كشته شدن كسروي به دست مزدوران ارتجاع  فدائیان اسلام

28 دی 1384   www.kasravi.info  

نوشته هاي كسروي بويژه در زمينه مسائل ديني ، خشم مذهبيون را به شدت برمي انگيخت . آيات عظام و مراجه تقليد در نجف و قم با خشم بسيار كسروي را زير تيغ حمله خود گرفته و نهايتا با صدور فتوي ، فرمان قتل وي را صادر مي كنند . نواب صفوي كه طلبه اي است در نجف و از مراجع تقليد تائيديه لازم را براي كشتن كسروي گرفته است ، راهي تهران مي شود تا به وظيفه شرعي خود عمل كند . در تهران شيخ محمد حسن طالقاني ، امام جمعه مسجد ظهيرالاسلام پول لازم را در اختيار وي قرار ميدهد .

براي اولين بار درهشتم ارديبهشت 1324 ، نواب صفوي به همراه فردي به نام محمد خورشيدي ، در چهار راه حشمت الدوله به جان كسروي سوءقصد ميكنند . در اين حمله موفق به كشتن كسروي نمي شوند . كسروي كه مجروح شده است به بيمارستان ميرود و نواب صفوي دستگير مي شود . چند روز بعد نواب با ضمانت بازرگاني به نام اسكوئي از زندان آزاد مي شود . پس از آزادي از زندان با صدور اعلاميه اي تشكيل جمعيت فدائيان اسلام را اعلام مي كند . همزمان فشار به دولت وقت براي جلوگيري از انتشار كتاب هاي كسروي افزايش مي يابد . حجت الاسلام حاج سراج انصاري ، فقيهي شيرازي و سيد نورالدين شيرازي به دادگستري تهران بر عليه كسروي شكايت مي كنند . در اين سال ها دربار به دنبال حفظ رابطه حسنه با مراجع مذهبي است . با پشتيباني دربار شكايت پيگيري مي شود و كسروي براي روز بيستم اسفند 1324 به دادسراي تهران احضار ميشود . فدائيان اسلام از روز دادگاه وي با خبر شده و تصميم مي گيرند تا در اين روز براي بار دوم به جان وي سوءقصد كنند . 8 نفر براي اين عمليات انتخاب مي شوند . در ساعت نه صبح ، زماني كه تنها چند دقيقه از ورود كسروي به اتاق بازرس نگذشته بود ،مظفري و برادران امامي وارد اتاق شده و به سمت كسروي و همراه وي حدادپور تيراندازي مي كنند . و پس از آن كه از كشته شدن كسروي اطمينان يافتند ، الله اكبر گويان از اتاق بازرس خارج شده و بهمراه ساير اعضاء گروه از كاخ دادگستري مي گريزند .

پس از قتل كسروي برادران امامي دستگير مي شوند . ولي چندي بعد با فشار روحانيون و حمايت دربار ،‌قاتلان كسروي از زندان آزاد مي شوند . جنازه كسروي و حدادپور براي دور ماندن از دسترس مرتجعين مذهبي ، توسط ياران و دوستانشان در كوه هاي شمال تهران دفن مي شوند .

خبر كشته شدن كسروي در ميان مذهبيون چنان با استقبال روبرو شد كه ايت الله خوانساري كه مريض بود و جلسه بحث خود را تعطيل كرده بود ، به وجد آمد و بيماري خود را فراموش كرد . آدمكشان « فدائيان اسلام »‌ قهرمانان اسلام شدند .

كشتن كسروي ، تنها كشتن يك انديشمند مخالف نبود . كشتن كسروي ، كشتن سمبل آزاديخواهي ، ترقي طلبي ، دگرانديشي و نوانديشي بود .


قتل كسروي

چند سند



ناصر پاكدامن



در هشت ارديبهشت 1324، به زندگي احمد كسروي سوءقصد شد. سوءقصدكنندگان نواب صفوي و احمد خورشيدي بودند. نواب صفوي از پشت سر به كسروي دو بار تيراندازي كرد و سپس با كارد به او حمله آورد و وي را به سختي زخمي كرد.

در 20 اسفند همان سال زماني كه بازپرس شعبه هفت دادسراي تهران، بليغ، كه رسيدگي به شكايت عليه كسروي را برعهده داشت، وي را به بازپرسي به كاخ دادگستري خواسته بود، گروهي از جمله دو برادر، سيدحسين و سيدعلي امامي به دفتر بليغ ريختند و كسروي و منشي وي حدادپور را كشتند (دربارة قتل كسروي نگاه كنيد به دو نوشته از همين قلم در نامه كانون نويسندگان ايران در تبعيد، دفتر دوم، مارس 1990، ص. 213-179، و دفتر چهارم، آوريل 1994، ص. 127-107). برخي مطالبي كه در اين زمينه در روزنامه‌هاي اطلاعات، رهبر، (ارگان حزب توده ايران)، و ايران ما (در آن زمان روزنامه‌اي آزادي‌طلب و ترقيخواه و بهره‌مند از ياري روشنفكران و نويسندگاني با مواضع چپ و همكاراني از اعضاي حزب توده)، انتشار يافته است. در اين صفحات آمده است:

مدارك 1 تا 5 درباره سوءقصد نافرجام 8 ارديبهشت است. مدرك اول شرح واقعه است در اطلاعات همانروز. در مدرك دوم همين واقعه را به نقل از كسروي مي‌خوانيم. روزنامه رهبر يكي از همكاران خود را به بيمارستان براي ديدار كسروي مي‌فرستد. به گفته اين همكار، شرحي كه در رهبر چاپ شده است، بي كم و كاست و با الفاظ خود كسروي جريان سوءقصد را بيان مي‌كند. مي‌توان اين دو متن را روايت كسروي دانست؟ مدرك 3، نامه كسروي است به روزنامه رهبر: ”دو گلولة پياپي و 9 زخم چاقو به تنم خورد“. رئيس شهرباني به عيادت مي‌رود و مي‌گويد كه ”از ديروز خود ايشان پرونده را زير نظر گرفته‌اند“. اين نامه پس از انتشار گزارش شهرباني (12 ارديبهشت) نوشته شده و احتمالاً با تاخير در رهبر به چاپ رسيده است (15 ارديبهشت). مدرك 4، سوءقصد است به روايت شهرباني با چند روز تاخير. اين روايت بكلي با آن روايت پيشين مغاير و متضاد است؛ اهل محل شهادت مي‌‌دهند كه اسلحه در دست آقاي كسروي بوده است. هر چند كه ”پس از عسكبرداري چنين تشخيص داده [شده] جراحت وارده بر پشت آقاي كسروي در اثر اصابت گلوله است“. پس كسروي خود بر پشت خود تير انداخته است! دادسراي نظامي قرار آزادي همه را به قيد كفالت صادر مي‌كند و مي‌نويسد: ”قضيه تحت تعقيب است.“! مدرك 5، نوشته كسروي است كه در نامه‌اي به ايران ما به تحريف وقايع و قلب حقايق از سوي شهرباني اعتراض مي‌كند!

سه مدرك بعدي درباره سابقه پرونده كسروي است: وي خود طي نامه‌اي سابقه كار را مي‌نويسد. اين نوشته دوازده روز پيش از قتل كسروي انتشار يافته و چه بسا آخرين نوشته‌اي است كه در زمان حيات، از وي به چاپ رسيده است (مدرك 6). پايه‌گذار اين پرونده محسن صدر است كه در زمان وزارت دادگستري خود (خرداد ـ اسفند 1322، همزمان با حضور آيت‌اللـه قمي در تهران) چنين كرد. همو زماني كه نخست وزير شد (29 مهر ـ 15 خرداد 1324) دستور داد كه به اين پرونده خارج از نوبت رسيدگي كنند. در اواخر آذر، گروهي كسروي را به قرآن‌سوزي متهم كردند تا مردم را بر ضد او بشورانند.( مدرك 7 ) كسروي و يارانش، شهرباني و فرماندار نظامي را آگاهي مي‌دهند اما هيچ نمي‌كنند. در كابينه حكيمي (12 آبان ـ 7 بهمن 1324) پرونده را خارج از نوبت رسيدگي مي‌كنند.

دو مدرك بعدي مقالاتي است كه پس از قتل كسروي در ايران ما انتشار يافته است و سابقه امر را بيان مي‌كند. مدرك 8 خلاصه نسبتاً دقيقي است از محتويات پرونده كسروي و مدرك 9 چگونگي قتل كسروي و حدادپور را شرح مي‌دهد. به قلم يكي از همكاران ايران ما كه هرمز امضاء مي‌كند و چه بسا همان محمود هرمز، وكيل دادگستري باشد كه از همكاران روزنامه در آن زمان بود و از اعضاي حزب توده. دو مدرك ديگر ( مدرك 10 و 11 ) نيز هر دو از همان روزنامه است. مدرك 11 به ادعاهاي مقامات انتظامي اشاره مي‌كند كه مي‌گويند اين بار نيز كسروي و حدادپور قرباني تيرهاي خطارفته خود شده‌اند. مي‌دانيم كه بالاخره بر اساس اين دروغ ننگين است كه دادگستري قاتلان را تبرئه مي‌كند.

آخرين مدرك، مقاله‌اي است كه ماهنامه سخن دربارة قتل كسروي انتشار داد.

از آن پس خاموشي شگفت‌انگيزي است دربارة قتل و پيگيري آن و نخستين كنگره نويسندگان ايران هم كه در خانه فرهنگ شوروي برگزار شد از اين قتل به سكوت گذشت (3 تا 5 تير 1325). سكوتي كه در كمال شرمندگي، سالهاست ادامه مي‌يابد. نه يادي از مردي كه سر در راه قلم و عقيده گذاشته بود، نه فريادي، نه دادي و نه دادخواهي.

زمان دادخواهي، همه زمانهاست. پرونده‌اي چون پرونده قتل كسروي هرگز بسته نمي‌شود. مگر نه اينست كه هم اكنون نيز اين زمان و آن زمان، در اين يا آن كشور جهان، كساني را به اتهام كرده‌ها و گفته‌هاشان در دوران جنگ جهاني دوم به ميز محاكمه مي‌خوانند. فرشته عدالت آن دوران نواب صفوي و خورشيدي را به هنگام ضرب و جرح كسروي دنبال نكرد و پس از قتل كسروي نيز برادران امامي و ياران را آزاد كرد و چنين حكم داد كه كسروي و همراهش با گلوله‌هاي خطارفته سلاحهاي خويش كشته شده‌اند.

اكنون سالهاست آنچه را كه از همان زمان همه به زمزمه مي‌گفتند، بزرگان نظام مستقر به علانيه مي‌گويند و باز مي‌گويند: قتل كسروي به فتواي بزرگان شرع بوده است. در آن ”سوءقصد نافرجام“، نواب صفوي مجري اين فتوا بوده است و پس از آن نيز قاتل يا قاتلان كسروي بر اساس همين فتوا عمل كرده‌اند. اكنون به اين هر دو اقدام فخر مي‌فروشند و نام آمران و عاملان را به بزرگي و نيكي ياد مي‌كنند. اگر ادعاهاي اينان صدق است پس آن رأي دادگاه چيست؟ اگر حكم دادگاه بر حق است پس اين مباهات نواب صفوي و ياران و همراهانش از چه روست؟

بيش از اين به ظلم تاريخ تن ندهيم: آن حكم دادگاه، ”رسالت“ الهي نواب و يارانش را ناديده گرفته است. اكنون دادگاهي ديگر بايد. شايسته اين نام، تا بنشيند و اين ننگ را بزدايد: فخر اين قتل كه راست؟ آمران كه بوده‌اند؟ عاملان كيستند؟ از كجا آمدند؟ چه كردند؟ به كجا رفتند؟ چه كساني نخواستند كه از همان زمان اجر خدمت ايشان به درستي شناخته شود؟ اين پرسشها همچنان امروزي است و همچنان نيز امروزي مي‌ماند تا زماني كه ندانيم چه كس يا كساني كسروي را كشتند؟

اين امري سترگ است و خدشه‌اي كه از اين راه به مفاهيم نخستين و پايه‌اي كه احترام و رعايت آنها مي‌بايد سنگ بناي هر جامعه متمدني باشد وارد آمده است جبران نمي‌تواند شد مگر با تجديد محكمه قتل كسروي.

قتل نويسنده، قتل فرهنگ است. اگر قتل فرهنگ افتخار است و يا گامي است در راه اجراي حكمي الهي، پس اين افتخار صواب‌آفرين را از عاملان و آمران و حاميان اين قتل نگيريم. اين فخر ايشان را ارزاني باد! پس دادرسي بايد تا روشن كند كه كسروي را چه كس و كساني كشتند.

پرونده قتل كسروي همچنان گشوده است. همه كساني كه استقرار جامعه‌اي بر پايه عدل و داد و آزادي و برابري را در ايران خواهانند مي‌بايد رسيدگي مجدد به پرونده قتل كسروي را خواستار شوند. تا اين ظلم بزرگ برجاست كجا مي‌توان از داد و دادگستري سخن گفت!

چشم‌انداز، شماره 16، پاريس، بهار 1375


عبدالحسين هژير در جلسه هيئت وزيران خواستار آزادي قاتل كسروي شد




از خاطرات ايرج اسكندري



ايرج اسكندري، يكي از رهبران حزب توده كه در كابينه ائتلافي قوام‌السلطنه وزارت پيشه و هنر را بر عهده داشت در خاطرات خود مي‌گويد:

”قتل كسروي قبل از اينكه ما وارد كابينه شويم انجام گرفته بود. در كابينه ائتلافي قوام‌السلطنه كه ما شركت داشتيم قبلاً قاتل كسروي را گرفته بودند. امامي توقيف بود و شبي در جلسه هيئت وزيران، قوام‌السلطنه به عادت مالوف كاغذي درآورد و نشان داد كه آقايان علماء نوشته‌ و حاكي از آن بود كه تقاضا كرده‌اند امامي را كه در توقيف مي‌باشد مرخص نمايند. لذا عقيده آقايان وزراء را مي‌پرسيد.

هژير بلافاصله گفت به عقيده من صحيح است و بايد موافقت نمود كه اين فرد از زندان آزاد شود.

من اجازه صحبت خواستم و گفتم در روز روشن و در دادگاه و با حضور قاضي و ديگران، يك آدمي را زده و با كارد شكمش را پاره كرده و كشته‌اند. حالا حكم توقيف اين فرد را دادستان و قاضي داده‌اند و من نمي‌فهمم ما در هيئت وزيران چگونه مي‌توانيم در اين مسئله دخالت كنيم. وقتي كسي يك همچو جرمي را مرتكب شده، موضوع به دادگاه احاله مي‌شود و در آنجا رسيدگي و محاكمه مي‌شود كه يا قرار منع تعقيب صادر مي‌شود و يا اينكه تبرئه مي‌گردد و بكلي از زندان آزاد مي‌گردد.

بعد هم اللهيار صالح وزير دادگستري را مخاطب قرار داده پرسيدم مگر شما حق داريد قرار مستنطق و يا تصميم قاضي را كه حكم توقيف كسي را صادر كرده است لغو نمائيد و رأساً اجازه بدهيد كه او را از زندان مرخص كنند؟ وزير دادگستري جواب داد نخير، من همچو حقي را ندارم.

گفتم بنابراين معلوم نيست چرا يك چنين مطلبي در هيئت وزيران بايد مطرح بشود؟

هژير اظهار داشت كه نخير آقا، بنده عقيده دارم كه اين آدم مهدورالدم بوده و اگر هم او را كشته‌اند كار صحيحي بوده (يك همچو عبارتي).

من اوقاتم تلخ شد. گفتم يعني چه آقا؟ مهدورالدم يعني چه؟ و تازه تشخيص آن با چه كسي است؟

هژير جواب داد با خود شخص!

گفتم اگر اينجوره بنده هم تشخيص مي‌دهم كه شما مهدورالدم هستيد و همين الان اگر اجازه بدهيد شكم شما را سفره بكنم چون به قول شما تشخيص آ ن با خود من است.

قوام‌السلطنه محكم زد زير خنده. گفتم اينكه قانون نشد، مذهب نشد. شما يك فرد تحصيلكرده‌اي هستيد و از شما بعيد است كه در قرن بيستم يك همچو حرفهايي مي‌زنيد. مهدورالدم يعني چه؟ ما قانون جزا، قانون مجازات داريم و تمام اصول محاكماتي را معين كرده‌اند براي اينكه ما ديگر از اين حرفها نزنيم...

قوام‌السلطنه گفت بسيار خوب. و قضيه را مسكوت گذاشتند. و بعد از اينكه ما از كابينه بيرون آمديم و موسوي‌زاده را وزير دادگستري كردند، فوري اينها را مرخص نمودند. و همان موقع من در فرانسه بودم كه خبر رسيد هژير را كشتند، كه قاتل، همان امامي بود كه بعد از آزاد شدن از زندان او را كشته بود. و من پيش خودم فكر مي‌كردم كه اگر يك فرد مذهبي و معتقدي بودم مي‌گفتم ديدي چگونه خون اين سيد اولاد پيغمبر را [منظور سيداحمد كسروي] هژير لوث كرد و خداوند هم همين شخص را lhمور كرد كه او را بكشد








براي اطلاعات بيشتري در باره قتل كسروي به منابع زير مراجعه كنيد :

1- درباره قتل كسروي / دكتر ناصر پاكدامن / نامه كانون نويسندگان ايران در تبعيد دفتر دوم 1369

1- قتل كسروي ، چند سند / دكتر ناصر پاكدامن / نشريه چشم انداز شماره 16 بهار 1375

2- قتل كسروي / دكتر ناصر پاكدامن / چاپ اول زمستان 1377 نشر افسانه – سوئد

3- قتل كسروي / دكتر ناصر پاكدامن / چاپ دوم پائيز 1380 نشر فروغ – آلمان

4- عبدالحسين هژير در جلسه هيئت وزيران خواستار آزادي قاتل كسروي شد/ از خاطرات ايرج اسكندري



5- قتل كسروي قتل فرهنگ بود / معرفي كتاب قتل كسروي / ايرج هاشمي نژاد



6- لغت جن / معرفی کتاب قتل کسروی نوشته دکتر ناصر پاکدامن / سايت الف ب



7- قتل کسروی، نوشته ناصر پاکدامن/ رضا اغنمی