بازنگریِ
چندین حادثه
مربوط به زنان
در تیر ماه
همسر کشی ۱/۴/۷ ۱۳۸- مرد جوانى با مراجعه به دادسراى جنایى تهران از ناپدید شدن ناگهانی خواهر ۴۸ ساله اش خبر داد و به دادیار جنایى تهران گفت:«خواهرم -سودابه- از سه روز قبل به محل کارش نرفته است، یکى از همکارانش با من تماس گرفت و از غیبت ناگهانى او اظهارنگرانى کرد. وقتى با خانه خواهرم تماس گرفتم شوهرش نیز از سرنوشت او اظهاربى اطلاعى کرد همین موضوع شک مرا بیشتر کرد.» شاکى در ادامه گفت: مى دانم که خواهرم و شوهرش از چند ماه قبل به دلیل رفتارهاى پسرخوانده اش اختلاف هاى شدیدى پیدا کرده بودند. خواهرم ۱۷ سال قبل با «هوشنگ» که از همسر اولش ۳ فرزند داشت ازدواج کرد. او در این سال ها از فرزندخواندگانش به خوبى و مانند یک مادر مراقبت کرد. اما حدود یک سال قبل پسر بزرگ هوشنگ با زن ۴۵ ساله اى آشنا شد و تصمیم به ازدواج با او گرفت. خواهرم که نگران آینده پسر خوانده اش بود به خاطر تفاوت سنى زیاد میان آنها با این ازدواج مخالفت کرد.اما پسر ۲۷ ساله بدون توجه به مخالفت ها با آن زن ازدواج کرد چند ماه بعد به دلیل اختلاف هاى شدید با همسرش تصمیم گرفت به خانه پدرش بازگردد اما خواهرم با برگشت او مخالفت کرد. همین موضوع هم باعث شد میان سودابه و شوهرش هوشنگ اختلاف هاى شدیدى در بگیرد. تحقیقات براى اطلاع از سرنوشت زن آغاز شد. هوشنگ و پسرانش براى تحقیق و بازجویى به دادسراى جنایى تهران احضار شدند.هوشنگ ۵۲ ساله- کارمند بازنشسته- در بازجویى گفت: شب حادثه با همسرم سودابه که مدیر داخلى یک شرکت بازرگانى بود درگیر شدم. او آنقدر مرا عصبانى کرد که بى اختیار گلویش را گرفتم و فشردم. وقتى به خودم آمدم که خفه شده بود. هیچ کس در خانه نبود، پیکر بى جان او را در صندوق عقب خودرو پرایدش گذاشتم وبه بیابان هاى اطراف بردم و او را رها کردم . ۶/۴/۱۳۸۷- مأموران پلیس درسال ۸۴ در جریان یک درگیرى و آتش سوزی در منطقه «شاهین ویلاى» کرج قرار گرفتند. مأموران آتش نشانى پس ازخاموش کردن شعله هاى آتش با جسد زن ۴۵ ساله اى به نام خدیجه مواجه شدند که درپارکینگ خانه با ضربه هاى کارد ازپادرآمده بود.یکى از همسایه ها دربازجویى ها به مأموران گفت: ساعتى قبل با شنیدن سر و صدا با عجله خودم را به پارکینگ رساندم. همان موقع مرد میانسالى را دیدم که با کارد زن همسایه را از پا درآورد و با سرعت به طبقه سوم رفت و با بنزین خانه «خدیجه» را به آتش کشید. جعفر - همسر ۵۰ ساله خدیجه - به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت که به خاطر مسائل ملکى و مالى با همسرش بشدت اختلاف داشت.جعفردر بازجویی گفت من همسرم را دوست داشتم اما ناخواسته مرتکب قتل شدم. سال ۸۱ دو واحد آپارتمان در شاهین ویلا پیش خرید کردم، اما به دلیل مشکلات قانونى مجبور شدم سند یکى از آنها را به نام همسرم منتقل کنم. دو سال بعد هم به دلیل مشکلات مالى تصمیم به فروش یکى از آپارتمان ها گرفتم، اما «خدیجه» در برابر تصمیمم مقاومت کرد و گفت که اجازه نمى دهد آپارتمانش را بفروشم. همسر و فرزندانم پس ازفروش وسایل خانه به محل نامعلومى رفتند. بعد از مدتها جستجو آنها را پیداکردم و روز حادثه هم براىپایان دادن به اختلاف هایمان و بازگرداندن همسرم به خانه اش رفتم، اما هرچه خواهش کردم، او قبول نکرد و گفت تصمیم به طلاق دارد. بنابراین عصبانى شدم و با کارد همسرم را کشتم . رئیس شعبه(۸۰ )دادگاه کیفرى و چهار قاضى دیگر پس از آخرین دفاعیات جعفر را به قصاص نفس - اعدام - محکوم کردند. ۵/۴/۱۳۸۷- کارشناسان پزشکى قانونى، تحقیق درباره بقایاى استخوان هاى کشف شده را آغاز کردند. قفل این معماى پیچیده سرانجام پس از چهار سال از سوى پسر خردسال قربانى جنایت گشوده شد. بهمن ۸۳ کارآگاهان پلیس جنایى استان قم با شکایت پیرمردى در جریان ناپدید شدن مرموز پسر وى قرار گرفتند.وى در شکایتش گفت:« پسر ۴۲ساله ام «منصور» ۱۲ سال قبل با دخترى به نام «معصومه» ازدواج کرد. اما آنها دائم با هم درگیر بودند و اختلاف هاى شدید داشتند. تا این که مدتى قبل به خاطر رفت و آمدهاى مشکوک دومرد که ادعا مى کردند پسرخاله هاى عروسم هستند، اختلاف هاى آنها عمیق تر شد. سرانجام عروسم با داشتن دو فرزند تصمیم به جدایى گرفت و با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضاى طلاق کرد. اما چند روزبعد پسرم پس از مشاجره لفظى شدید با همسرش به طرز مرموزى ناپدید شد بازپرس جنایى قم دستور احضار و بازجویى از همسر این مرد را صادر کرد. زن جوان در این باره گفت: «شب حادثه شوهرم حالتى غیرعادى داشت و مرا به باد کتک گرفت. روز بعد هم براى شکایت از او به دادسرا رفتم و حکم جلبش را گرفتم. اما شوهرم از ترس دستگیرى فرارى شده و خودش را پنهان کرده است.» ۳ در حال حاضرکه پسر ۷ ساله شده با به خاطر آوردن خاطرات ۴ سال قبل راز قتل پدرش را فاش کرده است. براى سومین بار پرونده بازگشایى شد پسرک و خواهرش احضار شدند پسر ۷ ساله نیز با یادآورى خاطرات تلخ شب زمستانى گفت: «پدر و مادرم در حال دعوا بودند که دایى هایم سر رسیدند. آنها پدرم را کتک زدند. مادرم هم دور دهان پدرم نوار چسب پیچید و دایى هایم دست و پاى پدرم را با طناب بستند. آنها پدرم را خفه کردند و داخل گونى انداخته و با خود بردند.»با صحبت هاى پسر خردسال و خواهرش، دستور دستگیرى «معصومه» و دو برادرش صادر شد. «على» و«امیر» نیز پس از دستگیرى گفتند: پس از قتل «منصور» جسدش را به مزرعه اى در اطراف روستاى «ونارج» بردیم و همان جا آن را آتش زدیم. ۱۸/۴/۱۳۸۷- ـ پرونده اختلاف هاى شدید خانوادگى یک زوج، با قتل زن جوان بسته شد. ساکنان آپارتمانى در شرق تهران با شنیدن صداى فریادهاى زن جوان همسایه خود را به خانه آنها رساندند اما وقتى نتوانستند وارد خانه شوند موضوع را به پلیس(۱۱۰) اطلاع دادند.مأموران کلانترى(۱۰۶) نامجو خود را به محل حادثه رسانده و بااظهارات زن همسایه وارد خانه شده و در یکى از اتاق ها پیکر خونین زن ۳۰ ساله را دیدند.همسر مقتول نیز در یکى از اتاق ها بود..کامبیز- ۳۵ ساله - در بازجویى ها ضمن اعتراف به قتل همسرش گفت: به خاطر مسائل خانوادگى و اختلاف هاى شدید با منیژه جر و بحثم شد. آنقدر اعصابم را به هم ریخت که کنترلم را از دست داده و او را با کارد آشپزخانه به قتل رساندم. ۲۲/۴/۱۳۸۷ - خدیجه - شهلا - جاهد در گفت و گویى تلفنى از زندان، به خبرنگار «ایران» گفت: روز چهارشنبه ۱۹ تیر با شعبه( ۲۰ )دیوان عالى کشور تماس گرفته و متوجه شدم هیأت قضایى دیوان عالى کشور پس از رسیدگى به پرونده ام، سرانجام حکم قصاص دادگاه بدوى را نقض کرد و پرونده را براى رسیدگى مجدد به شعبه هم عرض دادگاه بدوى - شعبه( ۱۱۴۷ )دادگاه جزایى و عمومى - فرستاده است. وى در ادامه گفت: امیدوارم جلسه محاکمه ام هر چه زودتر برگزار شود و قاضى پرونده پس از شنیدن حرف ها و ناگفته هایم، حکم را صادر کند. گزارش پرونده ساعت ۲ بعدازظهر چهارشنبه ۱۷ مهر ۸۱ زن ۳۳ ساله اى به نام فاطمه سحرخیزان در خانه شماره ۴۶ خیابان گل نبى تهران به قتل رسید. ۱۵ روز پس از این جنایت، زن جوانى به نام خدیجه - شهلا - جاهد به اتهام قتل فاطمه بازداشت شد. سرانجام ۱۲ مهر سال ۸۲ شهلا پس از ۱۱ ماه سکوت، لب به اعتراف گشود و هنگام بیان جزئیات قتل لاله در حضور قاضى وقت شعبه( ۱۱۵۴ ) و کارآگاهان پلیس جنایى به بازسازى صحنه جنایت پرداخت.دادگاه پس از محاکمه وى به استناد دلایل و مستندات پرونده او را به اتهام قتل فاطمه - لاله - سحرخیزان ، همسر فوتبالیست معروف، مجرم شناخت و به قصاص نفس محکوم کرد.حکم قصاص او در شعبه هاى( ۲۶ )دیوان عالى کشور و( ۱۵ ) و(۳) تشخیص دیوان نیز تأیید شد.اما رئیس قوه قضائیه پس از مطالعه گزارش هیأت نظارت و پیگیرى، حکم اعدام وى را نقض کرد و دستور داد براى بررسى ماهوى و با استناد به ماده( ۱۸ ) قانون آئین دادرسى به شعبه هم عرض دادگاه ارسال گردد. فریب دختران در پوشش خواستگار ۱/۴/۱۳۸۷ - تحقیق براى شناسایى و دستگیرى متهم فرارى از سال ۸۵ با شکایت یک خواهر و برادر در دستور کار مأموران پایگاه هفتم پلیس آگاهى تهران قرار گرفت.آنها از فردى به نام «مهران» به اتهام جعل و کلاهبردارى شکایت داشتند به مأموران گفتند: مهران خود را مهندس ساختمان و سرمایه دار معرفى کردوبعد چند ماه آشنایی به عنوان خواستگار به خانه ما آمد. در این مدت هم با روش هاى متقلبانه و جلب اعتماد ما و اعضاى خانواده طى چند مرحله به بهانه مشارکت در سرمایه گذارى و پرداخت سود قابل توجه ۳۲ میلیون تومان کلاهبردارى کرد و گریخت.مهناز - ۲۶ ساله- درباره نحوه آشنایى خود با «مهران» گفت: اوایل سال ۸۴ من و مادرم به بیمارستانى در جنوب تهران رفته بودیم که آنجا با یک مرد شیک پوش رو به رو شدیم. در طول چند ساعت حضور در بیمارستان او با شیوه هاى مختلف خودش را به ما نزدیک کرد و گفت فوق لیسانس حقوق است، مادر ندارد و با پدرش که استاد دانشگاه است در شیراز زندگى مى کنند.وى همچنین از املاک و دارایى هاى خانوادگى شان و ساخت و ساز خانه در تهران و شیراز حرف زد.بعد هم گفت: پدرم براى دیدار برادرم به سوئد رفته و به محض آن که به کشور بازگشت براى خواستگارى رسمى خواهیم آمد. از آن روز به بعد دائم با تلفن با من تماس مى گرفت وبا وعده هایش مرا فریب داد. تا این که چندى قبل زن جوانى با خانه ما تماس گرفت و خودش را همسر بهزاد معرفى کرد، گفت: آنها ۴ فرزند دارند و شوهرم یک کلاهبردار حرفه اى است و چندین شناسنامه هم دارد. نام واقعى او هم مهدى است. از سوى دیگر وقتى براى وصول چک ها به بانک رفتیم یکى از کارمندان گفت: همه آنها مسروقه است.. این در حالى است که پرونده متهم همچنان در شعبه دوم اجراى احکام دادسراى بعثت مفتوح است. دادیار اجراى احکام نیز با درخواست چاپ عکس متهم - در روزنامه از مردم خواست در صورت شناسایى یا اطلاع از مخفیگاه وى، با پلیس ۱۱۰ یا پایگاه هفتم پلیس آگاهى تهران تماس بگیرند. ۵/۴/۱۳۸۷ - دختر ۱۵ ساله ای با مراجعه به شعبه چهارم دادسراى جنایى تهران گفت: مدتى قبل با یک دندانپزشک جوان آشنا شدم. بعد هم به خاطر علاقه شدید تصمیم به ازدواج گرفتیم. اما قبل از این که ماجراى ازدواج را با خانواده ام در میان بگذارم پدرم از موضوع باخبر شد. او به تصور این که دروغ مى گویم و به بیراهه رفته ام مرا بشدت مورد انتقاد قرار داد. در حالى که سعى داشتم به پدرم توضیح دهم که من و دندانپزشک جوان قصد ازدواج داریم حرف هایم را قبول نکرد و گفت از پسر مورد علاقه ام به اتهام اغفال و فریب شکایت خواهد کرد. پدر گفت: عصر دیروز وقتى متوجه ارتباط پنهانى دخترم با مردى شدم که خودش را دندانپزشک معرفى کرده و سن او هم بیش از دو برابر دخترم است خیلى عصبانى شدم. بنابراین تنها نتیجه اى که به ذهنم رسید این بود که مرد جوان قصد اغفال دخترم را دارد. بنابراین براى شکایت ، شبانه به کلانترى رفته و شکایت کردم. صبح امروز هم، مأموران به سراغ متهم رفته و بازداشتش کردند. دندانپزشک جوان براى تحقیق و بازجویى با ارائه مدارک معتبر علمى و تحصیلى اش گفت: از مدتى قبل با دیدن دختر جوان به اوعلاقه مند شدم و تصمیم به ازدواج گرفتم. اما قبل از خواستگارى با شکایت پدر دختر مواجه شدم. دادیار پرونده نیز اظهار داشت: در چنین مواردى ماده قانونى خاصى نداریم. با این حال از خانواده دختر جوان خواسته شد با انجام تحقیقات کامل درباره خواستگار در صورتى که مشکلى براى این ازدواج وجود ندارد با این وصلت موافقت کنند. دزدی ، کیف قاپی ۱/۴/۱۳۸۷ - زن ۲۵ساله که چهار ماهه بارداردر خیابان خانى آباد مورد حمله مرد موتورسیکلت سوارى قرار گرفت . به دلیل پیچیده شدن بند کیف در دست زن جوان، مرد موتورسوار او را روى زمین کشید. چند تن از رهگذران که شاهد ماجرا بودند به تعقیب موتورسوار کیف قاپ پرداخته و سرانجام او را دستگیر کردند. زن مجروح نیز بلافاصله به بیمارستان منتقل شد.متهم ۳۵ساله پس از انتقال به دادسراى جنایى تهران در بازجویى ها ضمن اعتراف گفت: نمى دانستم آن زن بارداراست وگرنه هرگز این کار را نمى کردم.دادیار شعبه سوم دادسراى جنایى تهران پس از بازداشت متهم و استعلام سوابق وى دستور داد تا زن جوان از سوى پزشکان قانونى تحت معاینه قرار گیرد تا میزان صدمات وارده به خود او و جنین تعیین شود. ۱/۴/۱۳۸۷- شبکه دزدان طلاهاى زنان سالمند پس از دستگیرى به ده ها فقره سرقت اعتراف کردند. متهمان که چهار زن و دو مرد هستند پس از شناسایى زنان تنها، طلاهاى آنها را سرقت مى کردند.به گزارش خبرنگار ما، حدود سه ماه قبل زن سالمندى با مراجعه به اداره آگاهى نجف آباد اصفهان، با طرح شکایتى گفت: دیروز درراه خانه در کوچه اى خلوت سه زن سد راهم شدند. آنها با تهدید چاقو، طلاهایم را دزدیده و با «زانتیا» که راننده اش مرد جوانى بود از محل فرار کردند. چند شکایت مشابه دیگر نیز طى چند روز در پلیس آگاهى نجف آباد مطرح شد.بررسى پرونده ها نشان مى داد، که دزدی ها توسط شبکه ای و توسط دزدان زن صورت مى گیرد .پلیس در جریان قرار می گیرد زن جوانى با مراجعه به یکى از طلافروشى هاى نجف آباد قصد فروش مقدارى از طلاهاى مسروقه را دارد.بسارا ۳۷ ساله دستگیر شد و در بازجویى ها به ده ها فقره سرقت طلا و جواهرات زنان و دختران اعتراف کرد.این زن به کارآگاهان گفت: با همدستى مادرم - فیروزه - و دو تن از دوستانم - فوزیه و ثریا - و اصغر همسر فوزیه شبکه سرقت را راه اندازى و هدایت مى کردیم. بنابراین طبق نقشه در سطح شهر پرسه مى زدیم و زنان سالمندى که طلاى زیادى همراه داشتند را شناسایى مى کردیم. با دستور قضایى دیگر اعضاى شبکه و مرد طلا فروشی که طلاهای سرقتی را از اعضای این شبکه می خرید دستگیر شدند . ۶/۴/۱۳۸۷ - دزد طلاهاى دختربچه ها از سوى مأموران پلیس شناسایى و دستگیر شد. یک زن جوان در حیاط خانه اش مشغول کار بود با شنیدن صداى گریه هاى دختر کوچولویش به کوچه دوید. او با دیدن دختر چهار ساله اش که روى زمین افتاده بود به تصور این که هنگام بازى زمین خورده است اما دختر کوچولو با گریه گفت: یک مرد گردنبند طلایش را کشید و فرار کرد. مادر که تازه متوجه سرقت گردنبند طلاى فرزندش شده بود، بلافاصله موضوع را به پلیس خبر داد. پس از این که مشخصات ظاهرى دزد گردنبند در اختیار مأموران پلیس قرار گرفت، سرانجام مأموران کلانترى افسریه تهران پس از شناسایى دزد ۱۷ ساله گردنبند دختربچه رادستگیرکردند. متهم که اعتیاد شدید به ماده مخدر کراک دارد ضمن اعتراف به سه فقره دزدى از بچه ها بازداشت شد و براى تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهى تهران قرارگرفت. والدین کشی ۲/۴/۱۳۸۷ - مرد جوانى با پلیس ۱۱۰ تماس گرفت و گفت: «چند ساعت قبل پدرم را در جریان درگیرى خانوادگى با کارد زدم که فکر مى کنم تا الآن جان سپرده باشد.» مأموران کلانترى ( ۱۵۲ )خانى آباد خود را به خانه مورد نظر رسانده با پیکر خونین على - ۵۶ ساله - روبه رو شدند. فرهاد - ۳۶ ساله - که خود را تسلیم مأموران کرده بود در بیان ماجرا گفت: چند ماه قبل مادرم را از دست دادم. از آنجا که پدرم تنها بود و نیاز به مراقبت داشت به همراه همسر و دو فرزندم به خانه آنها نقل مکان کردیم تا بتوانیم از او بهتر مراقبت کنیم. اما مدتى بعد از اختلاف هاى شدید و درگیرى پدر و همسرم باخبر شدم. همسرم دایم از رفتار و گفتار پدرم گله مى کرد بنابراین چند بار به پدرم تذکر دادم. با این حال نه تنها جر و بحث ها و درگیرى ها کم نشد بلکه متوجه شدم همسرم به حالت قهر از خانه رفته است. وقتى به سراغ پدرم رفتم ناگهان با او درگیر شدم و در یک لحظه از شدت عصبانیت و ناراحتى با کارد آشپزخانه دو ضربه زدم. پس از آن بلافاصله خانه را ترک کردم و براى مداواى دست مجروحم به بیمارستان رفتم اما در حالى که به شدت پشیمان بودم و عذاب وجدان داشتم موضوع را به پلیس خبر دادم. ۱۵/۴/۱۳۸۷ - مأموران کلانترى( ۱۱۲ )ابوسعید از وقوع قتلى در حوالى میدان منیریه باخبر شدند .کارآگاهان ویژه قتل پلیس آگاهى تهران خود را به محل حادثه رساندند. آنها پس از ورود به خانه با پیکر خونین مرد ۶۵ ساله اى به نام هوشنگ روبه رو شدند. پسر کوچک مقتول در نخستین بازجویى ها گفت: مادرم در خانه نبود من و خواهرم به همراه پدرمان در خانه نشسته بودیم که حمید برادر بزرگم به خانه آمد و پس از یک گفت وگوى کوتاه با پدرم درگیرى شدیدى میان آنها رخ داد. سپس حمید با تبر و چاقو به طرف پدرم حمله ور شد و او را به قتل رساند. الان هم در طبقه بالا منتظر پلیس نشسته تا دستگیرش کنند. حمید پس از دستگیری به مأموران گفت: اختلاف و درگیرى من و پدرم به ۱۰ سال قبل برمى گردد. وقتى ۲۵ ساله بودم با دخترى آشنا و پس از مدتى به او علاقه مند شدم. وقتى موضوع خواستگارى و ازدواج با او را با اعضاى خانواده ام مطرح کردم پدرم بدون دلیل منطقى بشدت مخالفت کرد به نظرم دلایلش قابل قبول نبود . به هرحال او اجازه نداد من با دختر مورد علاقه ام ازدواج کنم. همین موضوع باعث شد کینه اى در دلم به وجود آید و با گذشت سال ها اختلاف هاى ما عمیق تر شد. هیچ کدام نمى توانستیم دیگرى را تحمل کنیم. تا این که چندماه قبل بالاخره تن به ازدواج دادم. اما با این ازدواج خودم را خوشبخت نمى دانستم. شب حادثه- باردیگر با پدرم بگو مگو پیدا کرده و کارمان به درگیرى کشید و من نیز با تبرى که جلوى دستم بود ضربه اى به او زدم اما با شدت گرفتن درگیرى یک آن دچار جنون شده و با کارد آشپزخانه به جانش افتادم. ۱۶/۴/۱۳۸۷ - پسر بیمار در اقدامى جنون آمیز پدرش را به ضرب چاقو به قتل رسانده بود، پس از دستگیرى ابراز پشیمانى کرد. مرد جوانى با پلیس ۱۱۰ تماس گرفت و اپراتور را در جریان قتل پدر ۷۰ ساله اش قرار داد.دقایقى پس از اعلام این گزارش مأموران کلانترى( ۱۳۱ ) خود را به محل حادثه رساندند.آنها پس از ورود به خانه ویلایى قدیمى، با پیکر بى جان و خون آلود حمید در گوشه اى از اتاق پذیرایى رو به رو شدند.یکى از فرزندان مقتول نیز با معرفى برادرش به عنوان عامل قتل گفت: برادر ۳۸ ساله ام ـ مجید ـ از مدت ها قبل به دلیل ابتلا به بیمارى شدید اعصاب و روان تحت درمان و مراقبت خانگى قرار داشت، به همین خاطر هم طبق نظر پزشکان معالج همواره دارو مصرف مى کرد تا این که ساعتى قبل در حالتى غیرطبیعى با سایر اعضاى خانواده درگیر شد. سرانجام با بالا گرفتن این مشاجره بین او و پدرمان، ناگهان کاردى از آشپزخانه برداشت و به طرف پدر پیرمان حمله ور شد و او را به قتل رساند. ۳۱/۴/۱۳۸۷ - مرد میانسال قتل همسرش را به مأموران کلانترى( ۱۴۴ )جوادیه تهرانپارس خبر داد و گفت: به خانه همسرم لیلا- ۴۰ ساله- آمدم، با پیکر خونین او در اتاق رو به رو شدم. بررسى ها نشان مى داد لیلا بر اثر خفگى و اصابت ضربه هاى کارد به قتل رسیده است.از آنجا که در بررسى هاى محلى آثار به هم ریختگى و مقاومت از سوى مقتول نیز به چشم نمى خورد، فرضیه ارتکاب قتل از سوى یک آشنا قوت گرفت. بدین ترتیب تحقیق و بازجویى از همسر موقت لیلا آغاز شد. این مرد به بازپرس جنایى گفت: مدتى قبل لیلا را به عقد موقت خود درآوردم. او از ازدواج اول خود یک پسر دارد که در شمال زندگى مى کند. البته از چند ماه قبل نیز با یکدیگر اختلاف و درگیرى شدید پیدا کرده بودند. امین در بازجویی ها جزئیات قتل مادرش را تشریح کردو گفت: خیلى کوچک بودم که پدرم را از دست دادم. مادرم مدتى به عقد موقت مردى درآمد. با توجه به این که نسبت به این موضوع خیلى حساس بودم، از مادرم خواستم از آن مرد جدا شود. اما او بى توجه به خواسته هایم چند بار دیگر نیز ازدواج کرد. هر چه بزرگ تر مى شدم، رابطه عاطفى با مادرم کمتر مى شد تا این که چند ماه قبل از مادرم خواستم به خواستگارى دختر مورد علاقه ام برود اما او به شدت مخالفت کرد و مرا از خانه بیرون انداخت. من هم به یکى از شهرهاى شمالى رفتم و به ادامه زندگى پرداختم. اما کینه اى که از مادر در دل داشتم، یک لحظه راحتم نمى گذاشت. بنابراین شب حادثه به تهران آمدم و به خانه رفتم. مادرم وقتى مرا دید به جروبحث پرداخت و بعد مرا از خانه راند. در حالى که عصبانى بودم با او درگیر شده و ناخواسته مادرم را به قتل رساندم. سپس بلافاصله به شمال برگشتم. تجاوز ۲/۴/۱۳۸۷ - یک زن جوان همراه پسر بچه ۶ ساله اش به کلانترى( ۱۴۱) شهرک گلستان مراجعه و از دو مرد جوان به اتهام آزار و اذیتش شکایت کرد. این زن پس از حضور در شعبه دوم بازرسى دادسراى جنایى تهران در بیان ماجرا گفت: از چندى قبل با زنى به نام مژگان دوست شدم. او مدتى قبل عینک گران قیمت مرا به همراه مبلغى پول قرض گرفت. بعد از مدتی از او خبرى نشد به خانه اش رفتم او اسباب کشى کرده است. با تلاش زیاد موفق شدم تلفن و نشانى خانه مژگان را پیداکردم وبه او زنگ زدم و تهدید کردم که اگرعینک و پولم را پس ندهد شکایت مى کنم او از من خواست بعد از ظهر به خانه اش بروم تا طلبم را بگیرم. همان روز همراه پسرم به خانه اش رفتم. مژگان به بهانه آوردن دسته چک مرا به اتاقى کشاند دو مرد قوى هیکل به طرفم حمله ور شده و با تهدید چاقو و کتک مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند. در باز جویی مژگان مجبور به اعتراف شد و گفت: همسر صیغه اى او و عامل آزار و اذیت زن جوان است . فرشید شوهر صیغه اى مژگان بعد ازدستگیری به بازپرس پرونده گفت:ا ین زن دایم براى مژگان مزاحمت ایجاد مى کرد و به خاطر یک عینک می خواست شکایت کند بنابراین تصمیم گرفتیم او را ادب کنیم. ۳/۴/۱۳۸۷_ دختر جوانى خود را به مأموران کلانترى مرزداران رساند و از ماجراى ربوده شدن و آزار و اذیت خود به دست یک مرد خبر داد. وى در تشریح جزئیات این حادثه تلخ گفت: حدود ساعت ۷ بعدازظهر همزمان با تاریکى هوا در حال بازگشت به خانه در حاشیه بزرگراه شیخ فضل الله نورى منتظر تاکسی بودم که یک مرد با یک دست دهانم را گرفت و با دست د