومت استبدادی شاه در مرداد ۱۳۳۲، تختی به صورت جدی به چهره ضدرژیم تبدیل شد. حضور تختی در جبهه ملی از آن جهت هم مفید بود که دیگر رقیب سیاسی این حزب، یعنی حزب توده، چهره های ورزشی ایران را هم جذب خود کرده بود و بسیاری از ورزشکاران، توده ای شده بودند. بنابراین محبوبیت تختی در میان مردم، به انگیزه های ملی گرایی می افزود.

سال ۱۳۳۵ تختی نخستین مدال طلای المپیک خود را در ملبورن به دست آورد. پس از آن در سال ۱۳۳۸ مدال طلای مسابقات کشتی قهرمانی جهان را که در تهران برگزار می شد، از آن خود کرد. تختی با این پیروزی در خانه، به اوج شهرت و محبوبیت رسید. اما هنوز آشکارا به چهره ضدرژیم تبدیل نشده بود؛ در این سال ها او سه مرتبه پهلوان پایتخت نامیده شد و هر بار شاه این مدال را بر گردن او آویخت. اما دهه ۱۳۴۰ ورق برگشت.

شاه ایران که هم، تحت فشار دولت امریکا قرار داشت و هم درگیر رکود اقتصادی شده بود، تصمیم گرفت فضای سیاسی ایران را باز و آزاد کند. بنابراین سال ۱۳۴۰ احزاب سیاسی فعالیت های خود را از سر گرفتند و جبهه ملی تشکیلات خود را با هدف مخالفت با شیوه استبدادی شاه و نه حکومت او، بازسازی کرد.

تختی به مبارزه خود در جبهه ملی ادامه داد و برای شکل دادن به سازمانی وابسته به کارگران ورزشکار تلاش کرد. سال ۱۳۴۰ او عنوان دیگری در مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهاما به دست آورد و زمانی که به تهران بازگشت، خیل عظیم طرفداران با دسته گل و حلقه های گل از طرف جبهه ملی از او استقبال کردند؛ تختی دیگر به چهره برجسته اپوزیسیون تبدیل شده بود.

مدت کوتاهی پس از این رویداد، بسیاری از کشتی گیران برتر اعتصاب کردند و خواهان تامین امنیت اجتماعی شان شدند و تختی از درخواست آن ها حمایت کرد. سپس، در مسابقات بین المللی کشتی که در تهران برگزار شد، تازه کاری برای رقابت با تختی روی تشک آمد اما تختی بدون کوچک ترین تردیدی، از کشتی با او امتناع کرد. تماشاگران نام او را صدا می زدند و اجازه نمی دادند مسابقات پیش از حضور او برای شروع رقابت ها، آغاز شود.

این واقعه مثل سیلی به صورت هم نام او بود؛ شاهزاده غلامرضا پهلوی (برادر شاه) که ریاست کمیته ملی المپیک ایران را برعهده داشت و برای تماشای این مسابقه به استادیوم رفته بود اما به هنگام ورود تختی، با وحشت سالن را ترک کرد. از این زمان به بعد، تختی دشمن های قدرتمندی در دربار پیدا کرد، اما جایگاه تختی به عنوان موفق ترین و محبوب ترین ورزشکار ایرانی دیوار دفاعی مستحکمی برای او بود که در واقعه سال ۱۳۴۱، از آن بهره کامل را برد.
زمانی که دانشجویان دانشگاه تهران تصمیم به برگزاری جشن ساگرد پیروزی مصدق در ۳۰ تیر ۱۳۴۱ گرفتند، رژیم شاهنشاهی، نیروهای ضدشورش را به این مراسم فرستاد. دانشجوهای رشته افسری و کارگران شرکت اتوبوسرانی که لباس های کشاورزان را به تن کرده بودند، از سوی دولت به این مراسم رفتند و دانشجوها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. درگیری بالا گرفته بود تا این که تختی با ورزشکاران دیگر عضو جبهه ملی سر صحنه حاضر شدند. دو کشتی گیر که به تازگی عنوان قهرمانی کسب کرده بودند، در میان دانشجویان افسری بودند که با دیدن تختی، مشتاقانه گروه شان را تشویق کردند برای تبریک به تختی به دانشجویان بپیوندند مراسم برگزار شد و روز بعد دانشجویان افسری به شدت توبیخ شدند.

چند هفته بعد زلزله ای شهر قزوین را لرزاند. تختی با کمک کمیته جبهه ملی دانشگاه تهران، کمپین یاری رسانی برای زلزله زدگان ترتیب داد. گفته می شود پیرزنی کشاورز وقتی تختی را در خیابان دید، از آن جایی که چیزی برایش باقی نمانده بود چادرش را از سر برداشت و برای کمک به زلزله زدگان به تختی داد. این زن مومن مسلمان تمام طول زندگیش چادر به سر کرده بود. اما می گفت مطمئن است خدا او را به خاطر برداشتن چادر از سرش خواهد بخشید.

این داستان، راست یا دروغ، نشان دهنده گستردگی فداکاری ای است که تختی الهام بخش آن بود. تختی که به مقامات دولتی اعتماد نداشت شخصا کاروانی از کامیون هایی را که حامل مواد غذایی و پوشاک بود برای یاری رساندن به زلزله زدگان عازم این شهر کرد.

ژاندارم ها، کاروان را در راه متوقف کردند و به آن ها دستور دادند هرچه دارند را به جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر ایران در آن زمان) اهدا کنند. فعالان جبهه ملی از وحشت این که آذوقه ها و موارد مصرفی هدیه شده به دست نیازمندان نرسد و در عوض مقامات دولت، آن ها را تصاحب کنند در برابر ژاندارم ها مقاومت کردند در نهایت پیروز شدند و کمک ها را خودشان در میان مردم توزیع کردند و بیش از پیش بر محبوبیت خود افزودند.

دی ماه ۱۳۴۱، جبهه ملی کنگره ای در تهران برگزار کرد تختی در مقام نماینده سازمان ورزش کارگران جبهه ملی در این کنگره شرکت کرد و منتخب شورای عالی جبهه ملی شد. اواسط دی ماه، چند ورز پیش از این که شاه انقلاب سفیدش را به همه پرسی بگذارد تا با توسل به آن حس حمایت مردمی از اصلاحاتش را القا کند، بسیاری از اعضای شورای عالی جبهه ملی دستگیر شدند اما تختی بازداشت نشد.

با فرارسیدن تابستان سال ۱۳۴۲، آزادی فضای سیاسی ایران نیز به پایان رسید و تمامی فعالین حزبی سرکوب شدند.حتی پس از سرکوب تمامی اپوزیسیون سازمان یافته، تختی، جابنداری سیاسی خود از جبهه ملی را پنهان نکرد و تا آن جا پیش رفت که از حضور یافتن در جایگاه ویژه تماشاگران سر باز زد و در نتیجه حقوق ماهیانه او از شرکت راه آهن قطع شد. رژیم شاهنشاهی با توجه به محبوبیت تختی، سیاست تهدید و تحبیب را در دستور کار خود قرار داد.
در مجلسی که سال ۱۳۴۲ تشکیل شد به تختی جایگاهی پیشنهاد شد اما او از نشستن بر روی این صندلی امتناع کرد. برای تنبیه، ابتدا از ورود تختی به باشگاه های ورزشی و مسابقات ممانعت شد اما مدتی بعد از او درخواست شد در المپیک تابستان ۱۹۶۴ توکیو شرکت کند؛ کارگزاران ورزش امیدوار بودند تختی دست خالی بازگردد و در نتیجه محبوبیتش را از دست بدهد.

تختی از دنیای رقابت خداحافظی کرده بود، اما از آن جایی که مردم خواستار حضور او در المپیک بودند، رهسپار رقابت های المپیک توکیو شد. در آن جا زمانی که از اعطای افتخار حمل پرچم ایران در مراسم افتتاحیه به او، امتناع شد و آن را نصیب رییس فدراسیون شنای ایران کردند، تختی طعم حقارت را چشید؛ از طرفی شنا ورزشی بود که هرگز در ایران موفق عمل نکرده بود. در توکیو، نماینده های ورزش ایران تختی را مسخره کردند و دست انداختند. تحقیری که با رنجش همراه بود، اما تختی آن را با بردباری تحمل می کرد. تختی بدون مدال به ایران بازگشت.

در مسابقات قهرمانی تولیدوی اوهایو در سال ۱۹۶۶، دامی مشابه برای او در نظر گرفته شد اما باز هم اسطوره تختی از هم نپاشید؛ پس از هر سفر او با جمعیتی که برای استقبالش آمده بودند، مواجه می شد. او یک پهلوان ملی بود، یک قهرمان و الگوی اخلاقی، در حالی که ورزشکاران دیگر قهرمان بودند. دولت برای کم رنگ کردن محبوبیت تختی، در تعریف و تمجید از موفقیت های بین المللی حبیبی، به رخ تختی می کشید.

حبیبی، تمامی فعالیت هایی را که تختی از انجام شان سر باز می زد، انجام می داد. او نماینده مازندران در مجلس شد و به همین خاطر مجله فکاهی محبوب ایران «توفیق»، او را حسابی دست می انداخت. همچنین شخصیت اول فیلم بلندی را که اقتباسی آزاد از اسطوره پوریای ولی و داستان رویارویی با مادر رقیبش بود، ایفا کرد. اما محبوبیتی که تختی در قله اش ایستاده بود، برای حبیبی دست نیافتنی بود.

تختی مدت کوتاهی پس از بازگشت از اوهایو، با دختری که جایگاه اجتماعی بالاتری از او داشت، ازدواج کرد و سال ۱۳۴۶ پسرش بابک به دنیا آمد. سپس هفدهم دی ماه ۱۳۴۶ خبر خودکشی تختی در اتاق هتل آتلانتیک تهران، جایی که با اسم مستعار ساکن شده بود، اعلام شد؛ شایعه شد علت مرگ تختی مشکلات زناشوییش است. رسانه رسمی کشور جزییات کمی از این واقعه را پوشش داد اما حضور مردم در مراسم خاکسپاری او چشم گیر بود و هزاران دانشجو هفت روز پس از مرگ تختی، به سوی آرامگاه او راهپیمایی کردند و این مراسم را تلویحا به تظاهرات ضد شاه بدل نمودند.

در آن زمان هیچ کس داستان خودکشی تختی را باور نمی کرد و مجله توفیق نوشت:«تختی را مردند.» (طولی نکشید این مجله توقیف شد) افرادی که به گزارش رسمی مرگ او شک داشتند، معتقد بودند تختی فراتر از یک مبارز و یک مومن و دین دار بود و در زندگیش آن قدر سختی ها را به جان خریده بود که امکان ندارد حالا تسلیم شود و مرتکب خودکشی شود. او آن قدر مشهور بود که نمی توانست با اسم مستعار در هتلی اقامت کند. علاوه بر این، قیمت اتاق های این هتل نسبتا گران بود. بنابراین برخی مدعی بودند ساواک، تختی را دستگیر کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و سپس جسد او را در اتاق این هتل رها کرده است. گرچه حالا می دانیم آن رژیم هیچ گونه دخالتی در مرگ تختی نداشت.
دیگر نجواکنان تایید می کردند که تختی همیشه انسانی تنها بود و مشکلات زندگی و مرگ مصدق، او را به شدت افسرده کرد بود و بنابراین فرضیه خودکشی او قابل باور است؛ هرچند، بسیار جرئت مطرح کردن این فرضیه را در محافل عمومی نداشتند، زیرا به لکه دار کردن وجهه یک قهرمان ملی متهم می شدند.

تختی به مهربانی، بردباری به هنگام فشار، نوع دوستی، سخاوت، بخشندگی، دلواپسی برای مردم عادی، خلوص درونی در محیطی که طمع، ریا و حسادت آن را احاطه کرده بود، جان بخشید؛ او جوهره اصلی یک لوطی خوب را دارا بود. تختی برای اکثر ایرانیها، تجسم معاصر پاکدامنی پوریای ولی و آرمان های جوانمردی است. حقیقت این که همگان این پاکدامنی ها و تمام عیاربودن را تایید می کنند.

در استوره شناسی عامه، تختی در کنار «مردم» و علیه «دستگاه حکومتی» بود و از فساد که دولت او را به سمتش می کشاند، امتناع می کرد؛ گرچه تحت فشار مشکلات مالی بود، اما پیشنهادهای وسوسه انگیز بازی در فیلم یا آگهی تبلیغاتی صورت تراشی را رد کرد.

بخشی از شهرت و محبوبیت تختی بدین خاطر بود که هرگز مرتکب رفتار ناشایست  نمی شد. او پیش از ازدواج، با زنان ٬معاشرت٬ نمی کرد و برخی اوقات اطرافیانش او را به خاطر کم رویی و بی یار بودنش، دست مینداختند. در نتیجه، او الگوهای تمام عیار پهلوانی را در خصوصیات اخلاقیش به نمایش می گذاشت.

اما این پاکدامنی منحصر به فرد، تصویری تمام و کمال از تختی به دست نمی دهد؛ دوره زمانی زیستن او نیز حائز اهمیت است. پیروزی های بین المللی تختی، اوایل دهه ۱۳۳۰ با مبارزات ملی سازی صنعت نفت همزمان شد. بنابراین او تبدیل به نماد ملی گرایی ایرانی ها شد؛ ملی گرایی ای که سرچشمه اش افزون برعِرق ملی از اشتیاق ایرانی ها برای پذیرش در جامعه جهانی نشئت هم می گرفت. همه ما از مدال های رنگارنگی که او در رقابت های کشوری و بین المللی به دست آورده مطلع هستیم.

جهان پهلوان غلامرضا تختی، هنوز هم ستاره درخشان و استوره یکه‌تاز فرهنگ ورزش ایران به شمار می رود. همه ما از مدال های رنگارنگی که او در رقابت های کشوری و بین المللی به دست آورده. مطلع هستیم. اما تشک، تنها جایی بود که او قدرت جسمیش را به نمایش می گذشت؛ کردار پهلوانی، فعالیت های عام المنفعه و خدمتش به ضعفای جامعه، آنقدر چهره مردمیش را محبوب کرد که پس از مرگ مرموزش، هوادارانش حاضر بودند جان خود را فدای او کنند.

غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران – ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران) هم چنین مشهور به لقب «جهان پهلوان»، کشتی گیر ایرانی و در فرهنگ ورزشی ایران، به اعتقاد بسیاری نماد پهلوانی است. وی فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران بود.

تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه علی حبیبی نخستین مدال های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی های آسیایی در فهرست برترین های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد. او یکی از سه کشتی گیر ایرانی (در کنار علی حبیبی و عبدالله موحد) است که تصویر آنها در تالار افتخارات فیلا نصب شده است.

اوایل دهه ۱۳۳۰، دوره ای با اهمیت در تاریخ ایران به شمار می رود در پی اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰ که سیاست بی طرفی کشور در جنگ جهانی دوم را نقض کرد، رضاشاه استعفا کرد و تبعید شد. محمدرضا شاه پهلوی، پسر او، جوان بود و در امر حکومت کشور تجربه ای نداشت. مهم ترین مسئله سیاسی ایران در این دوره نفت بود که شرکت نفت انگلیس- ایران با مالکیت بریتانیا، نفت کشور را چپاول می کرد. این ستم را ایرانی ها مایه ننگ می دانستند و محمد مصدق، رهبر جبهه ملی ایران سیاستمدار متعهد به ملی کردن نفت ایران ذر سال ۱۳۳۰ در انتخابات با پیروز شد. جبهه ملی متشکل از ائتلاف طیف گسترده ای از حزب ها و افراد با عقاید سکولار و مذهبی، چپ گرا و راست گرا بود.
مصدق در راس دولت ایران، صنعت نفت کشور را ملی کرد و طولی نکشید که وی با پافشاری و بر حکمرانی کشور بدون دخالت شاه در حکومت، وارد درگیری با راس قدرت ایران شد. او چون منافع غربی ها در ایران را به چالش می کشید، سازمان های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا با عناصر محافظه کار اطرافیان شاه علیه اش هم پیمان شدند تا کودتای نظامی ننگین ۱۳۳۲ را سامان دهند که در پی چند روز تردید، منجر به سقوط مصدق در ۲۸ مرداد و تبدیل شدن شاه به یک مستبد گردید، روندی که تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷ ادامه داشت.

غلامرضا تختی یکی از طرفداران جبهه ملی بود. در زمانی که بسیاری از روشنفکران ایرانی به طرق گوناگون به حزب توده نزدیک بودند، حضور تختی در جبهه ملی بسیار مفید بود. با آغاز حکومت استبدادی شاه در مرداد ۱۳۳۲، تختی به صورت جدی به چهره ضدرژیم تبدیل شد. حضور تختی در جبهه ملی از آن جهت هم مفید بود که دیگر رقیب سیاسی این حزب، یعنی حزب توده، چهره های ورزشی ایران را هم جذب خود کرده بود و بسیاری از ورزشکاران، توده ای شده بودند. بنابراین محبوبیت تختی در میان مردم، به انگیزه های ملی گرایی می افزود.

سال ۱۳۳۵ تختی نخستین مدال طلای المپیک خود را در ملبورن به دست آورد. پس از آن در سال ۱۳۳۸ مدال طلای مسابقات کشتی قهرمانی جهان را که در تهران برگزار می شد، از آن خود کرد. تختی با این پیروزی در خانه، به اوج شهرت و محبوبیت رسید. اما هنوز آشکارا به چهره ضدرژیم تبدیل نشده بود؛ در این سال ها او سه مرتبه پهلوان پایتخت نامیده شد و هر بار شاه این مدال را بر گردن او آویخت. اما دهه ۱۳۴۰ ورق برگشت.

شاه ایران که هم، تحت فشار دولت امریکا قرار داشت و هم درگیر رکود اقتصادی شده بود، تصمیم گرفت فضای سیاسی ایران را باز و آزاد کند. بنابراین سال ۱۳۴۰ احزاب سیاسی فعالیت های خود را از سر گرفتند و جبهه ملی تشکیلات خود را با هدف مخالفت با شیوه استبدادی شاه و نه حکومت او، بازسازی کرد.

تختی به مبارزه خود در جبهه ملی ادامه داد و برای شکل دادن به سازمانی وابسته به کارگران ورزشکار تلاش کرد. سال ۱۳۴۰ او عنوان دیگری در مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهاما به دست آورد و زمانی که به تهران بازگشت، خیل عظیم طرفداران با دسته گل و حلقه های گل از طرف جبهه ملی از او استقبال کردند؛ تختی دیگر به چهره برجسته اپوزیسیون تبدیل شده بود.

مدت کوتاهی پس از این رویداد، بسیاری از کشتی گیران برتر اعتصاب کردند و خواهان تامین امنیت اجتماعی شان شدند و تختی از درخواست آن ها حمایت کرد. سپس، در مسابقات بین المللی کشتی که در تهران برگزار شد، تازه کاری برای رقابت با تختی روی تشک آمد اما تختی بدون کوچک ترین تردیدی، از کشتی با او امتناع کرد. تماشاگران نام او را صدا می زدند و اجازه نمی دادند مسابقات پیش از حضور او برای شروع رقابت ها، آغاز شود.

این واقعه مثل سیلی به صورت هم نام او بود؛ شاهزاده غلامرضا پهلوی (برادر شاه) که ریاست کمیته ملی المپیک ایران را برعهده داشت و برای تماشای این مسابقه به استادیوم رفته بود اما به هنگام ورود تختی، با وحشت سالن را ترک کرد. از این زمان به بعد، تختی دشمن های قدرتمندی در دربار پیدا کرد، اما جایگاه تختی به عنوان موفق ترین و محبوب ترین ورزشکار ایرانی دیوار دفاعی مستحکمی برای او بود که در واقعه سال ۱۳۴۱، از آن بهره کامل را برد.
زمانی که دانشجویان دانشگاه تهران تصمیم به برگزاری جشن ساگرد پیروزی مصدق در ۳۰ تیر ۱۳۴۱ گرفتند، رژیم شاهنشاهی، نیروهای ضدشورش را به این مراسم فرستاد. دانشجوهای رشته افسری و کارگران شرکت اتوبوسرانی که لباس های کشاورزان را به تن کرده بودند، از سوی دولت به این مراسم رفتند و دانشجوها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. درگیری بالا گرفته بود تا این که تختی با ورزشکاران دیگر عضو جبهه ملی سر صحنه حاضر شدند. دو کشتی گیر که به تازگی عنوان قهرمانی کسب کرده بودند، در میان دانشجویان افسری بودند که با دیدن تختی، مشتاقانه گروه شان را تشویق کردند برای تبریک به تختی به دانشجویان بپیوندند مراسم برگزار شد و روز بعد دانشجویان افسری به شدت توبیخ شدند.

چند هفته بعد زلزله ای شهر قزوین را لرزاند. تختی با کمک کمیته جبهه ملی دانشگاه تهران، کمپین یاری رسانی برای زلزله زدگان ترتیب داد. گفته می شود پیرزنی کشاورز وقتی تختی را در خیابان دید، از آن جایی که چیزی برایش باقی نمانده بود چادرش را از سر برداشت و برای کمک به زلزله زدگان به تختی داد. این زن مومن مسلمان تمام طول زندگیش چادر به سر کرده بود. اما می گفت مطمئن است خدا او را به خاطر برداشتن چادر از سرش خواهد بخشید.

این داستان، راست یا دروغ، نشان دهنده گستردگی فداکاری ای است که تختی الهام بخش آن بود. تختی که به مقامات دولتی اعتماد نداشت شخصا کاروانی از کامیون هایی را که حامل مواد غذایی و پوشاک بود برای یاری رساندن به زلزله زدگان عازم این شهر کرد.

ژاندارم ها، کاروان را در راه متوقف کردند و به آن ها دستور دادند هرچه دارند را به جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر ایران در آن زمان) اهدا کنند. فعالان جبهه ملی از وحشت این که آذوقه ها و موارد مصرفی هدیه شده به دست نیازمندان نرسد و در عوض مقامات دولت، آن ها را تصاحب کنند در برابر ژاندارم ها مقاومت کردند در نهایت پیروز شدند و کمک ها را خودشان در میان مردم توزیع کردند و بیش از پیش بر محبوبیت خود افزودند.

دی ماه ۱۳۴۱، جبهه ملی کنگره ای در تهران برگزار کرد تختی در مقام نماینده سازمان ورزش کارگران جبهه ملی در این کنگره شرکت کرد و منتخب شورای عالی جبهه ملی شد. اواسط دی ماه، چند ورز پیش از این که شاه انقلاب سفیدش را به همه پرسی بگذارد تا با توسل به آن حس حمایت مردمی از اصلاحاتش را القا کند، بسیاری از اعضای شورای عالی جبهه ملی دستگیر شدند اما تختی بازداشت نشد.

با فرارسیدن تابستان سال ۱۳۴۲، آزادی فضای سیاسی ایران نیز به پایان رسید و تمامی فعالین حزبی سرکوب شدند.حتی پس از سرکوب تمامی اپوزیسیون سازمان یافته، تختی، جابنداری سیاسی خود از جبهه ملی را پنهان نکرد و تا آن جا پیش رفت که از حضور یافتن در جایگاه ویژه تماشاگران سر باز زد و در نتیجه حقوق ماهیانه او از شرکت راه آهن قطع شد. رژیم شاهنشاهی با توجه به محبوبیت تختی، سیاست تهدید و تحبیب را در دستور کار خود قرار داد.
در مجلسی که سال ۱۳۴۲ تشکیل شد به تختی جایگاهی پیشنهاد شد اما او از نشستن بر روی این صندلی امتناع کرد. برای تنبیه، ابتدا از ورود تختی به باشگاه های ورزشی و مسابقات ممانعت شد اما مدتی بعد از او درخواست شد در المپیک تابستان ۱۹۶۴ توکیو شرکت کند؛ کارگزاران ورزش امیدوار بودند تختی دست خالی بازگردد و در نتیجه محبوبیتش را از دست بدهد.

تختی از دنیای رقابت خداحافظی کرده بود، اما از آن جایی که مردم خواستار حضور او در المپیک بودند، رهسپار رقابت های المپیک توکیو شد. در آن جا زمانی که از اعطای افتخار حمل پرچم ایران در مراسم افتتاحیه به او، امتناع شد و آن را نصیب رییس فدراسیون شنای ایران کردند، تختی طعم حقارت را چشید؛ از طرفی شنا ورزشی بود که هرگز در ایران موفق عمل نکرده بود. در توکیو، نماینده های ورزش ایران تختی را مسخره کردند و دست انداختند. تحقیری که با رنجش همراه بود، اما تختی آن را با بردباری تحمل می کرد. تختی بدون مدال به ایران بازگشت.

در مسابقات قهرمانی تولیدوی اوهایو در سال ۱۹۶۶، دامی مشابه برای او در نظر گرفته شد اما باز هم اسطوره تختی از هم نپاشید؛ پس از هر سفر او با جمعیتی که برای استقبالش آمده بودند، مواجه می شد. او یک پهلوان ملی بود، یک قهرمان و الگوی اخلاقی، در حالی که ورزشکاران دیگر قهرمان بودند. دولت برای کم رنگ کردن محبوبیت تختی، در تعریف و تمجید از موفقیت های بین المللی حبیبی، به رخ تختی می کشید.

حبیبی، تمامی فعالیت هایی را که تختی از انجام شان سر باز می زد، انجام می داد. او نماینده مازندران در مجلس شد و به همین خاطر مجله فکاهی محبوب ایران «توفیق»، او را حسابی دست می انداخت. همچنین شخصیت اول فیلم بلندی را که اقتباسی آزاد از اسطوره پوریای ولی و داستان رویارویی با مادر رقیبش بود، ایفا کرد. اما محبوبیتی که تختی در قله اش ایستاده بود، برای حبیبی دست نیافتنی بود.

تختی مدت کوتاهی پس از بازگشت از اوهایو، با دختری که جایگاه اجتماعی بالاتری از او داشت، ازدواج کرد و سال ۱۳۴۶ پسرش بابک به دنیا آمد. سپس هفدهم دی ماه ۱۳۴۶ خبر خودکشی تختی در اتاق هتل آتلانتیک تهران، جایی که با اسم مستعار ساکن شده بود، اعلام شد؛ شایعه شد علت مرگ تختی مشکلات زناشوییش است. رسانه رسمی کشور جزییات کمی از این واقعه را پوشش داد اما حضور مردم در مراسم خاکسپاری او چشم گیر بود و هزاران دانشجو هفت روز پس از مرگ تختی، به سوی آرامگاه او راهپیمایی کردند و این مراسم را تلویحا به تظاهرات ضد شاه بدل نمودند.

در آن زمان هیچ کس داستان خودکشی تختی را باور نمی کرد و مجله توفیق نوشت:«تختی را مردند.» (طولی نکشید این مجله توقیف شد) افرادی که به گزارش رسمی مرگ او شک داشتند، معتقد بودند تختی فراتر از یک مبارز و یک مومن و دین دار بود و در زندگیش آن قدر سختی ها را به جان خریده بود که امکان ندارد حالا تسلیم شود و مرتکب خودکشی شود. او آن قدر مشهور بود که نمی توانست با اسم مستعار در هتلی اقامت کند. علاوه بر این، قیمت اتاق های این هتل نسبتا گران بود. بنابراین برخی مدعی بودند ساواک، تختی را دستگیر کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و سپس جسد او را در اتاق این هتل رها کرده است. گرچه حالا می دانیم آن رژیم هیچ گونه دخالتی در مرگ تختی نداشت.
دیگر نجواکنان تایید می کردند که تختی همیشه انسانی تنها بود و مشکلات زندگی و مرگ مصدق، او را به شدت افسرده کرد بود و بنابراین فرضیه خودکشی او قابل باور است؛ هرچند، بسیار جرئت مطرح کردن این فرضیه را در محافل عمومی نداشتند، زیرا به لکه دار کردن وجهه یک قهرمان ملی متهم می شدند.

تختی به مهربانی، بردباری به هنگام فشار، نوع دوستی، سخاوت، بخشندگی، دلواپسی برای مردم عادی، خلوص درونی در محیطی که طمع، ریا و حسادت آن را احاطه کرده بود، جان بخشید؛ او جوهره اصلی یک لوطی خوب را دارا بود. تختی برای اکثر ایرانیها، تجسم معاصر پاکدامنی پوریای ولی و آرمان های جوانمردی است. حقیقت این که همگان این پاکدامنی ها و تمام عیاربودن را تایید می کنند.

در استوره شناسی عامه، تختی در کنار «مردم» و علیه «دستگاه حکومتی» بود و از فساد که دولت او را به سمتش می کشاند، امتناع می کرد؛ گرچه تحت فشار مشکلات مالی بود، اما پیشنهادهای وسوسه انگیز بازی در فیلم یا آگهی تبلیغاتی صورت تراشی را رد کرد.

بخشی از شهرت و محبوبیت تختی بدین خاطر بود که هرگز مرتکب رفتار ناشایست  نمی شد. او پیش از ازدواج، با زنان ٬معاشرت٬ نمی کرد و برخی اوقات اطرافیانش او را به خاطر کم رویی و بی یار بودنش، دست مینداختند. در نتیجه، او الگوهای تمام عیار پهلوانی را در خصوصیات اخلاقیش به نمایش می گذاشت.

اما این پاکدامنی منحصر به فرد، تصویری تمام و کمال از تختی به دست نمی دهد؛ دوره زمانی زیستن او نیز حائز اهمیت است. پیروزی های بین المللی تختی، اوایل دهه ۱۳۳۰ با مبارزات ملی سازی صنعت نفت همزمان شد. بنابراین او تبدیل به نماد ملی گرایی ایرانی ها شد؛ ملی گرایی ای که سرچشمه اش افزون برعِرق ملی از اشتیاق ایرانی ها برای پذیرش در جامعه جهانی نشئت هم می گرفت. همه ما از مدال های رنگارنگی که او در رقابت های کشوری و بین المللی به دست آورده مطلع هستیم.

شاه که هم، تحت فشار دولت امریکا قرار داشت و هم درگیر رکود اقتصادی شده بود، تصمیم گرفت فضای سیاسی ایران را باز و آزاد کند. بنابراین سال ۱۳۴۰ احزاب سیاسی فعالیت های خود را از سر گرفتند و جبهه ملی تشکیلات خود را با هدف مخالفت با شیوه استبدادی شاه و نه حکومت او، بازسازی کرد (گرچه خود مصدق در حبس خانگی به سر می برد.)

تختی به مبارزه خود در جبهه ملی ادامه داد و برای شکل دادن به سازمانی وابسته به کارگردان ورزشکار تلاش کرد. سال ۱۳۴۰ او عنوان دیگری در مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهاما به دست آورد و زمانی که به تهران بازگشت، خیل عظیم طرفداران با دسته گل و حلقه های گل از طرف جبهه ملی از او استقبال کردند؛ تختی دیگر به چهره برجسته اپوزیسیون تبدیل شده بود.

مدت کوتاهی پس از این رویداد، بسیاری از کشتی گیران برتر اعتصاب کردند و خواهان تامین امنیت اجتماعی شان شدند و تختی از درخواست آن ها حمایت کرد. سپس، در مسابقات بین المللی کشتی که در تهران برگزار شد، تازه کاری برای رقابت با تختی روی تشک آمد اما تختی بدون کوچک ترین تردیدی، از کشتی با او امتناع کرد. تماشاگران نام او را صدا می زدند و اجازه نمی دادند مسابقات پیش از حضور او و خواندن دعا برای شروع رقابت ها، آغاز شود.

این واقعه مثل سیلی به صورت هم نام او بود؛ شاهزاده غلامرضا پهلوی (برادر شاه) که ریاست کمیته ملی المپیک ایران را برعهده داشت و برای تماشای این مسابقه به استادیوم رفته بود اما به هنگام ورود تختی، با وحشت سالن را ترک کرد. از این زمان به بعد، تختی دشمن های قدرتمندی در دربار پیدا کرد، اما جایگاه تختی به عنوان موفق ترین و محبوب ترین ورزشکار ایرانی دیوار دفاعی مستحکمی برای او بود که در واقعه سال ۱۳۴۱، از آن بهره کامل را برد.
زمانی که دانشجویان دانشگاه تهران تصمیم به برگزاری جشن ساگرد پیروزی مصدق در ۳۰ تیر ۱۳۴۱ گرفتند، رژیم شاهنشاهی، نیروهای ضدشورش را به این مراسم فرستاد. دانشجوهای رشته افسری و کارگران شرکت اتوبوسرانی که لباس های کشاورزان را به تن کرده بودند، از سوی دولت به این مراسم رفتند و دانشجوها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. درگیری بالا گرفته بود تا این که تختی با ورزشکاران دیگر عضو جبهه ملی سر صحنه حاضر شدند. دو کشتی گیر که به تازگی عنوان قهرمانی کسب کرده بودند، در میان دانشجویان افسری بودند که با دیدن تختی، مشتاقانه گروه شان را تشویق کردند برای تبریک به تختی به دانشجویان بپیوندند مراسم برگزار شد و روز بعد دانشجویان افسری به شدت توبیخ شدند.

چند هفته بعد زلزله ای شهر قزوین را لرزاند. تختی با کمک کمیته جهبه ملی دانشگاه تهران، کمپین یاری رسانی برای زلزله زدگان ترتیب داد. گفته می شود پیرزنی کشاورز وقتی تختی را در خیابان دید، از آن جایی که چیزی برایش باقی نمانده بود چادرش را از سر برداشت و برای کمک به زلزله زدگان به تختی داد. این زن مومن مسلمان تمام طول زندگیش چادر به سر کرده بود. اما می گفت مطمئن است خدا او را به خاطر برداشتن چادر از سرش خواهد بخشید.

این داستان، راست یا دروغ، نشان دهنده گستردگی فداکاری ای است که تختی الهام بخش آن بود. تختی که به مقامات دولتی اعتماد نداشت شخصا کاروانی از کامیون هایی را که حامل مواد غذایی و پوشاک بود برای یاری رساندن به زلزله زدگان عازم این شهر کرد.

ژاندارم ها، کاروان را در راه متوقف کردند و به آن ها دستور دادند هرچه دارند را به جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر ایران در آن زمان) اهدا کنند. فعالان جبهه ملی از وحشت این که آذوقه ها و موارد مصرفی هدیه شده به دست نیازمندان نرسد و در عوض مقامات دولت، آن ها را تصاحب کنند در برابر ژاندارم ها مقاومت کردند در نهایت پیروز شدند و کمک ها را خودشان در میان مردم توزیع کردند و بیش از پیش بر محبوبیت خود افزودند.

دی ماه ۱۳۴۱، جبهه ملی کنگره ای در تهران برگزار کرد تختی در مقام نماینده سازمان ورزش کارگران جبهه ملی در این کنگره شرکت کرد و منتخب شورای عالی جبهه ملی شد. اواسط دی ماه، چند ورز پیش از این که شاه همه پرسی ساختگیش را ترتیب دهد تا با توسل به آن حس حمایت مردمی از اصلاحاتش را القا کند، بسیاری از اعضای شورای عالی جبهه ملی دستگیر شدند اما تختی بازداشت نشد.

با فرارسیدن تابستان سال ۱۳۴۲، آزادی فضای سیاسی ایران نیز به پایان رسید و تمامی فعالیت های حزبی سرکوب شدند. شکست اپوزوسیون سیاسی از شاه خلائی سیاسی را موجب شد. آیت الله خمینی تبعید شد و شاه با ظاهر حکومت دیکتاتوری خود را آغاز کرد؛ حکومتی که اعضای مجلسش را در ظاهر مردم انتخاب کرده بودند، اما درواقع خود دولت، آن ها را گلچین کرده بود.

حتی پس از سرکوب تمامی اپوزیسیون های سازمان یافته، تختی، جابنداری سیاسی خود از جبهه ملی را پنهان نکرد و تا آن جا پیش رفت که از حضور یافتن در جایاه ویژه تماشاگران سر باز زد و در نتیجه حقوق ماهیانه او از شرکت راه آهن قطع شد. رژیم شاهنشاهی با توجه به محبوبیت تختی، سیاست تهدید و تحبیب را در دستور کار خود قرار داد.
در مجلسی که سال ۱۳۴۲ تشکیل شد به تختی جایگاهی پیشنهاد شد اما او از نشستن بر روی این صندلی امتناع کرد. برای تنبیه، ابتدا از ورود تختی به باشگاه های ورزشی و مسابقات ممانعت شد اما مدتی بعد از او درخواست شد در المپیک تابستان ۱۹۶۴ توکیو شرکت کند؛ کارگزاران ورزش امیدوار بودند تختی دست خالی بازگردد و در نتیجه محبوبیتش را از دست بدهد.

تختی از دنیای رقابت خداحافظی کرده بود، اما از آن جایی که مرد خواستار حضور او در المپیک بودند، رهسپار رقابت های المپیک توکیو شد. در آن جا زمانی که از اعطای افتخار حمل پرچم ایران در مراسم افتتاحیه به او، امتناع شد و آن را نصیب رییس فدراسیون شنای ایران کردند، تختی طعم حقارت را چشید؛ از طرفی شنا ورزشی بود که هرگز در ایران موفق عمل نکرده بود. در توکیو، نماینده های ورزش ایران تختی را مسخره کردند و دست انداختند. تحقیری که با رنجش همراه بود، اما تختی آن را با بردباری تحمل می کرد. تختی بدون مدال به ایران بازگشت.

در مسابقات قهرمانی تولیدوی اوهایو در سال ۱۹۶۶، دامی مشابه برای او در نظر گرفته شد اما باز هم اسطوره تختی از هم نپاشید؛ پس از هر سفر او با جمعیتی که برای استقبالش آمده بودند، مواجه می شد. او یک پهلوان بود، یک قهرمان و الگوی اخلاقی، در حالی که ورزشکاران دیگر قهرمان بودند. دولت برای کم رنگ کردن محبوبیت تختی، در تعریف و تمجید از موفقیت های بین المللی کشتی گیر دیگری به نام امامعلی حبیبی، اغراق کرد.

حبیبی، تمامی فعلایت هایی را که تختی از انجام شان سر باز می زد، انجام می داد. او نماینده مازندران در مجلس شد و به همین خاطر مجله فکاهی محبوب ایران «توفیق»، او را حسابی دست می انداخت. همچنین شخصیت اول فیلم بلندی را که اقتباسی آزاد از اسطوره پوریای ولی و داستان رویارویی با مادر رقیبش بود، ایفا کرد. اما محبوبیتی که تختی در قله اش ایستاده بود، برای حبیبی دست نیافتنی بود.

تختی مدت کوتاهی پس از بازگشت از اوهایو، با دختری که جایگاه اجتماعی بالاتری از او داشت، ازدواج کرد و سال ۱۳۴۶ پسرش بابک به دنیا آمد. سپس هفدهم دی ماه ۱۳۴۶ خبر خودکشی تختی در اتاق هتل آتلانتیک تهران، جایی که با اسم مستعار ساکن شده بود، اعلام شد؛ شایعه شد علت مرگ تختی مشکلات زناشوییش است. رسانه رسمی کشور جزییات کمی از این واقعه را پوشش داد اماحضور مردم در مراسم خاکسپاری او چشم گیر بود و هزاران دانشجو هفت روز پس از مرگ تختی، به سوی آرامگاه او راهپیمایی کردند و این مراسم را تلویحا به تظاهرات ضدشاه بدل کردند.

در ان زمان هیچ کس داستان خودکشی تختی را باور نمی کرد و مجله توفیق نوشت:«تختی را مردند.» (طولی نکشید این محله توقیف شد) افرادی که به گزارش رسمی مرگ او شک داشتند، معتقد بودند تختی فراتر از یک مبارز فراتی از یک مومن و دین دار بود و در زندگیش آن قدر سختی ها را به جان خریده بودکه امکان ندارد حالا تسلیم شود و مرتکب گناه خودکشی شود. او آن قدر مشهور بود که نمی توانست با اسم مستعار در هتلی اقامت کند. علاوه بر این، قیمت اتاق های این هتل نسبتا گران بود. بنابراین برخی مدعی بودند ساواک، تختی را دستگیر کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و سپس جسد او را در اتاق این هتل رها کرده است. گرچه حالامی دانیم این رژیم هیچ گونه دخالتی در مرگ تختی نداشت.
دیگر نجواکنان تایید می کردند که تختی همیشه انسانی تنها، افسرده و سودازده بود و مشکلات زناشویی و مرگ مصدق، او را به شدت افسرده کرد و بنابراین فرضیه خودکشی او قابل باور است؛ هرچند، بسیار جرئت مطرح ردن این فرضیه را در محافل عمومی نداشتند، زیرا به لکه دار کردن وجهه یک قهرمان ملی متهم می شدند. تا به امروز، مرگ تختی مرموز باقی مانده است که دلیل آشکار اسطوره بودن او در ایران معاصر، همین مرموز بودن مرگ اوست.

اسطوره تختی

تختی به مهربانی، بردباری به هنگام فشار، نوع دوستی، سخاوت، بخشندگی، دلواپسی برای مردم عادی، خلوص درونی در محیطی که طمع، ریا و حسادت آن را احاطه کرده بود، جان بخشید؛ او جوهره اصلی لوطی خوب را دارا بود. تختی برای اکثر ایرانیها، تجسم معاصر پاکدامنی پوریای ولی و آرمان های جوانمردی است. حقیقت این که همگان این پاکدامنی ها و تمام عیاربودن را تایید می کنند.

در اسطوره شناسی عامه، تختی در کنار «مردم» و علیه «دستگاه حکومتی» بود و از فساد که دولت او را به سمتش می کشاند، امتناع می کرد؛ گرچه تحت فشار مشکلات مالی بود، اما پیشنهادهای وسوسه انگیز بازی در فیلم یا آگهی تبلیغاتی صورت تراشی را رد کرد. یکی از ویژگی های فرهنگ زورخانه ای که به دنیای مدرن کشتی نیز نفوذ پیدا کرد، لواطی بود، یعنی کشتی گیران قدیمی از چوانترها سوءاستفاده جنسی می کردند؛ این رفتار، کشتی را در میان کسانی که با محیط آن آشنا بودند بدنام کرد، به رغم این که تنها مدال هایی که ایران در سطح جهانی کسب می کرد، ماحصل همین ورزش بودند.

بخشی از شهرت و محبوبیت تختی بدین خاطر بود که هرگز مرتکب چنین رفتاری نمی شد. حتی گفته می شد تختی یک بار کشتی گیر شناخته شده ای را حین ارتکاب این عمل زیردوش دیده و او را از حمام بیرون کرده بود. او پیش از ازدواج، با زنان معاشرت نمی کجهان پهلوان تختی، اسطوره بلامنازع ورزش ایران به شمار می رود. همه ما از مدال های رنگارنگی که او در رقابت های کشوری و بین المللی به دست آورده. مطلع هستیم. اما تشک، تنها جایی بود که او قدرت جسمیش را به نمایش می گذشت؛ کردار پهلوانی، فعالیت های عام المنفعه و خدمتش به ضعفای جامعه، آنقدر چهره مردمیش را محبوب کرد که پس از مرگ مرموزش، هوادارانش حاضر بودند جان خود را فدای او کنند.جهان پهلوان تختی

غلامرضا تختی (۵ شهریور ۱۳۰۹ در تهران – ۱۷ دی ۱۳۴۶ در تهران) هم چنین مشهور به لقب «جهان پهلوان»، کشتی گیر ایرانی و در فرهنگ ورزشی ایران، به اعتقاد برخی نماد پهلوانی است. وی فعال سیاسی و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران بود.

تختی در المپیک ۱۹۵۶ ملبورن به همراه امام علی حبیبی نخستین مدال های طلای تاریخ ورزش ایران در بازی های المپیک را کسب کرد. او با یک مدال طلا و دو مدال نقرهٔ المپیک، دو طلا و دو نقرهٔ قهرمانی جهان و یک طلای بازی های آسیایی در فهرست برترین های قرن فیلا در جایگاه سیزدهم قرار دارد. او یکی از سه کشتی گیر ایرانی (در کنار امام علی حبیبی و عبدالله موحد) است که تصویر آنها در تالار افتخارات فیلا نصب شده است.

اوایل دهه ۱۳۳۰، دوره ای با اهمیت در تاریخ ایران به شمار می رود در پی اشغال ایران توسط متفقین در سال ۱۳۲۰ که سیاست بی طرفی کشور در جنگ جهانی دوم را نقض کرد، رضاشاه استعفا کرد و تبعید شد. محمدرضا شاه پهلوی، پسر او، جوان بود و در امر حکومت کشور تجربه ای نداشت. مهم ترین مسئله سیاسی ایران در این دوره نفت بود که شرکت نفت انگلیس- ایران با مالکیت بریتانیا، نفت کشور را استعمار می کرد. این طرح به مذاق ایرانی ها خوش نیامد و محمد مصدق، سیاستمدار متعهد به ملی کردن نفت ایران ذر سال ۱۳۳۰ با پیروزی در انتخابات رهبر جبهه ملی شد. جبهه ملی متشکل از ائتلاف طیف گسترده ای از حزب ها و افراد با عقاید سکولار و مذهبی، چپ گرا و راست گرا می شد.
دولت ایران، صنعت نفت کشور را ملی کرد و طولی نکشید که مصدق در مقام نخست وزیری جای گرفت. پافشاری و بر حکمرانی کشور بدون دخالت شاه، او را وارد درگیری با راس قدرت ایران کرد. او چون منافع غربی ها در ایران را به چالش می کشید، سازمان های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا با عناصر محافظه کار اطرافیان شاه علیه اش هم پیمان شدند تا کودتای نظامی تابستان ۱۳۳۲ را سامان دهند که در پی چند روز تردید و قیام، منجر به سقوط مصدق در ۲۸ مرداد و تبدیل شدن شاه به یک مستبد شد. این روند تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ادامه داشت.

غلامرضا تختی یکی از طرفداران جبهه ملی بود. در زمانی که بسیاری از روشنفکران ایرانی به طرق گوناگون به حزب توده نزدیک بودند، حضور تختی در جببه ملی بسیار مفید بود. با آغاز حکومت استبدادی شاه در مرداد ۱۳۳۲، تختی به صورت جدی به چهره ضدرژیم تبدیل شد. حضور تختی در جببه ملی از آن جهت مفید بود که دیگر رقیب سیاسی این حزب، یعنی حزب توده، چهره های ورزشی ایران جذب خود کرده بود و بسیاری از ورزشکاران درجه یک، طرفدار کمونیست های توده ای بودند. بنابراین محبوبیت تختی در میان مردم، به انگیزه های ملی گرایی افزود.

سال ۱۳۳۵ تختی نخستین مدال طلای المپیک خود را در ملبورن به دست آورد. پس از آن در سال ۱۳۳۸ مدال طلای مسابقات کشتی قهرمانی جهان را که در تهران برگزار می شد، از آن خود کرد. تختی با این پیروزی در خانه، به اوج شهرت و محبوبیت رسید. اما هنوز آشکارا به چهره ضدرژیم تبدیل نشده بود؛ در این سال ها او سه مرتبه پهلوان پایتخت نامیده شد و هر بار شاه این مدال را بر گردن او آویخت. اما دهه ۱۳۴۰ ورق برگشت.

شاه ایران که هم، تحت فشار دولت امریکا قرار داشت و هم درگیر رکود اقتصادی شده بود، تصمیم گرفت فضای سیاسی ایران را باز و آزاد کند. بنابراین سال ۱۳۴۰ احزاب سیاسی فعالیت های خود را از سر گرفتند و جبهه ملی تشکیلات خود را با هدف مخالفت با شیوه استبدادی شاه و نه حکومت او، بازسازی کرد (گرچه خود مصدق در حبس خانگی به سر می برد.)

تختی به مبارزه خود در جبهه ملی ادامه داد و برای شکل دادن به سازمانی وابسته به کارگردان ورزشکار تلاش کرد. سال ۱۳۴۰ او عنوان دیگری در مسابقات قهرمانی جهان در یوکوهاما به دست آورد و زمانی که به تهران بازگشت، خیل عظیم طرفداران با دسته گل و حلقه های گل از طرف جبهه ملی از او استقبال کردند؛ تختی دیگر به چهره برجسته اپوزیسیون تبدیل شده بود.

مدت کوتاهی پس از این رویداد، بسیاری از کشتی گیران برتر اعتصاب کردند و خواهان تامین امنیت اجتماعی شان شدند و تختی از درخواست آن ها حمایت کرد. سپس، در مسابقات بین المللی کشتی که در تهران برگزار شد، تازه کاری برای رقابت با تختی روی تشک آمد اما تختی بدون کوچک ترین تردیدی، از کشتی با او امتناع کرد. تماشاگران نام او را صدا می زدند و اجازه نمی دادند مسابقات پیش از حضور او و خواندن دعا برای شروع رقابت ها، آغاز شود.

این واقعه مثل سیلی به صورت هم نام او بود؛ شاهزاده غلامرضا پهلوی (برادر شاه) که ریاست کمیته ملی المپیک ایران را برعهده داشت و برای تماشای این مسابقه به استادیوم رفته بود اما به هنگام ورود تختی، با وحشت سالن را ترک کرد. از این زمان به بعد، تختی دشمن های قدرتمندی در دربار پیدا کرد، اما جایگاه تختی به عنوان موفق ترین و محبوب ترین ورزشکار ایرانی دیوار دفاعی مستحکمی برای او بود که در واقعه سال ۱۳۴۱، از آن بهره کامل را برد.
زمانی که دانشجویان دانشگاه تهران تصمیم به برگزاری جشن ساگرد پیروزی مصدق در ۳۰ تیر ۱۳۴۱ گرفتند، رژیم شاهنشاهی، نیروهای ضدشورش را به این مراسم فرستاد. دانشجوهای رشته افسری و کارگران شرکت اتوبوسرانی که لباس های کشاورزان را به تن کرده بودند، از سوی دولت به این مراسم رفتند و دانشجوها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. درگیری بالا گرفته بود تا این که تختی با ورزشکاران دیگر عضو جبهه ملی سر صحنه حاضر شدند. دو کشتی گیر که به تازگی عنوان قهرمانی کسب کرده بودند، در میان دانشجویان افسری بودند که با دیدن تختی، مشتاقانه گروه شان را تشویق کردند برای تبریک به تختی به دانشجویان بپیوندند مراسم برگزار شد و روز بعد دانشجویان افسری به شدت توبیخ شدند.

جهان پهلوان تختی
اسطوره بلامنازع ورزش ایران

چند هفته بعد زلزله ای شهر قزوین را لرزاند. تختی با کمک کمیته جهبه ملی دانشگاه تهران، کمپین یاری رسانی برای زلزله زدگان ترتیب داد. گفته می شود پیرزنی کشاورز وقتی تختی را در خیابان دید، از آن جایی که چیزی برایش باقی نمانده بود چادرش را از سر برداشت و برای کمک به زلزله زدگان به تختی داد. این زن مومن مسلمان تمام طول زندگیش چادر به سر کرده بود. اما می گفت مطمئن است خدا او را به خاطر برداشتن چادر از سرش خواهد بخشید.

این داستان، راست یا دروغ، نشان دهنده گستردگی فداکاری ای است که تختی الهام بخش آن بود. تختی که به مقامات دولتی اعتماد نداشت شخصا کاروانی از کامیون هایی را که حامل مواد غذایی و پوشاک بود برای یاری رساندن به زلزله زدگان عازم این شهر کرد.

ژاندارم ها ،کاروان را در راه متوقف کردند و به آن ها دستور دادند هرچه دارند را به جمعیت شیر و خورشید سرخ (هلال احمر ایران در آن زمان) اهدا کنند. فعالان جبهه ملی از وحشت این که آذوقه ها و موارد مصرفی هدیه شده به دست نیازمندان نرسد و در عوض مقامات دولت، آن ها را تصاحب کنند در برابر ژاندارم ها مقاومت کردند در نهایت پیروز شدند و کمک ها را خودشان در میان مردم توزیع کردند و بیش از پیش بر محبوبیت خود افزودند.

دی ماه ۱۳۴۱، جبهه ملی کنگره ای در تهران برگزار کرد تختی در مقام نماینده سازمان ورزش کارگران جبهه ملی در این کنگره شرکت کرد و منتخب شورای عالی جبهه ملی شد. اواسط دی ماه، چند ورز پیش از این که شاه همه پرسی ساختگیش را ترتیب دهد تا با توسل به آن حس حمایت مردمی از اصلاحاتش را القا کند، بسیاری از اعضای شورای عالی جبهه ملی دستگیر شدند اما تختی بازداشت نشد.

با فرارسیدن تابستان سال ۱۳۴۲، آزادی فضای سیاسی ایران نیز به پایان رسید و تمامی فعالیت های حزبی سرکوب شدند. شکست اپوزوسیون سیاسی از شاه خلائی سیاسی را موجب شد. امام خمینی تبعید شد و شاه با ظاهر حکومت مشروطه دیکتاتوری خود را آغاز کرد؛ حکومتی که اعضای مجلسش را در ظاهر مردم انتخاب کرده بودند، اما درواقع خود دولت، آن ها را گلچین کرده بود.

حتی پس از سرکوب تمامی اپوزیسیون های سازمان یافته، تختی، جابنداری سیاسی خود از جبهه ملی را پنهان نکرد و تا آن جا پیش رفت که از حضور یافتن در جایاه ویژه تماشاگران سر باز زد و در نتیجه حقوق ماهیانه او از شرکت راه آهن قطع شد. رژیم شاهنشاهی با توجه به محبوبیت تختی، سیاست تهدید و تحبیب را در دستور کار خود قرار داد.
در مجلسی که سال ۱۳۴۲ تشکیل شد به تختی جایگاهی پیشنهاد شد اما او از نشستن بر روی این صندلی امتناع کرد. برای تنبیه، ابتدا از ورود تختی به باشگاه های ورزشی و مسابقات ممانعت شد اما مدتی بعد از او درخواست شد در المپیک تابستان ۱۹۶۴ توکیو شرکت کند؛ کارگزاران ورزش امیدوار بودند تختی دست خالی بازگردد و در نتیجه محبوبیتش را از دست بدهد.

تختی از دنیای رقابت خداحافظی کرده بود، اما از آن جایی که مرد خواستار حضور او در المپیک بودند، رهسپار رقابت های المپیک توکیو شد. در آن جا زمانی که از اعطای افتخار حمل پرچم ایران در مراسم افتتاحیه به او، امتناع شد و آن را نصیب رییس فدراسیون شنای ایران کردند، تختی طعم حقارت را چشید؛ از طرفی شنا ورزشی بود که هرگز در ایران موفق عمل نکرده بود. در توکیو، نماینده های ورزش ایران تختی را مسخره کردند و دست انداختند. تحقیری که با رنجش همراه بود، اما تختی آن را با بردباری تحمل می کرد. تختی بدون مدال به ایران بازگشت.

در مسابقات قهرمانی تولیدوی اوهایو در سال ۱۹۶۶، دامی مشابه برای او در نظر گرفته شد اما باز هم اسطوره تختی از هم نپاشید؛ پس از هر سفر او با جمعیتی که برای استقبالش آمده بودند، مواجه می شد. او یک پهلوان بود، یک قهرمان و الگوی اخلاقی، در حالی که ورزشکاران دیگر قهرمان بودند. دولت برای کم رنگ کردن محبوبیت تختی، در تعریف و تمجید از موفقیت های بین المللی کشتی گیر دیگری به نام امامعلی حبیبی، اغراق کرد.

حبیبی، تمامی فعلایت هایی را که تختی از انجام شان سر باز می زد، انجام می داد. او نماینده مازندران در مجلس شد و به همین خاطر مجله فکاهی محبوب ایران «توفیق»، او را حسابی دست می انداخت. همچنین شخصیت اول فیلم بلندی را که اقتباسی آزاد از اسطوره پوریای ولی و داستان رویارویی با مادر رقیبش بود، ایفا کرد. اما محبوبیتی که تختی در قله اش ایستاده بود، برای حبیبی دست نیافتنی بود.

جهان پهلوان تختی‬&lrm
اسطوره بلامنازع ورزش ایران

تختی مدت کوتاهی پس از بازگشت از اوهایو، با دختری که جایگاه اجتماعی بالاتری از او داشت، ازدواج کرد و سال ۱۳۴۶ پسرش بابک به دنیا آمد. سپس هفدهم دی ماه ۱۳۴۶ خبر خودکشی تختی در اتاق هتل آتلانتیک تهران، جایی که با اسم مستعار ساکن شده بود، اعلام شد؛ شایعه شد علت مرگ تختی مشکلات زناشوییش است. رسانه رسمی کشور جزییات کمی از این واقعه را پوشش داد اماحضور مردم در مراسم خاکسپاری او چشم گیر بود و هزاران دانشجو هفت روز پس از مرگ تختی، به سوی آرامگاه او راهپیمایی کردند و این مراسم را تلویحا به تظاهرات ضدشاه بدل کردند.

در ان زمان هیچ کس داستان خودکشی تختی را باور نمی کرد و مجله توفیق نوشت:«تختی را مردند.» (طولی نکشید این محله توقیف شد) افرادی که به گزارش رسمی مرگ او شک داشتند، معتقد بودند تختی فراتر از یک مبارز فراتی از یک مومن و دین دار بود و در زندگیش آن قدر سختی ها را به جان خریده بودکه امکان ندارد حالا تسلیم شود و مرتکب گناه خودکشی شود. او آن قدر مشهور بود که نمی توانست با اسم مستعار در هتلی اقامت کند. علاوه بر این، قیمت اتاق های این هتل نسبتا گران بود. بنابراین برخی مدعی بودند ساواک، تختی را دستگیر کرده، شکنجه کرده و به قتل رسانده و سپس جسد او را در اتاق این هتل رها کرده است. گرچه حالامی دانیم این رژیم هیچ گونه دخالتی در مرگ تختی نداشت.
دیگر نجواکنان تایید می کردند که تختی همیشه انسانی تنها، افسرده و سودازده بود و مشکلات زناشویی و مرگ مصدق، او را به شدت افسرده کرد و بنابراین فرضیه خودکشی او قابل باور است؛ هرچند، بسیار جرئت مطرح ردن این فرضیه را در محافل عمومی نداشتند، زیرا به لکه دار کردن وجهه یک قهرمان ملی متهم می شدند. تا به امروز، مرگ تختی مرموز باقی مانده است که دلیل آشکار اسطوره بودن او در ایران معاصر، همین مرموز بودن مرگ اوست.

اسطوره تختی

تختی به مهربانی، بردباری به هنگام فشار، نوع دوستی، سخاوت، بخشندگی، دلواپسی برای مردم عادی، خلوص درونی در محیطی که طمع، ریا و حسادت آن را احاطه کرده بود، جان بخشید؛ او جوهره اصلی لوطی خوب را دارا بود. تختی برای اکثر ایرانیها، تجسم معاصر پاکدامنی پوریای ولی و آرمان های جوانمردی است. حقیقت این که همگان این پاکدامنی ها و تمام عیاربودن را تایید می کنند.

در اسطوره شناسی عامه، تختی در کنار «مردم» و علیه «دستگاه حکومتی» بود و از فساد که دولت او را به سمتش می کشاند، امتناع می کرد؛ گرچه تحت فشار مشکلات مالی بود، اما پیشنهادهای وسوسه انگیز بازی در فیلم یا آگهی تبلیغاتی صورت تراشی را رد کرد. یکی از ویژگی های فرهنگ زورخانه ای که به دنیای مدرن کشتی نیز نفوذ پیدا کرد، لواطی بود، یعنی کشتی گیران قدیمی از چوانترها سوءاستفاده جنسی می کردند؛ این رفتار، کشتی را در میان کسانی که با محیط آن آشنا بودند بدنام کرد، به رغم این که تنها مدال هایی که ایران در سطح جهانی کسب می کرد، ماحصل همین ورزش بودند.

بخشی از شهرت و محبوبیت تختی بدین خاطر بود که هرگز مرتکب چنین رفتاری نمی شد. حتی گفته می شد تختی یک بار کشتی گیر شناخته شده ای را حین ارتکاب این عمل زیردوش دیده و او را از حمام بیرون کرده بود. او پیش از ازدواج، با زنان معاشرت نمی کرد و برخی اوقات اطرافیانش او را به خاطر کم رویی و بی یار بودنش، دست مینداختند. در نتیجه، او الگوهای تمام عیار پهلوانی را در خصوصیات اخلاقیش به نمایش می گذاشت.

اما این پاکدامنی منحصر به فرد، تصویری تمام و کمال از تختی به دست نمی دهد؛ دوره زمانی زیستن او نیز حائز اهمیت است. پیروزی های بین المللی تختی، اوایل دهه ۱۳۳۰ با مبارزات ملی سازی صنعت نفت همزمان شد. بنابراین او تبدیل به نماد ملی گرایی ایرانی ها شد؛ ملی گرایی ای که سرچشمه اش عِرق ملی نبود، بلکه از اشتیاق ایرانی ها برای پذیرش در جامعه جهانی نشئت می گرفت. چطور کسی می تواند تناسب بین تصویر تکثیرشده ای از تختی که پشت حریفان روسی آمریکاییش را به خاک مالیده و به همین خاطر در المپیک ۱۹۵۶ برنده مدال نقره و برنز شده اشت، با سیاست خارجی «موازنه منفی» مصدق که شامل حفظ فاصله از دو بلوک قدرت مطلق جهانی می شود، درک نکند؟

جهان پهلوان تختی
اسطوره بلامنازع ورزش ایران
از نظر ایرانی ها، مصدق در مسیر خود شکست خورد، چون ابرقدرت ها برای براندازی سیاست های او هم پیمان شدند؛ با این وجود، ملی گرایی تختی حتی ته رنگی از بیگانه هراسی به خود نگرفت و دوستی او با رقیبان اروپاییش گواهی بر همین مدعاست.

پدیده تختی همچنین از این جهت که رابطه بین قدیم و جدید و مذهبی و سکولار را در ایران دهه ۱۳۳۰ و اوایل دهه ۱۳۴۰ را به تصویر می کشد، اهمیت دارد. تختی نمایشگر ترکیب دو فرهنگ بود که جذابیتی واقعی برای مردم داشت. او حرفه خود را از زورخانه آغاز کرد و هرگز ورزش های باستانی را ترک نکرد (و سه بار قهرمان ملی در کشتی پهلوانی را به دست آورد) با این وجود در گونه بین المللی این ورزش هم به درجات عالی دست یافت.

او از محیطی سنتی و طبقه ای با تحصیلات پایین آمده بود، اما با این حال به حزبی سیاسی با حاکمیت روشنفکرهای طبقه متوسط پیوست. تختی، مردی وارسته و مسلمانی مومن بود که منظم به زیارت می رفت اما با این وجود تا آخر عمرش حامی وفادار جریان مصدق بود. او با خصومت رژیمی رو به رو شد که به تعهدش در مدرنیزه کردن کشور افتخار می کرد.

مرگ تختی کسوف اقبال کشتی را به همراه داشت. این ورزش محبوب ایرانی ها کم کم جای خود را به فوتبال داد. انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آشکارا بر روی فرهنگ ورزشی ایران تاثیر گذاشت. وقتی دولت، فوتبال را با نگاهی حاکی از تردید و دودلی می دید، کشتی به شدت محبوب شد؛ عموما کشتی را نخستین ورزش ملی می نامند. حکومت ایران، تختی را نخستین مبارز بر ضد استبداد شاهنشاهی می داند.

رد و برخی اوقات اطرافیانش او را به خاطر کم رویی و بی یار بودنش، دست مینداختند. در نتیجه، او الگوهای تمام عیار پهلوانی را در خصوصیات اخلاقیش به نمایش می گذاشت.

اما این پاکدامنی منحصر به فرد، تصویری تمام و کمال از تختی به دست نمی دهد؛ دوره زمانی زیستن او نیز حائز اهمیت است. پیروزی های بین المللی تختی، اوایل دهه ۱۳۳۰ با مبارزات ملی سازی صنعت نفت همزمان شد. بنابراین او تبدیل به نماد ملی گرایی ایرانی ها شد؛ ملی گرایی ای که سرچشمه اش عِرق ملی نبود، بلکه از اشتیاق ایرانی ها برای پذیرش در جامعه جهانی نشئت می گرفت. چطور کسی می تواند تناسب بین تصویر تکثیرشده ای از تختی که پشت حریفان روسی آمریکاییش را به خاک مالیده و به همین خاطر در المپیک ۱۹۵۶ برنده مدال نقره و برنز شده اشت، با سیاست خارجی «موازنه منفی» مصدق که شامل حفظ فاصله از دو بلوک قدرت مطلق جهانی می شود، درک نکند؟

جهان پهلوان تختی
اسطوره بلامنازع ورزش ایران
از نظر ایرانی ها، مصدق در مسیر خود شکست خورد، چون ابرقدرت ها برای براندازی سیاست های او هم پیمان شدند؛ با این وجود، ملی گرایی تختی حتی ته رنگی از بیگانه هراسی به خود نگرفت و دوستی او با رقیبان اروپاییش گواهی بر همین مدعاست.

پدیده تختی همچنین از این جهت که رابطه بین قدیم و جدید و مذهبی و سکولار را در ایران دهه ۱۳۳۰ و اوایل دهه ۱۳۴۰ را به تصویر می کشد، اهمیت دارد. تختی نمایشگر ترکیب دو فرهنگ بود که جذابیتی واقعی برای مردم داشت. او حرفه خود را از زورخانه آغاز کرد و هرگز ورزش های باستانی را ترک نکرد (و سه بار قهرمان ملی در کشتی پهلوانی را به دست آورد) با این وجود در گونه بین المللی این ورزش هم به درجات عالی دست یافت.

او از محیطی سنتی و طبقه ای با تحصیلات پایین آمده بود، اما با این حال به حزبی سیاسی با حاکمیت روشنفکرهای طبقه متوسط پیوست. تختی، مردی وارسته و مسلمانی مومن بود که منظم به زیارت می رفت اما با این وجود تا آخر عمرش حامی وفادار جریان مصدق بود. او با خصومت رژیمی رو به رو شد که به تعهدش در مدرنیزه کردن کشور افتخار می کرد.

                 مرگ تختی کسوف اقبال کشتی را به همراه داشت. این ورزش محبوب ایرانی ها کم کم جای خود را به فوتبال داد. انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آشکارا بر روی فرهنگ ورزشی ایران تاثیر گذاشت. وقتی دولت، فوتبال را با نگاهی حاکی از تردید و دودلی می دید، کشتی به شدت محبوب شد؛ عموما کشتی را نخستین ورزش ملی می نامند. حکومت ایران، تختی را نخستین مبارز بر ضد استبداد شاهنشاهی می داند.

مالیده و به همین خاطر در المپیک ۱۹۵۶ برنده مدال نقره و برنز شده اشت، با سیاست خارجی «موازنه منفی» مصدق که شامل حفظ فاصله از دو بلوک قدرت مطلق جهانی می شود، درک نکند؟

جهان پهلوان تختی
اسطوره بلامنازع ورزش ایران
از نظر ایرانی ها، مصدق در مسیر خود شکست خورد، چون ابرقدرت ها برای براندازی سیاست های او هم پیمان شدند؛ با این وجود، ملی گرایی تختی حتی ته رنگی از بیگانه هراسی به خود نگرفت و دوستی او با رقیبان اروپاییش گواهی بر همین مدعاست.

پدیده تختی همچنین از این جهت که رابطه بین قدیم و جدید و مذهبی و سکولار را در ایران دهه ۱۳۳۰ و اوایل دهه ۱۳۴۰ را به تصویر می کشد، اهمیت دارد. تختی نمایشگر ترکیب دو فرهنگ بود که جذابیتی واقعی برای مردم داشت. او حرفه خود را از زورخانه آغاز کرد و هرگز ورزش های باستانی را ترک نکرد (و سه بار قهرمان ملی در کشتی پهلوانی را به دست آورد) با این وجود در گونه بین المللی این ورزش هم به درجات عالی دست یافت.

او از محیطی سنتی و طبقه ای با تحصیلات پایین آمده بود، اما با این حال به حزبی سیاسی با حاکمیت روشنفکرهای طبقه متوسط پیوست. تختی، مردی وارسته و مسلمانی مومن بود که منظم به زیارت می رفت اما با این وجود تا آخر عمرش حامی وفادار جریان مصدق بود. او با خصومت رژیمی رو به رو شد که به تعهدش در مدرنیزه کردن کشور افتخار می کرد.

مرگ تختی کسوف اقبال کشتی را به همراه داشت. این ورزش محبوب ایرانی ها کم کم جای خود را به فوتبال داد. انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آشکارا بر روی فرهنگ ورزشی ایران تاثیر گذاشت. وقتی دولت، فوتبال را با نگاهی حاکی از تردید و دودلی می دید، کشتی به شدت محبوب شد؛ عموما کشتی را نخستین ورزش ملی می نامند. حکومت ایران، تختی را نخستین مبارز بر ضد استبداد شاهنشاهی می داند.

تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است
  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin