من چراغم در این خانه می سوزد

به مناسبت درگذشت استاد مشکاتیان

حسین زندی

 

هموند هیات راهبری انجمن ایران شناسی کهن دژ

 

بی گمان برای مخاطبان موسیقی ایرانی آسان نیست با مرگ هنرمندی که با نوای آهنگ هایش عاشق شده اند، شادی کرده اند ، غمگین شده اند ، اعتراض کرده اند وآثارش را مدام زمزمه کرده اند کنار بیایند بویژه اگر آن هنرمند استاد پرویز مشکاتیان باشد

موسیقیدانی که بهترین اجراهای خوانندگانی چون استاد شجریان ، شهرام ناظری ، بسطامی ، حمید رضا نوربخش ازساخته های اوست .مردم این سرزمین بیش از سی سال در دردهای مشترکشان با عزیزانشان  همرا شده اند وسرود رزم مشترک اور اسرداده اند اودر طی این سی سال  در کنار آهنگسازانی چون حسین علیزاده ، هوشنگ کامکار ، و....موسیقی سنتی را از سکوت و سقوط  نجات داد و به بالندگی رسانید مشکاتیان درکنار آهنگ سازی ونوازندگی سنتور , سه تاررا نیز در کمال استادی و بسیارشیرین می نواخت که به آثاری چون سر عشق وسرو آزاد می توان اشاره کرد او  شعر را خوب می شناخت وهمچنین قلم شیرین همراه با طنز پنهان اورا خوانندگان نشریات دهه ی شصت وهفتاد بویژه دردنیای سخن و آدینه و....از یاد نمی برند سال ها قبل وقتی اظهار نظر های شاملو رادرمورد موسیقی و شاهنامه ی فردوسی و پاسخ محمد رضا لطفی را خواند  یادداشتی درمجله ی دنیای سخن شماره ی سی وهشت می نویسد تلاش میکند بی طرفانه ومنتقدانه هردو را از حتاکی وفحاشی بر حذر دارد وضمن تجلیل از نوازندگی لطفی وشعر شاملو یادآور می شود : شاملو شاعری است بسیار توانا و پرجوش ولی ادیب نیست کم اتفاق می افتد ادیبی شاعر هم باشد چون خانلری و شفیعی کدکنی و یا اشاره به بلایی که حکومت برسرموسیقی آورده درپاسخ لطفی که گفته بود : می خواسته روی شعر شاملو ، موسیقی بگذارد ولی نتوانسته، می نویسد : این البته اشکال شعر شاملونیست دامنه ی موسیقی به قدری گسترده و انتزاعی است که می شود روی کلام منثور هم موسیقی گذاشت و شعر زیبایی از شاملو را شاهد می آورد

شب که جوی نقره مهتاب

بیکران دشت را دریاچه می سازد

من شراع زورق اندیشه ام را می گشایم در مسیر باد ...

و در پاسخ شاملو که از حزن حاکم بر موسیقی ایران سخن گفته بود از شرایط اجتماعی حاکم بر کشور می نویسد و می گوید تاریخ این سرزمین را از یاد نبریم آهنگسازی را که حزن سراپای او را احاطه کرده اگر موسیقی شاد بسازد خنده دار می شود ... من هم فکر می کنم که یک ملت خمود , غمگین , گریه آلود و منزوی که یارای گفتن هر آنچه که لااقل به آن معتقد است را ندارد ملت موفقی نیست و وظیفه هنر مندان است که به مردم روحیه بدهند ... من هم به عنوان یک عضو این جامعه دلم به غایت و نهایت می گیرد هنگامی که می بینم بچه های مدرسه سیاه پوشیده اند و بزرگترها از رنگ غافل مانده اند

مشکاتیان درد موسیقی داشت درد مردم و درد میهن با شناختی که از ادبیاتی ایران داشت انتخاب اشعار در آثارش با شرایط روز جامعه همخوانی داشت کمتر کنسرتی از او می توان به یاد آورد که نامی و اثری در بزرگی وطن در او نباشد تصنیف های ای وطن , درد مشترک و ایرانی .... از آن دسته اند

او شرایط آن را داشت که ایران را ترک نموده و در ونیز زندگی کند اما ماند و مانند شاملو که گفت من اینجاییم و چراغم در این خانه می سوزد با زندگی جنگید و سوخت , خیام گونه زیست و در کنار عطار آرمید

 

یادش گرامی باد