22خردادی دیگر، تداوم ایستادگی در به چالش کشیدن

 قوانین تبعیض آمیز در روند دموکراسی خواهی

نیلوفر انسان

بیست و دوم خرداد شاید برای بسیاری از ما یادآور انتخابات 88 باشد. اما فعالین جنبش زنان در ایران بیست و دوم خردادشان رنگ دیگری هم دارد. برای آنها یادآور تجمعی است که در سال 84، مقابل درب اصلی دانشگاه تهران برگزار شد و پس از سالها در آن خواسته های نیمی از جمعیت ایران در فضای عمومی فریاد برآورد. به بهانه این روز که سالگرد آن در سال 85 به خشونت کشیده شد و پس از آن، به آغاز حرکتی بزرگ به نام کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز منجر شد، یادداشت کوتاه پیش رو را از نظر می گذرانید.

سالها بود که مفهوم زن مستعمره بود. مستعمره ی کسانی که به فراخور زمان و بر حسبِ قدرت خود خمیر آن را به هر گونه ای که می خواستند، شکل می دادند. روایت زن، روایتِ قدرت حاکم بود. روایتی که سعی داشت زن را خانه نشین کند و کلیشه ی مادری و همسری و خانه داری را به او دیکته. 22 خرداد 84 و ادامه آن که مدتی بعد در شهریور 85 به آغاز کمپین منجر شد، اما شکست بزرگی بر این کلیشه های هژمونیک بود. به اعتقاد فرانتس فانون ، یکی از راههای مبارزه با قدرت حاکم ، بدست آوردن ِحق روایتگری است. کمپین فقط مبارزه ای برای رسیدن به برابری های حقوقی نبود. که مبارزه ای بود با قدرت حاکم برای به دست آوردن حق روایتگری. روایتگری خود زنان. روایتگری زن. دیگری ای که سالها به هر نحوی تحت استعمارِ قدرت حاکم بود. این البته به آن معنا نیست که روایت کمپین از زن سعی کرد به سمتی میل کند که خود بخواهد به زن ذات و اصالتی از نوع دیگر ببخشد، در حالیکه هیچ اصالت و ذاتی، وجود خارجی ندارد. که حضور و همراهی مردان بیشمار با کمپین خود اصالت و ذات مفهوم زن یا زن فمنیست را به زیر سوال برد. از سوی دیگر کمپین از قدرت تمرکززدایی کرد. با وجودش زنان روایتگر شدند و همانطور که فانون اشاره می کند به دست آوردن حق روایتگری خودش، یکی از راههای مبارزه با قدرت حاکم است. با اتکار بر نظریات ادوارد سعید و سود جستن از آن نیز، می توان گفت که تا پیش از آغاز کمپین، گفتمان مسلط مدام دیگری ای تولید می کرد به نام زن. دیگری ای که دغدغه های خودش را ندارد و اگر هم دارد زیر سایه ی گفتمان مسلط قرار می گیرد. دیگری ای که خود نمی گفت از آنچه که می خواست، که قدرت مسلط از او می گفت و آنطور که می خواست تعریفش می کرد تا خود مسلط بماند.

اعضای کمپین و فعالان آن، اما با برگه های امضا در دست، در کوچه و خیابان راه افتادند. کوی به کوی، نه تنها برای تغییر قوانین تبعیض آمیز امضا جمع کردند، که راویِ روایت زنان این کوچه ها و خیابان ها، در زندگی روزمره شان شدند. روایت آنها را زنانی می نوشتند و می گفتند که خود از میان آنها بودند. قدرت مسلط منتشر شد. میان کوچه و خیابان منتشر شد. دیگر، یک جا تمرکز نداشت. دیگر زنان خود راوی شده بودند. راوی تبعیض در زندگی روزمره ی خود. به تدریج از قدرت تمرکز زدایی می شد و زنان حق روایتگری یافتند.زنان دیگر حاشیه نشینانی نبودند که تنها ابژه ای باشند برای مطالعه. خود فاعلِ فعل تغییر شدند. در این راستا بد نیست به این موضوع اشاره کنیم که، هومی بابا، یکی از متفکران برجسته ی مطالعات پسا استعماری، نیز بر اهمیت روابط قدرت اجتماعی در تعریف گروههای حاشیه ای در آثار خود تاکید کرده و می گوید:

"گروههای حاشیه ای، گروههای تحت ستمی هستند که حضور آنها برای تعریف گروه اکثریت از خود حیاتی است: گروههای اجتماعی تحت ستم همچنین در موقعیتی قرار دارند که می توانند اقتدار کسانی را که قدرت هژمونیک در دستان آنهاست، به زیر سوال برند."

از سوی دیگر، اگر بنا باشد که به تعبییر موهانتی تعریف گفتمانی استعمار گرایی (موهانتی، 1983) را در نظر داشته باشیم،یعنی تعریفی که در آن در چهارچوب دانشی خاص ابژه مطابق با همان تعاریف گفتمانی تولید می شود-که در تعریف موهانتی تولید "کد گزاری های" خاص برای زن جهان سوم در چهارچوب "دانش" و "تحقیقات" محققان آمریکایی و اروپای غربی است (موهانتی،1983)-با استفاده بسط یافته تر از این تعریف می توانیم بگوییم که کمپین از مفهوم فمنیسم در ایران استعمار زدایی کرد و تا آنجا که در توان داشت، تفاوتهای مربوط به اختلافات قومی،نسلی و دوتایی های سکولار دربرابر مذهبی،تهران در برابر شهرستان ها و نیز گرایشات سیاسی را پشت سر گذاشت، یا به عبارتی به شکل مداومی تلاش می کند تا پشت سر بگذارد. بر این اساس کمپین که در ابتدای امر بر اساس دو اتحاد عاطفی و قراردادی شکل گرفته بود (دین ، 1996 ) ، و در نتیجه در ابتدا شمول چندانی نداشت بنابر هدفی که داشت و آن چیزی جز تغییر قوانین تبعیض آمیز برای همه زنان به دور از همه تفاوتها نبود به استعمار زدایی از مفهوم فمنیسم در ایران و باز جهت دهی آن ( موهانتی ,2003 ) و در نتیجه به اتحاد بازتابی رسید (دین 1996 ، موهانتی 2003 ) که مبنای آن پذیرفتن تفاوت در همه سطوح و در عین حال با پذیرفتن دغدغه مشترک، فرا رفتن از مرزهای ایجاد کننده این تفاوت ها بود.پس از این لحاظ کمپین در سطح داخلی که بنابر هدفهایش آن را پوشش می دهد ورای مرزهای گفتمانی عمل کرده و یا به عبارت دیگر ورا ملیتی بود و هست.

پس از انتخابات 88، اما به فراخور شرایط، فعالیت فعالان جامعه مدنی، از جمله فعالان کمپین یک میلیون امضاء به آن سو نیز رفت. اما فعالان کمپین همچنان سعی می کردند، که علاوه بر حمایت ها و فعالیت های خود در آن حوزه، خط روایی خود را نیز فراموش نکنند و تحت آن گفتمان که امروز دیگر گفتمان مسلط و ملزومی است قرار نگیرند. بدون شک کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز یک نمونه ی مثال زدنی، در فعالیت های مدنی ایران است. قطعا، جنبش زنان در ایران، یکی از پویاترین نمونه های آن در سطح منطقه است که با موفقیت توانسته برابری حقوقی زنان را به سطح برنامه های ملی برده و به آن سطوح تحمیل کند. علاوه بر آن، میلیونها زن در سراسر کشور، چه پیر و چه جوان، بدل به عاملان قدرتمندی برای تغییرات بنیادی شده اند در زندگی روزمره در ایران. درحالیکه، اغلب قوانین در ایران برای زنان تبعیض آمیز هستند، کنش های روزمره اما به شکل روزافزونی به سمتی پیش می روند که حاکی از علائق خانواده ها و زنان جوان به داشتن روابط و خانواده هایی دموکرات و مبتنی بر برابری است. جنبش سبز روز به روز در حال تغییر و تحول است و ایرانیان علی رغم افزایش فشار و خشونت همچنان به دنبال دموکراسی هستند که در این میان زنان و از جمله فعالین کمپین نیز نقش کلیدی ای در این میان بازی می کنند، همچنان که پیش از آن نیز هم.