چشم به راه آزادی/ برای محبوبه کرمی

شنبه5 تیر 1389


 

در دیار غم زدگان است كه تحمل را می آموزیم و صبر را پیشه میكنیم. و تو چه شگفت انگیز آن را به تمرین نشسته ای محبوبه جان. بارها دستگیری و روزها و ماهها تحمل زندان فقط قسمت هویدای در بند بودنت است و كیست كه نداند برای تو هزینه های پنهان آن به تنهایی قادر به از پا انداختن تنی است. غم از دست دادن مادر و نبودن در كنارش در روزهای آخر زندگی و حالا تن رنجور و بیمار پدر و خستگی و بی طاقتی برادر و دلتنگی و شرمساری دوستان ...محبوبه جان صبوری و مقاومت را از این روزهای تو مشق میكنیم و تاریخ به خاطر خواهد سپرد رنج برابری خواهان سرزمینش را/ سمانه عابدینی

سلام محبوبه عزیزم چند ماهی است که تو را ندیده ام اما عکس های تو را نگاه می کنم. این روزها که دلتنگ می شوم دیدن عکس ها کمی آرام تر می کندم یادش به خیر روزهای خوش گذشته، یادش به خیر سال گذشته اواخر تابستان رفته بودیم گلاب دره. تازه از شوک انتخابات خارج شده بودیم و داشتیم سعی می کردیم در شرایط خیلی سخت دوباره زندگی کردن را تجربه کنیم. آن روز گفتیم جدی و شوخی، بلوتوث های خنده دار دیدیم تفنگت را زمین بگذار برادر را، شنیدیم ، سربه سرهم گذاشتیم . درنهایت روزی شد خاطره انگیز در ذهن ما. روزی که انتظار می کشم دوباره اتفاق بیفتد بعد از رهایی تو، بعد از رهایی همه عزیزان دربند که می دانم می آید. چشم به راه آزادی توام./ مریم رحمانی

محبوبه عزیزم، بار دیگر به بند شده ای و برای آزادی ات روزشماری می کنیم، اما این بار گویا به نگرانی مان امیدی به پاسخ نداریم. یادت می آید که چند بار و چند روز تنها به جرم آنکه زندگی برابری را برای ساکنان سرزمینی طلب کردی که تبعیض شیوه زندگی مردمان اش شده، به بندت کشیدند؟ نتیجه این همه دستگیری و چندین و چند ماه بازداشت تو، احکام تبرئه ای بود که برای تو صادر شد، چرا که هیچ گاه شواهدی برای محکوم کردن تو به خدشه دار کردن امنیت ایران نیافتند. حال به جای آنکه هر بار پاسخ این همه روز بندی شدن تو را بدون دلیل بدهند و روشن کنند که چگونه باید تاوان این روزهای بی دلیل بازداشت شدنت ات را باز پس بگیری، تو را سابقه دار کردن. سابقه دار شدی به پاس حکم های تبرئه پی درپی! و سابقه دار شدن یعنی به راحتی می توانند بار دیگر تو را بی هیچ دلیلی دربند کنند. اکنون چند روز بیشتر به دادگاه تو نمانده و این روزها فکر می کنم که دختر مهربان کمپین مان چه طور هر بار سربلند و استوار، شرایطی که بر او تحمیل کرده اند را پشت سر گذاشته و با تمام اندوه و غمی که بر دلش نهاده اند، لبخند مهربان اش را راهی همراهانش کرده. همان طور که در روزهای دربند بودن، همه محبت خود را نثار زندانیانی کردی که به واسطه همین قوانین تبعیض آمیز به زندان افتاده بودند و فرزندان شان هم باید جور در بند بودن آنها را می کشیدند. تو تمام سعی ات را می کردی تا زندگی پر از تبعیض آنها را به تصویر بکشی و در کنار آن می کوشیدی تا با آنها مهربان باشی و پس از آزادی نیز یاری شان کنی. یادت می آید زمانی که ابوبکر، طفل 3 ساله اوین را از مادر جدا کردند، چگونه به یاری مادرش آمدی، مادری که هربار او را با صورت اشک باران می دیدیم و تاب این همه دوری و فروخوردن اندوه اش را نداشت و هیچ کدام از ما هم توان آرام کردن او را نداشتیم. اما تو بودی که به او آرامش بخشیدی و امید دادی که به دیدن ابوبکر خواهی رفت و هر چه در توان داری برای او خواهی کرد و همین کار را هم کردی. مادر می دانست که تو به آنچه می گویی عمل می کنی و اطمینان به تو، آرامش را کم کم به او بازگرداند. یار همیشه مهربان کمپین، اکنون صد و ده روز است که در زندان مانده ای و تنها چند روز تا روز دادگاه تو بیشتر باقی نمانده است. اما تو هم چنان به راهت ایمان داری و می گویی هرگز هیچ خوابی علیه امنیت کشورت ندیده ای بلکه برای امنیت روانی جامعه ات کوشیده ای تا رویای برابری که برای آن مبارزه می کنی در این سرزمین تعبیر شود. و ما همراهان تو، گرچه فکر می کنیم گاهی دستان مان چه خالی است که حتا نمی توانیم تو را که تنها درچند قدمی مان هستی از بند رها کنیم؛ اما هم چون تو باور داریم که سرانجام رویای تحقق برابری در سرزمین مان، تعبیر خواهدشد./ جلوه جواهری

محبوبه عزیزم این روزها که از ایران دورم حس بدی دارم. که نمی توانم حضور داشته باشم تا همدردی کنم با خانواده های زندانیان و با خانواده های شهدا. محبوبه جانم می بینی چقدر زود گذشت؟ یک سال گذشت از رفتن مادر خوبت. امسال هم نگذاشتند در مراسم سالگردش حضور داشته باشی. می دانم دلتنگش هستی بسیار زیاد اما محبوب خوبم مادرت به داشتن دختری مثل تو همیشه افتخار می کرد با اینکه همیشه نگرانت بود و چشم انتظار. محبوب جان راه تو، شیوا، بهاره، عالیه و همه ی زندانیان دربند ادامه دارد. امروز نه فقط ما بلکه همه ی زنان سرزمین مان یک شیوا ، محبوبه و عالیه شده اند. از نام هر کدام از شماها روئیده است هزاران هزار محبوبه و شیوا و بهاره و عالیه و .... ما دیگر تنها نیستیم. ما راه پر فراز و نشیب رسیدن به برابری را به یاد شماها و به خاطر شما ها و به خاطر تمام زنان سرزمینمان ادامه می دهیم. باشد روزی را ببینیم که هیچ پروانه ای را در زندان اسیر و گرفتار نکنند./ نگار انسان

مدت هاست دیگر نمی پرسم آن سوال همیشه را که مگر چه خواسته ای. فهمیده ام در این ویرانه گناه بزرگی است خواستن. تنها در جدال با تداوم روز و شبم که این همه تلخی را عادت نکنم. عادتی نشود نبودنت و این بهارهای تاریک پی در پی. همین یک سال پیش بود که بهار هردومان سیاهی گرفت... محبوبه جان " این چه رازیست که هر سال بهار با عزای دل ما می آید؟ " از یاد نمی برم اما... بهار فصل سبزی است و محبوبه زن آزادی./ ستاره هاشمی

محبوبه عزیز روزهای مدیدی می گذرد كه در پشت میله های اوین جهت پذیرش اتهامات واهی تحت فشار و شكنجه بودی ولی همچنان بر آرمان خود استوار ایستادی. با آنكه پشت میله ها رنج كشیدی، همواره پاك زیستی. این روزها نبودنت گرچه با رنج ها ی ویران گر همراه بود. ولی به خاطر این همه پایداری ات كلاه از سر بر می داریم و به ارادتمندی به تو فخر می فروشیم. محبوبه عزیز انتظار آزادی تو انتظاری است كه هیچ گاه تكراری نخواهد شد و هر روز را با این امید به شب می رسانیم.../ محمد شوراب

روزشمارهایمان دیگر از کار افتاده. آنقدر بین تاریخ دستگیری ها و تفتیش ها و بازجویی ها چرخ زده ایم که سرگیجه گرفتیم. آنقدر دچار تشویش شده ایم که حتی رویای آرامش را نمی بینیم. آنقدر دم دادگاه و زندان ایستاده ایم که به خستگی دچاریم. با تمام این احوال، جای خالی تو هنوز پررنگ است، برادرت همچنان ایستاده است، پدرت دلتنگ است، خبرهایی که از اوین می رسد تکان دهنده است، اعتراف گیری کار پلشتی است و آزادی خوب است، برابری خوب است، زندگی خوب است. بودن خوب است و اینگونه بودن خوب است محبوبه... باور کن!/ نیکزاد زنگنه

روزهای سخت زندان برای تو دیگر آشناست چرا كه روزها و شبهای زیادی را بخاطر آزادی و برابری در زندان گذرانده ای. مقاومتت همیشه ستودنی بوده كه هزینه های زیادی را در این راه پرداخته ای. انگار كه هیچگاه خسته و بیزار از سرزمینت نشده ای. از سالهای اصلاحات تا دوره خفقان امروز كه همه و همه این سالها نانش برای تو زندان و انفرادی و ... بود چرا كه هیچكدام این دوره ها زن آزادی خواه و خواهان حقوق برابر را برنمی‌تابند./ فروغ سمیع نیا

چهار ماه براي تك تك بازجويان زندان اوين و حتي زندانبانان هم كافي است كه صداقت و مقاومت تو را در خواست حقوق زنان بشناسند. يك بار، دو بار، سه بار ، چهار بار، پنجمين بار... حتي ديوار هاي اوين هم تو را مي‌شناسند به صبوري و به اراده محكم. و نيز شاهد رنج هاي تو هستند بيماري مادر و از دست دادنش، بيماري پدر و حالا نيز بيماري خودت. محبوبه جان هر روز كه مي‌گذرد گياهي كه براي آزادي تو كاشته ايم بيشتر ريشه مي‌دواند و سبزتر و بلندتر مي‌شود. نمي‌خواستيم وقتي مي‌آيي يك گلدان كامل پرپشت شده باشد، اما هر روز بدون اينكه كاري از دست ما بر‌آيد فقط روزهاي زندان تو را يكي يكي به گلدانت آب مي‌دهيم. او بزرگ مي‌شود و ما در برابر استقامت تو كوچك./ پرستو اله یاری