بررسی
علل و عوامل
افزایش
افسردگی زنان
گفت وگو با
خانم دكتر
فردوسی پور
زنان و
دختران چرا به
افسردگی می
رسند؟
* وقتی
اجتماع و
خانواده،
زنان و دختران
را تنها می
گذارد؟ آنان
افسردگی را می
آموزند.
آمارها می
گویند میزان
افسردگی در
زنان و دختران
افزایش یافته
است البته
بازگفتن
علل این
افزایش در شرح
وظایف آمار و
ارقام نیامده
است، اما
كارشناسان
خبره این علل
را برمی
شمارند. مشكلات
اقتصادی و
شكافهای عظیم
طبقاتی، افزایش
آگاهی های
زنان و
نتیجتاً
افزایش مطالبات
سیاسی و
اجتماعی آنان
از یك سو و عدم
دریافت پاسخ
مناسب،
این
مطالبات از سوی
دیگر، سهیم
شدن زنان در
مناسبات
اقتصادی
جامعه و
برخورد با تنش
ها و
نوسانات
معمول آن و … اینها
و علل و عوامل
بسیار دیگر
ناشی از پیچیده
شدن
روزافزون
روابط اجتماعی
وحضور گسترده زنان
در این روابط،
در افزایش
افسردگی
زنان دخیلند.
خانم سیما
فردوسی پور
روانشناس بالینی
در این مورد
نظرات جالب
توجهی دارد كه
در این
گفت وگو می
خوانید:
• افسردگی
چیست و به چه
صورت در زنان
و دختران نمود
پیدا می كند؟
• • افسردگی
یك اختلال
عاطفی است كه
در بعد عواطف
فرد اختلال ایجاد
می كند. افسردگی
می تواند
هم دلایل بیرونی
و محیطی و هم
علل ژنی و
درونی داشته
باشد. به لحاظ
ژنی
هورمونها
تغییراتی در
بدن ایجاد می
كند. از آنجا
كه زنان به
سبب طبیعت شان
بیشتر از
مردان در
معرض تغییرات
هورمونی
هستند، طبیعتاً
بیشتر از آنها
دچار افسردگی
می شوند.
دوران
بلوغ،
ازدواج،
بارداری، شیردهی
و حتی سقط جنین
شرایطی ایجاد
می كند كه زن
را
در معرض بیماری
افسردگی
قرارمی دهد. نمودهای
جسمانی این
افسردگی
عبارتند از:
كمردرد،
سردرد، سرگیجه،
تغییر در میزان
خواب و اشتها
و نمودهای
روانی آن نیز
لذت نبردن از
فعالیتهای
روزمره زندگی،
خلق تحریك پذیر،
میل به خودكشی
و مرگ (در
حد اندیشیدن) هستند.
اما در بسیاری
از موارد
افسردگی زنان
كاملاً زاییده
محیط بیرونی
شان است. زمانی
كه زن احساس
كند در زندگی
به بن بست رسیده
است و توان و
امكان تغییر
این شرایط و
همچنین راه حلی
برای آن
ندارد، چاره یی
جز افسردگی
برای او
باقی نمی
ماند. زنان،
خواه خانه دار
و خواه شاغل،
در سمتهای
مختلف استاد،
مدیر،
مادر،
همسر و… ایفای
نقش می كنند
اما جامعه و
بویژه
خانواده زنان
را تنها
گذاشته
اند. همه این
طور فكر می
كنند كه تربیت
فرزندان تنها
در گرو دستان
توانمند
مادران است و
پدران عملاً
نقشی ندارند و
این زن است كه
در همه مسؤولیت
ها
به تنهایی
بار دشوار
فرزند پروری
را بردوش دارد.
حالا كه ما او
را اینچنین در
بحرانهای
خانوادگی،
مشكلات
اقتصادی،
فرزندپروری و
مسائلی كه نیاز
به حضور زن و
مرد
در كنار یكدیگر
است تنها می
گذاریم و
عملاً جای
مردان و اعضای
دیگر خانواده
در این
میان خالی
است، زنان یاد
می گیرند
افسرده باشند.
• تأثیراتی
كه افسردگی
دختران جوان و
زنان می تواند
در بعد
خانواده و
اجتماع داشته
باشد چیست؟
• • یك زن
افسرده نمی
تواند در فعالیتهای
زندگی بخوبی
عمل كند و با
فرزندان و
همسر
خود
ارتباط مناسب
داشته باشد. فرزندان
تحت تأثیر این
حالات روحی
مادر تفكر منفی
پیدا
خواهند كرد و
نظام فكری
آنها مبتنی بر
بدبینی رشد می
یابد و بر
فعالیتهای
مدرسه یی،
در رفتار و
بازی با
همسالان و … تأثیر
منفی برجای
خواهد گذاشت. ضمن
آنكه
منشأ بسیاری
از اختلافات
خانوادگی و
جدایی ها به
افسردگی زنان
و دختران برمی
گردد.
افسردگی
ابعاد بسیار
گسترده یی
دارد و در طرز
تفكر افراد به
جهات مختلف
اثر می
گذارد. ممكن
است بسیاری از
رفتارها از
فرد سر بزند
اما احساس نكنیم
كه
ناشی از
افسردگی است. چه
بسیار دختران
افسرده كه از
خانه و مدرسه
فرار می كنند
و
یا
دست بر اعمال
خلاف اجتماع،
خشونت، قتل و
خودكشی می
زنند. مادر
سبب شناسی بسیاری
از مسائل
به افسردگی
برمی خوریم.
• نقش
چه افراد و چه
مسائلی در خانواده
و اجتماع می
تواند زمینه
ساز افسردگی
زنان
باشد؟
• • پدر،
همسر و بطوركلی
افرادی كه نقش
جنس مخالف را
در زندگی
افراد دارند
در ایجاد
افسردگی
مؤثرند.
ازدواجها
و زندگی های
تحمیلی و ظلم
به زنان در محیط
خانواده زنان
را افسرده
خواهد
كرد. ناهماهنگی
بین ارزشهای
اجتماعی و
ارزشهای حرفه یی
زنان شاغل می
تواند عامل
دیگری در
تشدید افسردگی
آنها باشد. درصد
بالایی از
مشاغل جامعه
را زنان عهده
دار
هستند. برای
اینكه بیشترین
بهره وری را
از این نیروی
عظیم كار در
جامعه داشته
باشیم
باید بین این
ارزشها
هماهنگی ایجاد
شود. اگر
استادی شغل
مقدسی است باید
به همان
اندازه به
نقش زن شاغل
در این حرفه
اعتبار دهیم.
در اجتماع
بسیاری از
مردان هستند
كه حالت زن ستیزی
دارند و زن را
به عنوان
شهروند
درجه دوم
به حساب می
آورند. این
موضوع به نوع
تربیت مردان
در دوران كودكی
(پسرسالاری)
و نقص فرزند
پروری
خانواده برمی
گردد بسیاری
از مردان
هستند كه نمی
توانند با
زنان خوب حرف
بزنند یا در
مشكلات به جای
ایستادگی
حالت قهر و
پرخاش به
خود می گیرند
و حتی در بعد
اجتماعی بسیاری
از مشاغل
برعهده زنان
گذاشته نمی
شود كه
این خود
نوعی زن ستیزی
است.
به دلیل همین
شرایط كه در
اجتماع ایجاد
می كنیم و
بطوركلی وقتی
از لحاظ
اجتماعی
عاطفی و
مدنی با زنان
برخورد درستی
نمی شود، در
چنین شرایطی
زمینه افسردگی
برای
زنان
فراهم می شود.
• فكر می
كنید دلیل اینگونه
برخوردها با
زنان و دختران
بجز نقص تربیتی
به چه چیز
برمی
گردد؟
• • ندانستن
روانشناسی
زن، عدم شناخت
نیازها،
احساسات و
موجودیت او
عامل مهمی در
بروز
برخوردهای
ناصحیح
اجتماعی نسبت
به جنس زن است. ما
نباید فقط به
تشابهات فكر
كنیم باید
تفاوتهای زن و
مرد را در
ابعاد درونی،
سرشتی و روانشناسی
شناخت درك این
تفاوت ها،
برخورد
سازنده با این
فطرت و شرایط
جسمانی و روحی
را فراهم می
كند.
• سهم
اجتماع بویژه
نگاه جنسیتی
آن به زن در ایجاد
و گسترش
افسردگی تا چه
میزان
است؟
• • اگر
آمارها بیانگر
افزایش
افسردگی در میان
زنان و دختران
كشورمان است باید
به
عوامل
روانی و
اجتماعی بیشتر
توجه كنیم. آیا
به اندازه كافی
در عرصه
اجتماعی به
زنان ارزش
و بها داده ایم؟
آیا از لحاظ
تفریح و ورزش
و فراهم آوردن
وسایل انبساط
خاطر به
آنها توجه شده
است؟ آیا نگرش
جامعه نسبت به
زن تغییر كرده
است. اگر پاسخ
مثبت است آیا
زنان این تغییر
را احساس می
كنند. آیا
جامعه به
شناخت
توانمندیهای
زن
رسیده
است؟ تنها یك
روز را در تقویم
به نام روز زن
ثبت كردن كافی
نیست. ببینیم
در
اجتماع
آنجا كه زن به
لحاظ حقوق
اجتماعی و
معنوی مورد
ظلم قرارمی گیرد
كدام مرجع
بجزدادگاه و
شكایت به او
پناه خواهد
داد؟
عدم شناخت
نیازهای زن،
سختگیری و
محدودیتهای
افراطی جز
افسردگی و
منزوی كردن بیشتر
زنان نتایج
دیگری ندارد. توجه
به استفاده از
رنگهای شاد در
پوشش زنان در
شادابی
آنها مؤثر
خواهد بود اما
تا زمانی كه یك
زن از درون
شاد نباشد و
از زن بودنش
وحقوق
فردی و
اجتماعی خویش
رضایت نداشته
باشد رنگ سفید
هم چاره ساز نیست.
باید كمتر لبه
انتقاد و
حمله را متوجه
زنان كنیم. در
رسانه های
گروهی به جای
نقش زن منفعل
گریان،
نمایشگر
زنان موفق باشیم
و به تمام
ابعاد وجودی این
موجود توجه كنیم.
• فكر می
كنید چه
راهكارهایی می
تواند در
خانواده و
اجتماع در نظر
گرفته شود تا
افسردگی
زنان و دختران
كاهش یابد؟
• • تغییر
تفكرمردان
نسبت به زنان
با آموزش آنها
درارتباط با
شناخت موجودیت
یك زن،
تجدیدنظر
در روشهای
فرزندپروری،
شناخت نیازهای
زن در عرصه
اجتماع و
ارزشگذاری
مقام
زن به وسیله
وارد كردن او
در جامعه دادن
مسؤولیت بیشتربه
مردان در
خانواده، ضمن
آنكه ما می
توانیم با
كاهش ساعات
كار زنان شاغل
بدون تغییر در
دستمزد یا
بازنشستگی
زودهنگام
با حقوق كامل
و مزایا اجبار
به استفاده از
امكانات ورزشی
و تفریحی
ادارات
و
سازمانها و
وجود مشاوران
متمركز در
ادارات و تخصیص
بودجه ویژه
زنان توسط
دولت در
این زمینه
قدم برداریم
چرا كه
خانواده
متعلق به
اجتماع است
افسردگی
زنان هم در
اجتماع و هم
در بعد
خانواده در
كنش وری
عملكرد و
بازدهی زنان و
به تبع آن
دیگر افراد
جامعه تأثیرگذار
است اگر جامعه
یی دارای افراد
افسرده باشد
جامعه
سالمی نیست و
در درازمدت
دچار عقب
ماندگی در
مرحله تولید،
صنعت و فن آوری
خواهد شد.
________________________________
1810
به نقل از
روزنامه ایران