تکامل کمی و کیفی مشارکت زنان در اقتصاد ایران

 

مانا کمایی

 

از دهه 1960 کشورهایی چون ایالات متحده، انگلستان، فرانسه، آلمان، سوئد، هلند، کانادا، استرالیا و بسیاری دیگر از کشورهای صنعتی پیشرفته افزایش چشمگیری را درمشارکت نیروی کار زنان، خصوصا زنان متأهل، تجربه نموده اند. در برخی از این کشورها همچون ایالات متحده سیر تکاملی مشارکت زنان به اواخر سده 19 میلادی و در کشورهایی چون انگلستان و فرانسه به اوایل این سده باز میگردد.

اگرچه میزان مشارکت، نوع مشاغل، و شکاف دستمزدی میان زنان و مردان از کشوری به کشور دیگر متفاوت است اما شباهت های بسیاری در سیر تکاملی مشارکت زنان در این کشورها به چشم می خورد. اولین گروه زنان شاغل درصد بسیار بزرگی از زنان جوان فقیر و ناکارآمد، و درصد بسیار کوچکی از زنان تحصیل کرده و کارآمد را شامل می شد (گلدین، 2006). با مرور زمان عواملی چون رشد قابل ملاحظه تحصیلات دبیرستانی و دانشگاهی سبب افزایش سرمایه انسانی، رشد اقتصادی سبب افزایش سرمایه فیزیکی، و ترکیب ایندو عامل سبب تغییر نوع کار از کارهای فیزیکی به فکری شد (گالور و ویل، 1996).

بهبود نوع کار و محیط کاری از یک طرف، و پیشرفت تکنولوژی خانوار، تسهیل کار خانواده و ظهور کار نیمه وقت از طرف دیگر موانع عملی مشارکت زنان، خصوصا زنان متأهل، را از میان برداشت و ترکیب زنان شاغل را به نفع زنان کارآمد و تحصیل کرده تغییر داد ( برای بررسی اثر تکنولوژی تولید خانوار بر مشارکت زنان، به گرین وود، سشاردی، و یوروکوگلو، 2005 مراجعه فرمایید).

مرور زمان و مشارکت روزافزون زنان شاغل اندک اندک سبب مقبولیت عرفی زنان شاغل گشت و نگرش سنتی به کار خارج از خانه را از میان برد ( فرناندز، فوگلی، و اولیوتی، 2002، بر تغییر در معیارهای عرفی تاکید می ورزند). تغییر نگرش اجتماعی و بدنبال آن رفع تبعیضات قانونی حضور برابر زنان شاغل را بیش از پیش امکان پذیر ساخت.

حضور مستمر و فعال زنان در بازار کار نهایتا نحوه و افق تصمیم گیری های خانوادگی و شغلی آنان را بطور بنیادین تغییر داد. افزایش سن ازدواج، کاهش نرخ باروری، و کاهش قابل ملاحظه شکاف میان زنان و مردان در انتخاب رشته های تحصیلی رقابتی و درآمد زا در دو دهه اخیر نمایانگر آینده نگری شغلی زنان و اهمیت قابل ملاحظه هویت شغلی آنان در کشورهای پیشرفته است.

سیر تکاملی مشارکت زنان در اقتصاد تنها مختص به کشورهای پیشرفته نیست. کشورهای در حال توسعه از جمله ایران نیز به نوعی شاهد تغییر و تکامل مشارکت زنان در اقتصاد و تغییر هویت فردی و اجتماعی آنان میباشند. افزایش کمی مشارکت زنان ایرانی در نیروی کار ممکن است در نگاه اول در مقایسه با کشورهای پیشرفته جزئی، قابل چشم پوشی و حتی معما گونه به نظر برسد. نگاهی دقیقتر اما تغییراتی بنیادین را در مشارکت کیفی زنان نمودار می سازد که مبین بهبود وضعیت فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی زنان نسبت به گذشته و نشانگر افزایش احتمالی مشارکت کمی آنان در آینده است.

بررسی استنباطی تکامل کمی و کیفی نیروی کار زنان در اقتصاد ایران با برآورد تابع عرضه نیروی کار زنان در مقاطع مختلف زمانی امکان پذیر است که نیازمند روشهای مناسب اقتصاد سنجی و دسترسی به داده های آماری مقطعی برای متغیرهایی چون ساعات کار سالانه زنان شاغل، دستمزد کاری زنان، وضعیت تأهل، تعداد فرزندان زنان متأهل، درآمد و ثروت خانوادگی، درآمد و ثروت همسران زنان متأهل، میزان تحصیلات زنان، میزان تحصیلات پدر برای زنان مجرد، میزان تحصیلات همسر برای زنان متأهل و غیره میباشد.

نویسنده در اینجا تنها، با نگاه به برخی شاخصهای توضیح دهنده نیروی کار زنان، از سال 1966 تا 2006، به بررسی ابتدایی و توصیفی نیروی کار زنان در اقتصاد ایران پرداخته و تحلیلات استنباطی را به آینده نزدیک موکول میکند. لازم به ذکر است که حتی برای بررسی ابتدایی سیر تکاملی مشارکت زنان نمیتوان تنها به نماگرهایی چون متوسط نرخ فعالیت آنان بسنده کرد. مطالعه هوشمندانه مشارکت زنان همچنین نیازمند بررسی نحوه و افق زمانی تصمیم گیری، تواناییهای شغلی، و هویت فردی و اجتماعی زنان است که با نماگرهایی از قبیل گروه سنی زنان شاغل، میزان تحصیلات و رشته های تحصیلی، نوع مشاغل، سن ازدواج و نرخ باروری آنان تا حدودی قابل سنجش است. در این مقاله به بررسی تکامل نماگرهای کمی و کیفی مشارکت زنان در اقتصاد و تحلیل اثر متقابل و برآیند این متغیرها می پردازیم.

جدول الف، نرخ فعالیت اقتصادی زنان 10  تا 59 سال را از سال 1966 تا 2006 به تفکیک گروه سنی نشان می دهد. جدول ب میانگین سن ازدواج زنان و مردان، نرخ باروری، و نسبت زنان به مردان فارغ التحصیل دانشگاهها و مؤسسات عالی را نشان می دهد.

مقایسه نتایج سرشماریهای سالهای پیش و پس از انقلاب نشان دهنده کاهش نرخ فعالیت دختران نوجوان 10 تا 14 سال از 12.7 درصد در سال 1976 به 4.5 در صد در سال 1986، و کاهش ملایم اما مداوم فعالیت دختران نوجوان در سالهای پس از 1986 می باشد. نرخ فعالیت دختران جوان 15 تا 19 ساله نیز روندی نزولی را به نمایش می گذارد.   

از آنجا که فرض وابستگی این گروه شاغل به طبقات کم درآمد فرضی عقلایی است، کاهش نرخ فعالیت دختران نوجوان و جوان 10 تا 19 ساله، که اغلب فاقد تحصیلات دبیرستانی و همگی فاقد تحصیلات دانشگاهی و مهارتهای بالای شغلی میباشند، امری نگران کننده نیست بلکه میتواند نمایانگر بهبود وضعیت تحصیلی و رفاه نسبی این گروه سنی در سالهای پس از انقلاب باشد.

از آنجا که زندگی بلند مدت حرفه ای افراد عمدتا در سنین بالای 20 سال شکل میگیرد، این مقاله از بررسی بیشتر گروه سنی 10 تا 19 سال خودداری کرده و عمدتا به مطالعه وضعیت مشارکت زنان 20 تا 49 سال تمرکز میکند.   

جدول الف (برگرفته از سرشماری های 10 سالانه مرکز آمار ایران)

سن                               سال 1966     سال 1976     سال 1986     سال 1996     سال 2006 

10 تا 14 سال                     14.2           12.7              4.5              3             2 

15 تا 19 سال                    15.5           17.2              9.5            8.8              9    

20 تا 24 سال                    14.2           18.4             12.1           13.4          16.8

25 تا 29 سال                    12.7           16.3             11.2           14.3          21

30 تا 34 سال                   12.1           14.2            11.1             13             19

35 تا 39 سال                   12.3           12.8             9.5            13.2            16

40 تا 44 سال                    12.5           11.8             7.8              13            14

45 تا 49 سال                   12.1             11               6.3              10            11 

 50 تا 54 سال                   10.8           9.5               5.5               7.2            8

 55 تا 59 سال                    8.8             8.3              5.1              5.5             5

 

 

جدول ب (برگرفته از سالنامه آماری ایران- سال 2006 و پیش از آن)

 

                                   سال 1966     سال 1976      سال 1986    سال 1996     سال 2006 

میانگین سن ازدواج زنان       18.4           19.7              19.8               22.4            23.2

میانگین سن ازدواج مردان    25              24.1              23.6              25.6              26.2   

نرخ باروری                        4.5              6.3                 7                2.95               2.5

برآورد نسبت زنان به مردان

فارغ التحصیل مؤسسات عالی              0.40             0.45               0.51               0.98    

* 2.5 نرخ باروری در سال 2003 است.

دوره 10 ساله پیش از انقلاب اسلامی از سال 1966 تا سال 1976

همانطور که جدول الف نشان می دهد، در این دوره 10 ساله نرخ فعالیت زنان 20 تا 24 سال از 14.2 درصد در سال 1966 به 18.4 درصد در سال 1976، نرخ فعالیت زنان 25 تا 29 ساله از 12.7 به 16.3 درصد، و نرخ فعالیت زنان 30 تا 34 ساله از 12.1 به 14.2 درصد افزایش داشته است. در این دوره نرخ فعالیت زنان 35 تا 49 ساله از ثبات نسبی برخوردار است. مشاهدات موجود بر این دلالت دارند که زنان جوان 20 تا 34 ساله در سال 1976 به مراتب فعال تر از زنان جوان سال 1966 در گروههای سنی مشابه بوده اند.

جدول الف همچنین نشانگر آنست که زنان گروههای سنی مختلف که در سال 1966 از نظر اقتصادی فعال بوده اند همچنان وضعیت فعال خویش را در سال 1976 حفظ نموده و بازار کار را ترک نکرده اند. بطور مثال، نرخ فعالیت زنان 20 تا 24 ساله در سال 1966 برابر 14.2 درصد میباشد؛ نگاهی به نرخ فعالیت زنان 30 تا 34 ساله سال 1976 (که همان زنان 20 تا 24 ساله سال 1966 میباشند) نشان می دهد که نرخ فعالیت این زنان همچنان برابر 14.2 درصد باقی مانده است. این امر در سایر گروههای سنی نیز به چشم میخورد. نرخ فعالیت زنان 25 تا 29 ساله در سال 1966 برابر 12.7 درصد است که با نرخ فعالیت 12.8 درصدی زنان 35 تا 39 ساله سال 1976 تفاوت چندانی ندارد. همچنین نرخ فعالیت زنان 30 تا 34 ساله در سال 1966 برابر 12.1 درصد است که در مقایسه با نرخ فعالیت 11.8 درصدی زنان 40 تا 44 ساله سال 1986 کاهش قابل ملاحظه ای نیافته است.

نگاهی به نماگرهای کیفی وضعیت زنان شاغل در جدول ب نشانگر افزایش میانگین سن ازدواج از 18.4 سال در 1966 به 19.7 سال در 1976 و در عین حال افزایش قابل ملاحظه نرخ باروری از رقم بالایی چون 4.5 به رقم بالاتر 6.3 (فرزند در ازای هر زن) میباشد. علیرغم پایین بودن سن ازدواج حتی در سال 1976 و رقم بالای باروری در ایندوره، که هر دو موانعی طبیعی برای مشارکت زنان در اقتصاد میباشند، ارقام جدول الف احتمالا میتوانند نمایانگر مساعد بودن ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی برای مشارکت زنان در ایندوره باشند.

  دوره 10 ساله 1976 تا 1986

همانگونه که جدول ب نشان میدهد، در ایندوره میانگین سن ازدواج همچنان پایین و برابر 19.8 درصد باقی مانده و نرخ باروری از رقم بسیار بالای 6.3 درصد در سال 1976 به بالاترین رقم خود در سرشماریهای 40 سال اخیر یعنی 7 درصد در سال 1986 رسیده است.

جدول الف نشان میدهد که در این دوره 10 ساله نرخ فعالیت زنان 20 تا 59 سال در مقایسه با گروههای سنی مشابه در سال 1976 کاهش یافته است. جدول الف نه  تنها کاهش فعالیت زنان در گروههای سنی مشابه را نشان می دهد بلکه نمایانگر آنست که درصد قابل توجهی از زنان فعال سال 1976 بازار کار را در سال 1986 ترک کرده اند. برای مثال زنان 30 تا 34 ساله سال 1986 همان زنان 20 تا 24 ساله سال 1976 هستند که نرخ فعالیت آنان بر اساس جدول الف از 18.4 درصد در سال 1976 به 11.1 درصد در سال 1986 کاهش یافته است. همین امر درزنان 25 تا 29 ساله سال 1976 به چشم می خورد. در سال 1976 نرخ فعالیت زنان 25 تا 29 ساله برابر 16.3 درصد است؛ نرخ فعالیت همان زنان در سنین 35 تا 39 سالگی خویش یعنی در سال 1986 به 9.5 درصد تنزل کرده است. خواننده محترم می تواند مشابه همین روند را در سایر گروههای سنی مشاهده نماید.

اگرچه نزول نرخ فعالیت زنان را در ایندوره میتوان تا حدی به  تغییر ساختارهای فرهنگی و اجتماعی نسبت داد، اما نمیتوان ازافزایش نرخ باروری به عنوان اساسی ترین مانع طبیعی فعالیت زنان چشم پوشی کرد. چرا که سیر صعودی نرخ باروری که از پیش از انقلاب اسلامی آغاز گشت، پس از انقلاب همچنان ادامه یافت بطوریکه نرخ باروری بر اساس آمارهای سرشماری سازمان آمار ایران به میزانی معادل 7 درصد در سال 1986 رسید. افزایش نرخ باروری و در نتیجه میانگین شمار فرزندان عاملی است که نرخ فعالیت زنان را برای مدتی طولانی تحت تاثیر قرار میدهد. برای نمونه زن جوانی را در نظر بگیرید که در سن 20 سالگی ازدواج کرده و در طول زندگی زناشویی خویش هفت بار باردار میشود. حتی اگر فرض کنیم که تمامی موارد بارداری در 10 سال اول زندگی زناشویی صورت میگیرد، مادر جوان مورد نظر بطور منطقی میتواند برای مدت 20 سال یا بیشتر، یعنی تا زمان رشد نسبی فرزندان آخر، محدود به فعالیتهای درون خانواده گردد. کندی بهبود نرخ فعالیت زنان در دوره ده ساله بعد، یعنی از سال 1986 تا 1996، علیرغم کاهش نرخ باروری از 7 به 2.9، میتواند نشانگر اثرات باقی مانده سالهای 1976 تا 1986 باشد.

دوره 10 ساله 1986 تا 1996   

در فاصله سالهای 1986 تا 1996 تلاشهای دولت ایران برای کاهش نرخ باروری بانوان در نهایت به ثمر رسید و نرخ باروری زنان از 7 به 2.9 (فرزند در ازای هر زن) کاهش یافت. جدول الف نشانگر افزایش مجدد اما اندک نرخ فعالیت زنان در گروههای مختلف سنی، و نیز بازگشت مجدد گروه کوچکی از زنان غیر فعال سال 1986 به حوزه فعالیت اقتصادی در سال 1996 می باشد. برای مثال، نرخ فعالیت زنان 25 تا 29 سال در سال 1986 برابر 11.2 درصد میباشد. جدول الف نشان میدهد که 13.2 درصد این گروه سنی در سنین 35 تا 39 سالگی خویش در سال 1996 به فعالیت مشغولند. بطور مشابه، نرخ فعالیت زنان 30 تا 34 ساله در سال 1986 برابر 11.1 درصد میباشد در حالی که 13 درصد همین گروه سنی در سال 1996 یعنی در سنین 40 تا 44 سالگی به لحاظ اقتصادی فعال میباشند.

دوره زمانی 1986 تا 1996 تنها کاهش نرخ باروری را نشان نمیدهد بلکه نمایانگر افزایش قابل ملاحظه سن ازدواج از 19.8 سال به 22.4 سال میباشد که نسبت به گذشته به میانگین سن ازدواج مردان یعنی 25.6 نزدیکتر است. افزایش میانگین سن ازدواج، به هر دلیلی که باشد (چه معلول اراده زنان و چه ناشی از عواملی خارج از حیطه اراده ایشان)، میتواند مبین این امر باشد که هویت فعال زنان در اولین مقطع تحصیلات عالی همچون مردان فراتر از زندگی زناشویی و به گونه ای خود مدارتر از گذشته شکل میگیرد و بطور منطقی تصمیم گیریهای تحصیلی و شغلی آنان را به مردان نزدیکتر می سازد.

یکی دیگر از شاخصهای کیفی نیروی کار زنان میزان تحصیلات عالی و آمادگی شغلی آنان میباشد. نگاهی به آمار فارغ التحصیلان دانشگاهها و مؤسسات عالی در ایندوره نیز نشان دهنده کاهش اندک شکاف تحصیلی میان زنان و مردان است؛ بدین معنا که نسبت زنان به مردان صاحب مدارک عالی از 45 درصد در سال 1986 به 51 درصد در سال 1996 افزایش یافته است.

 کاهش نرخ باروری، افزایش سن ازدواج، و کاهش نسبی شکاف تحصیلی زنان و مردان در ایندوره به معنای افزایش آنی فعالیت زنان در اقتصاد و بهبود ناگهانی وضعیت آنان نیست؛ این تغییرات پیش بینی کننده تغییراتی ناگزیر در وضعیت اقتصادی و اجتماعی زنان در آینده است. نگاهی به دوره زمانی 1996 تا 2006 این امر را به وضوح نشان میدهد.

دوره 10 ساله 1996 تا 2006

در این دوره زمانی، بر اساس جدول ب، نرخ باروری زنان از 2.95 در سال 1996 به 2.5 فرزند در ازای هر زن در سال 2003 کاهش و متوسط سن ازدواج آنان از 22.4 به 23.2 افزایش یافته است.

همانطور که جدول الف نشان میدهد، نرخ فعالیت زنان 20 تا 54 سال در سال 2006 از گروههای سنی مشابه خود در سال 1996 بالاتر است. این افزایش خصوصا در گروههای سنی 20 تا 39 سال به چشم میخورد. نرخ فعالیت زنان 20 تا 24 ساله از 13.4 درصد در سال 1996 به 16.8 درصد در سال 2006، نرخ فعالیت زنان 25 تا 29 ساله از 14.3 به 21 درصد،  نرخ فعالیت زنان 30 تا 34 ساله از 13 به 19 درصد، و نرخ فعالیت زنان 35 تا 39 ساله از 13.2 به 16 درصد افزایش نشان میدهد.

جدول الف همچنان نمایانگر آنست که درصدی از زنان گروههای سنی 20 تا 34 سال که در سال 1996 از لحاظ اقتصادی فعال نبوده اند در سال 2006 به حیطه فعالیتهای اقتصادی بازگشته اند. لازم به تذکر است که این بازگشت بطور اخص در زنانی مشاهده میشود که در سال 1996 در گروه سنی 20 تا 24 سال بوده اند.

همانطور که مشاهده میشود افزایش میزان فعالیت اقتصادی در زنان جوانتر، بطور منطقی، چشمگیرتر اززنان گروههای سنی بالاتر است چرا که طبیعتا کاهش نرخ باروری، افزایش نرخ ازدواج، و بهبود نسبی سطح تحصیلات، که در گذشته نه چندان دور صورت گرفته بر وضعیت زنان جوانتر بیش از زنان گروههای سنی بالاتر تاثیر میگذارند.

 جدول ب همچنین نشاندهنده کاهش بنیادین و قابل ملاحظه  شکاف زنان و مردان جوان در حوزه تحصیلات عالی است به گونه ای که درطول این دهه نسبت زنان به مردان فارغ التحصیل مؤسسات عالی از 0.51 در سال 1996 به 0.98 در سال 2006 رسیده است. از میان رفتن شکاف تحصیلی میان زنان و مردان جوان نشانگر توجه زنان جوان ایرانی به سرمایه گذاری در نیروی انسانی و آمادگی زنان نسل حاضر برای ورود به بازار کار است که میتواند مؤید آینده نگری و توجه روز افزون آنان به استقلال مالی و موقعیت شغلی باشد.

 آینده نگری شغلی زنان جوان ایرانی در رشته های تحصیلی انتخابی آنان نیز به چشم میخورد. آمارهای وزارت فرهنگ و آموزش عالی از فارغ التحصیلان دانشگاهها و مؤسسات عالی (به استثنای دانشگاه آزاد و پیام نور) نشان میدهد که در سال تحصیلی 2006-2005 ،از 75922 فارغ التحصیل زن ( 75367 فارغ التحصیل مرد)، 16446 زن (7627 مرد) فارغ التحصیل رشته های پزشکی، 7525 زن (4460 مرد) فارغ التحصیل علوم پایه، 5228 زن (5561 مرد) فارغ التحصیل رشته های دامپزشکی و کشاورزی، 8395 زن (5666 مرد) فارغ التحصیل رشته های هنری، 14013 زن (34898 مرد) فارغ التحصیل رشته های مهندسی، و 24315 زن (17155 مرد) فارغ التحصیل رشته های علوم انسانی میباشند. نگاهی به رشته های تحصیلی فارغ التحصیلان زن و مرد نشاندهنده آنست که اگرچه سهم مردان در رشته های مهندسی همچنان از زنان بیشتر است، اما زنان در رشته هایی چون پزشکی، علوم پایه، رشته های هنری و علوم انسانی از مردان پیشی گرفته و در رشته های دامپزشکی و کشاورزی مشارکتی تقریبا برابر دارند. موفقیت زنان در رشته های پزشکی، دامپزشکی، علوم پایه، هنر و علوم انسانی، که شامل رشته های پرکاربرد حقوق، بازرگانی، و اقتصاد در جامعه غیر صنعتی و خدماتی ایران میباشد، دلیل دیگری بر آینده نگری شغلی زنان ایرانی به هنگام سرمایه گذاری در سرمایه انسانی است

 اگرچه امروزه مشارکت کمی زنان ایرانی در مقایسه با زنان کشورهای پیشرفته اندک به نظر میرسد، اما شاخصهای تغییرات کیفی در نسل جوان زنان ایرانی نشانگر آنند که شکاف کیفی زنان و مردان جوان ایرانی، نسبت به گروههای مشابه سنی در دهه های اخیر، به میزان شگفت آوری کاهش یافته و حتی از میان رفته است. زنان جوان ایرانی نسلی تحصیل کرده، کارآ، مستقل، و آینده نگر است که تواناییهای کاری وهویت فردی آنان به گونه ای نه چندان متفاوت از مردان در حال شکل گیری است. مشاهدات دهه 1996 تا 2006 نمایانگر تغییراتی مثبت در تکامل کمی و کیفی مشارکت زنان ایرانی و نوید بخش حضور فعال تر آنان در آینده است. با افزایش میانگین سن ازدواج تصمیمات تحصیلی و حتی شغلی زنان جوان ایرانی نه بصورت ثانویه و دنباله روی همسرانشان بلکه به گونه ای مستقل و فردمدارانه و فرای زندگی زناشویی اتخاذ میگردد و هویت آنان را مستقل تر از پیش شکل میدهد؛ کاهش نرخ باروری انتقال نیروی انسانی زنان را از محیط خانواده به حیطه فعالیت اجتماعی میسر میسازد؛ افزایش سرمایه گذاری زنان جوان در نیروی انسانی سرمایه انسانی آنان و در نتیجه بهره وری ایشان را افزایش میدهد و کارفرمایان را به اشتغال آنان مجاب میسازد؛ و در نهایت از میان رفتن محدودیتهای عملی حضور فعال زنان عرف اجتماعی را به حضور مؤثر آنان متمایل کرده و مشارکت زنان را به گونه ای طبیعی امکان پذیر میسازد.

 از آنجا که این تغییرات پیچیده و مدت دار می باشند انتظار دگرگونی نیروی کار زنان در هر کشوری از جمله ایران امری نامعقول است. تغییرات امیدوار کننده دهه اخیر در ایران، اگر ادامه یابد، بطور منطقی پیش بینی کننده ورود فعالتر زنان ایرانی به حیطه اجتماعی و اقتصادی نه بطور آنی و کوتاه مدت بلکه بطور آتی و با گذشت زمان است. این اما تنها یک پیش بینی سطحی است که تنها بر اطلاعات خام و نه چندان جامع دوره ای کوتاه (اندکی بیش از یک دهه) اتکا دارد. تحقق این پیش بینی در آینده امری قابل بحث است که  نیازمند مطالعه جامع تر داده های آماری دهه های گذشته و نیز سالهای آتی است

منابع

<!--1.       Fernandez, R., Fogli, A., and Olivetti, C. Marring Your Mom: Preference Transmission and Womenís Labor and Education Choices. NBER Working Paper 9234

<!--2.       Galor, O., and Weil, D. N. The Gender Gap, Fertility, and Growth. American Economic Review. 1996. 86 (3): 374-387.

<!--3.       Goldin, C. The Quiet Revolution that Transformed Womenís Employment, Education, and Family. Richard T. Ely Lecture. 2006.n

<!--4.       Greenwood, J., Seshadri A., and Yorukoglu M. Engines of Liberation. Review of Economic Studies. 2005. 72: 109-133

<!--5.       Iranís Statistical Yearbook 2006 and before