بازهم درباره بانو لقا اردلان، شخصیتی که «همواره در همه دوران زندگیش پای‌بند آزادی و راه مصدق بود و هرگز در برابر ناملایمات و جبر زندگی تسلیم نگردید» – فرزانه قاسمی


بار دیگر با مرگ عزیزی انبوهی از خاطرات در من زنده میشوند .
آشنایی شخصی من با لقا اردلان بازمیگردد به بازگشتم از فرانسه و آغاز تحصیل در مدرسه عالی ترجمه، جایی که با لقا به عنوان استادی فرهیخته با دانش و منشی فراتر از یک مدرس متعارف و همچنین زنی مقاوم اشنا شدم که خیلی زود رأبطه ای صمییمی و همدلانه میانمان بر قرار شد. آن ایام مصادف با زندانی شدن دو دوست و رفیق همراه سالها مبارزه بود ، پدرم ابوالفضل قاسمی و علی اردلان . هر دو در زندان قزالحصار در اسارت رژیم جمهوری اسلامی بودند . هفته ای یکبار وقت ملاقات برای دیدن عزیزانمان بود که در بیشتر مواقع لقا اردلان با ما ( من ، زنده یاد مادرم ، فرزاد و فریبا برادر و خواهرم ) همراه میشد . بازگشتمان از زندان به دانشگاه معمولا با سکوتی سنگین همراه بود و لقا اردلان گاه با نگاه نافذ و مهربانش در من گرمای امیدی را در آن سردی و یاس میدمید . یکی از روزهایی که از ملاقات عزیزان در بندمان به کلاس برگشتیم، از من خواست متنی از «روسو» را بخوانم …خوب به یاد دارم که ترجمه فارسی آن اینگونه معنا میداد: « انسان آزاد زائیده شده اما همه جا در بند است» با خواندن این متن گویی درد مشترکی را داشتم در بغض خود بیان میکردیم. لقا اردلان آرام بسوی من امد دست بر شانه ام نشاند و نجوا کنان در گوشم گفت : ازاد خواهند شد، امیدوار بأش دخترم و انگاه از من خواست که به خانه بروم. هنوز آن نجوای گرمابخشش و تبسم شیرینش در خاطرم نقش دارد. لقا اردلان در حین مهربانی از صلابت خاصی برخوردار بود و این دو جوهر را همراه با فرهیختگی و گستره دانش ادبی در امیخته بود. کلاسهایش و اموزه هایش انگار خود زندگی را به تفسیر و چالش میکشاندند. برای لقا اردلان اهمیت مشارکت و بحث و نقد در میان دانشجویان از ویژگی خاصی برخوردار بود ، مثلاً در کتاب طاعون نظرات دانشجویان را در مورد قرنطینه – اعضای خانواده جدا از هم – تبعید – جدایی – فرار _ مبارزه – مقابله و حتی کشیشی که طاعون را جزای گناه میداند جویا میشد. او از ما میخواست متون ادبی را بکاویم و هر گز بدون درک چرایی های مفهومی از ان عبور نکنیم . سالن کلاس‌هایش پیش از هفتاد نفر، با ایدولوژی های متفاوت بود. هنگامی که از مفاهیمی چون تبعید و جدایی سخن می‌گفت می‌دانستم که دارد از درون و عاطفه ای میگوید که داستان زندگی خود او در ان نهفته است .لقا تا زمانی که همسرش علی اردلان زنده بود ترجیح میداد بدور از کار در تشکیلات سیاسی قرار گیرد و بکار اکادمیک و ادبیات و مترجمی زبان شیرین فرانسه بپردازد ، اما هـرگز دست از حمایت همسر و یاران مبارزش بر نداشت. با این حال پس از مرگ همسرش با تصمیم بر تداوم راه مبارزاتی او با شور بیسابقه ای با قبول مسئولیت تشکیلاتی تصویر دیگری را از توانایی یک زن مبارز و فرهیخته به نمایش گذاشت.
لقا اردلان بعد از مرگ مینای عزیز «دخترش » که سالها پرستارش بود، در سکوت عجیبی فرو رفت. سکوتی فراتر از نجوای مروارید .دوران فلج کننده ای بود٫ و او همواره در همه دوران زندگیش پای بند آزادی و راه مصدق بود و هرگز در برابر نا ملایمات و جبر زندگی تسلیم نگردید . راهش پر رهرو باد.
فرزانه قاسمی

تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است
  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin