‫جبهۀ ملی ایران در آمریکا با پشتیبانی صمیمانۀ از تظاهرات عظیم ۲۲ بهمن علیه استبداد مذهبی، خواستار فشرده تر شدن هرچه بیشتر صفوف پیکار مردمی برای استقرار آزادی و دموکراسی در ایران است. ‫

سی و یک سال پیش مبارزات آزادیخواهانۀ مردم ایران در راه آزادی و دموکراسی و حاکمیت ملی به یک انقلاب فراگیر و سرنگونی نظام سلطنتی که به سبب خودکامگی روز افزون شاه به استبداد مطلقۀ فردی تبدیل یافته بود انجامید. انتظار می رفت که پیروزی انقلاب سرانجام آرزوی دیرین ملت ما را برای استقرار مردم سالاری و حکومت قانون برآورده سازد. اما با اندوه فراوان چنین نشد و انقلاب بسرعت به مصادرۀ جماعتی روحانی نما که از دهه ها پیش با دست آویز دین در کمین قدرت نشسته بودند در آمد. سبب اصلی حدوث این فاجعه نیز سرکوب و تضعیف همۀ تشکلهای سیاسی ملی و غیر مذهبی به وسیلۀ شاه و آزاد گذاشتن میدان برای عناصر مذهبی در سازمان دادن خویش و گستردن شبکه های خود تا دورترین روستاهای کشور بود. بزودی استبداد فقاهتی با خشونت و توحشی چندین برابر نظام پیشین به جای استبداد سلطنتی نشست و نوید آزادی و دموکراسی برای مردم ما یک باردیگر تحقق نیافته باقی ماند.

 دستاربندان انحصارگر و قدرت طلب پیش نویس مترقی قانون اساسی را که قبل از ورود آیت الله خمینی به ایران تنظیم شده بود از محتوای خود تهی ساختند و با وارد ساختن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جدید که افزودن صفت "مطلقه" به آن درسالهای بعد، به استقرار یکی از ارتجاعی ترین نظامهای حکومتی در سرزمین ما توفیق یافتند. آنها سپس بر خلاف همۀ تعالیم دینی و اصول اخلاق و وجدان، با توسل به انواع فریبکاری ها، کشتار دگر اندیشان، پرکردن زندانها، شکستن قلم ها، تعطیل روزنامه ها و دامن زدن به یک جنگ ویرانگر خارجی قدرت خود را به کرسی نشاندند. طی مدتی بیش از سه دهه که از حکومت خونبار و ضد ملی و واپس گرای آنها می گذرد، ضربات مهلکی بر پیکر فرهنگ و اقتصاد و اجتماع ما وارد شده است. ثروتهای ملی به تاراج رفته و در آمد نفت به جای رونق بخشیدن به صنعت و فن آوری و کشاورزی و بهبود وضع معیشت مردم، در راه برنامه های ارتجاعی داخلی با هدف تحکیم پایه های قدرت استبداد مذهبی و ماجراجویی های خارجی مانند ایجاد حزب الله درلبنان و حمایت از گروه های اسلامگرای افراطی در نقاط دیگر جهان صرف شده است.

 در تمامی این مدت اکثریت قاطع مردم ایران علیرغم فضای سنگین خفقان و مخاطرات جدی برای هرگونه دگر اندیشی، به هر وسیله ای که در اختیار داشته اند مخالفت بی پردۀ خود را با استبداد فقاهتی ابراز داشته اند. آنها همچنین از هر فرصتی که در چهارچوب های قانونی همین نظام پدید آمده برای آشکار ساختن این مخالفت و ضربه زدن به ارکان استبداد دینی سود جسته اند. نمونۀ بارز آن حضور گستردۀ آنان در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 و به پیروزی رساندن نامنتظرمحمد خاتمی، علیرغم خواست علی خامنه ای، رهبر نظام بود. این قدرت نمایی مردمی در آن هنگام به امیدواری در جهت تعدیل تدریجی چهرۀ خشن و ارتجاعی جمهوری اسلامی و انطباق آن لا اقل با برخی از خواستهای اساسی مردم در جهت تأمین آزادی و عدالت اجتماعی دامن زد.

 افسوس که خاتمی و گروه های به اصطلاح "اصلاح طلب" که با وعده های رنگارنگ پشتیبانی مردم را به خود جلب کرده بوند، در کار خویش فاقد هرگونه قاطعیت و صمیمیتی بودند و وابستگی آنان به دستگاه قدرت بیش از ان بود که به طور جدی در برابر آن قد برافرازند. آنها در هرجا که می بایست میان منافع مردم و مصلحت رژیم یکی را برگزینند، مصلحت رژیم را اختیار کردند و در نتیجه بزودی در برابر خامنه ای و دستیاران تبهکارش که در اثر پیروزی انتخاباتی مردم تعادلشان مدتها از دست رفته بود، در تمام صحنه ها عقب نشستند و کار به آنجا رسید که دولت محمد خاتمی با وجود پشتوانۀ آراء 22 میلیونی، در دور دوم تصدی خود به مرحلۀ فلج کامل رسید و اعتبار و آبروی خود را در چشم مردم یکسر باخت. خامنه ای پس از نشستن بر جای آیت الله خمینی، برای جبران ضعف وجهۀ مذهبی و سیاسی خود ائتلاف با مرتجع ترین جناح روحانیت از یکسو و فرماندهان بی ریشۀ سپاه پاسداران را از سوی دیگر، برگزید و بتدریج توانست مهره های دستچین شدۀ خود را در همۀ ارکان نظام و اکثر سلسلۀ مراتب روحانیت بنشاند. او پس از تکانی که تجربۀ انتخابات 1376 به وی و همدستانش در حکومت وارد ساخت، مصمم شد تا به هر قیمتی که باشد از تکرار آن جلوگیری کند. چنین بود که در انتخابات ریاست جمهوری 1384 به ترتیبی که می دانیم احمدی نژاد، عنصر روان پریش و نامتعادلی را که با پشتیبانی خود وی و جناح ارتجاعی روحانیت و سپاه به شهرداری تهران رسیده بود، در میان شگفتی همگانی از صندوقها بیرون آورد. احمدی نژاد طی اولین دورۀ تصدی خود با تأیید کامل خامنه ای، از یکسو فضای اختناق سالهای نخستین دهۀ 1360 را در کشور زنده کرد و ازسوی دیگربزرگترین ضربه ها را با گشودن سیل واردات به کشور، دامن زدن به یک تورم لجام گسیخته و افزایش بیکاری، به اقتصاد کشور وارد ساخت و در همان حال با سخنان و ادعاهای مصروعانه و نامربوط و غالبا خنده انگیز خود، به حیثیت و اعتبار جهانی ایران آسیب جدی رسانید. او همکاران خود را ازمیان بدنام ترین و بدعمل ترین عناصری که اکثراً به طور مستقیم در قتل و شکنجه و سرکوب مردم دست داشته اند برگزید، چنانکه طشت رسوایی بسیاری از وزیران دولت او به عنوان جاعل مدرک تحصیلی و دزد و مختلس بزودی از بام افتاد. با بروز آثار مصیبت بار سوء مدیریت دولت احمدی نژاد در همۀ عرصه ها، از اقتصاد و اموزش گرفته تا فرهنگ و آزادی های سیاسی و اجتماعی، نارضایبی روزافزون مردم در پایان نخستین دورۀ تصدی او به چنان اوجی از شدت رسید که که انتخابات بعدی حتی اگر با برخورداری از کمترین درجۀ آزادی و انصاف هم برگزار می شد هیچگونه بختی برای انتخاب مجدد او وجود نداشت. با تمام این احوال علی خامنه ای بدون نگهداشتن بی طرفی ظاهری که طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی مکلف به آن است، در هر فرصتی از کارنامۀ فاجعه بار دولت احمدی نژاد دفاع کرد و بارها با صراحت از او خواست تا خود را برای یک دورۀ چهارساله دیگر آماده کند. اما مردم که جانشان در زیر فشارهای ناشی از مدیریت مصیبت بار او به لب رسیده بود قصد دیگری داشتند و علیرغم دایرۀ محدود انتخاب به سبب سد احراز صلاحیت توسط شورای نگهبان، مصمم بودند با رای خود او را ساقط کنند. پس از اعلام اسامی نامزدهای نهایی چهارگانه، اوج گرفتن ناگهانی جنبش سبزدر پیرامون میرحسین موسوی و وسعت یافتن سریع دامنۀ آن، همۀ قرائن حکایت از آن داشت که اگر تقلب فاحشی در انتخابات صورت نگیرد، دورۀ شرم آور ریاست احمدی نژاد به همان چهارسال اول محدود خواهد ماند. در روز انتخابات، شرکت مردم در زیر علامات سبز در همه جا گسترده و روند رای دادن چنان بود که حتی بسیاری از نزدیکان دولت نیزپیروزی موسوی را پذیرفته بودند . اما خامنه ای که انتخاب موسوی را با توجه به خصومت میان آندو در دوران نخست وزیری وی به عنوان پایان قدرت مطلقۀ نامشروع خود می دید، سرانجام با دستور تعویض گستردۀ صندقها و ایجاد مانع در راه رای دادن مردم، به یک قمار بزرگ مصمم شد. البته ارزیابی او و پیرامونیانش این بود که اعتراض مردم از ترس سرکوب و خشونت چندان گسترده نخواهد بود و اگر هم اعتراضی صورت بگیرد با یکی دو نهیب و بگیر و ببند خاموش خواهد شد. چنین بود که پیروزی 63 در صدی احمدی نژاد حتی پیش از شمارش کامل آراء اعلام شد و خامنه ای بی آنکه حتی برای گذشتن تشریفات مقرر در قانون اساسی معیوب رژیم هم منتظر بماند، احمدی نزاد را برندۀ قطعی انتخابات اعلام کرد. اما این تقلب بی شرمانه و آشکار به چنان آتش خشمی در تمامی طبقات جامعه دامن زد که تصورش هم برای "رهبر معظم" و مشاوران کم خرد وی دشوار بود. از فردای روز انتخابات میلیونها تن از مردم در تمامی نقاط کشور با شعار "رأی من کجاست؟" به خیابانها ریختند. این تظاهرات و اعتراضات گسترده که برای دو سه روز ادامه داشت وحشت بر همۀ ارکان رژیم افکند. خامنه ای به جای این که به ارادۀ مردم برای تجدید انتخابات گردن نهد یا راه هوشمندانه ای برای برون رفت آرام از بحران برگزیند، در سخنرانی تحریک آمیز خود فرمان علنی کشتار مردم را صادر کرد. در بیش از هفت ماهی که از تاریخ ایراد آن سخنرانی می گدرد، کشور ما در معرض وحشیانه ترین و فراگیرترین سرکوبها و خشونت قرار داشه است. دهها نفر از بهترین جوانان ما به خاک هلاک افتاده اند که ندا آقا سلطان دختر، دلیر ایرانی به شکل نمادی زیبا و فراموش شدنی برای این جان فشانی ها در آمده است. طی این مدت در سیاهچالهای رژیم انواع ددمنشیها و بی قانونی ها، از قتل آشکار و تجاوز به عنف وشکنجه گرفته تا نگاهداشتن دراز مدت اراد در سلول های انفرادی و گرفتن اعترافهای اجباری، رواج داشته است. علیرغم همۀ این فشارها و درنده خویی ها، مردم ما با متانت و شجاعتی که تحسین جهانیان را برانگیخته و تصویر پایدار و افتخار آفرینی در افکار عمومی دنیا به جای گذاشته است، در هر فرصتی که توانسته اند، بی اعتنا به همۀ وحشت آفرینی های رژیم در شمار انبوه بیرون آمده و با قوت هرچه تمام تر مطالبات مشروع خود را همچنان دنبال کرده اند. تحول چشمگیر و شایان ذکر در این تظاهرات آنکه مردم با شناختن دشمن واقعی خود، شخص خامنه ای را که با پشتیبانی شتابزده از نتایج تقلبی انتخابات و صدور فرمانهای کشتار و سرکوب مردم بار اصلی مسؤلیت را در آفریدن این فجایع به دوش می کشد، آماج اصلی شعارهای خود قرارداده و با صراحت تمام خواستار پایان یافتن دیکتاتوری خونبار او که پایایه هایش بر تجاوز و جنایت و چپاول و خیانت به منافع ملی کشور استوار است، شده اند. خامنه ای حتی به احترام روز عاشورا و شهادت امام حسین که قرنها است به صورت دکان اصلی مردم فریبی های روحانی نمایان شده است، از کشتار پیر و جوان ایرانی و بازداشتهای وسیع مردم از جان گذشته دست بر نداشت. قوۀ قضائیۀ رسوای او درمسابقۀ قساوت و شرارت از دیگر نهادهای وابسته به وی باز نماند و برای ترساندن هرچه بیشتر مردم و بازداشتنشان از یک نمایش قدرت دیگر در روز بیست و دو بهمن، حکم اعدام دو جوان را صادر و با شتابزدگی به اجرا گذاشت و تعداد دیگری از بازداشت شدگان را به عنوان محارب به اعدام تهدید کرد.

با همۀ این تهدید های مصروعانه و چنگ و دندان نشان دادنهای دژخیمان رژیم، گزارشهای رسیده حاکی است که در روز 22 بهمن مردم دلیر ما چه در تهران و چه در شهرستانها باردیگر به تعداد انبوه از خانه ها شان بیرون آمده وشعارهای "خامنه ای قاتله"، "مرگ بر دیکتاتور" و "رفراندوم، رفراندوم" آنها در همه جا حتی در میان نطق احمدی نژاد در میدان آزادی طنین افکنده است. این نمایش شورانگیز و دلیرانه قدرت یک بار دیگر نشان داد که نظام واپس گرا و ضد ایرانی ولایت فقیه فاقد هرگونه پایگاه مردمی است و جز بر زور برهنه و دروغ و فریب و آدم کشی متکی نیست.

جبهۀ ملی ایران در امریکا با نثار گرمترین درودهای خود به هم میهنان شجاع و آزاده، بار دیگر پشتیبانی بی دریغ خود را از کارزار بزرگ و دوران ساز آنها در راه آزادی و دموکراسی و رهاساختن زادگاه نیاکانی از زیر سلطۀ خونبار نظام ولایت فقیه اعلام می دارد. از آغاز پیکار مردم ایران برای دستیابی به آزادی و دموکراسی و حاکمیت ملی بیش از صد سال می گذرد. آنان با وجود همۀ موانعی که بر سر راه وصول به این مقصود داشته و ناکامبابیهایی که تحمل کرده اند، هیچگاه از پیگیری این پیکار باز نایستاده اند و همۀ قرائن حکایت آز آن دارد که این بار پیروزی نهایی با توجه به عزم قاطعی که طی چندماهۀ اخیر از سوی همۀ طبقات جامعه بویژه جوانان و زنان در دنباله گیری این هدف بزرگ به ظهور پیوسته و بروز شکاف عظیم درپیکر پلید ولایت فقیه، چندان دور نیست. در این مقطع حساس از مبارزه باید پایدار و استوار و پیکار گر و متحد و شکیبا باشیم. پیروزی نزدیک است
پایدار جاوید باد ایران.

جبهۀ ملی ایران در آمریکا
22 بهمن 1388

 

 

تنها مطالب و مقالاتي که با نام جبهه ملي ايران - ارو‌پا درج ميشود نظرات گردانندگان سايت ميباشد .