سخنرانی کورش زعیم در گردهمایی منزل دکتر حبیب الله پیمان

آدینه 4 بهمن 1386

 انتخابات مجلس هشتم

روند انتخابات در جمهوری اسلامی را اگر از آغاز مرور کنیم متوجه می شویم که از همان دوره اول مجلس انتخابات ماهییتی حذفی و درونگرایی پیدا کرد. در آن زمان، دو جناح تعریف می شد: یکی اسلامگرایان سنتی و جمهوری اسلامی گرایان، و دیگری ملی گرایان سنتی و سازمانهای چپگرا که قصد ورود به فرایند سیاسی کشور را داشتند. ما مشاهده کردیم با وجود اینکه دوره اول شاید آزادترین انتخابات این سه دهه بود، و هیچ گروهی هنوز چنان قدرتی نداشت که بتواند رقیبان را حذف کند،  حذف نمایندگان دگراندیش در خود مجلس و با عدم تایید اعتبارنامه ها اعمال شد.

از دوره دوم به بعد، ما شاهد تنگتر شدن حلقه خودی ها بودیم. جناح تکنوکرات چپ مذهبی که خود را باسواد و کاردان جامعه مذهبی می دانست کوشید انتخابات و اداره کشور را در انحصار خود درآورد. جنگ عراق علیه ایران این فرصت را به آنها داد. ولی روحانیت سیاسی در همه کارها از جمله امور جنگ دخالت مستقیم می کرد و زمینه چینی ساختاری برای قبضه کردن کامل حکومت را هم می نمود. پس از جنگ، جو جامعه علیه روحانیت سنتی سیاستگرا به علت طولانی شدن جنگ، خشونت علیه مخالفان و اقتصاد ایستا به شدت برانگیخته شده بود، چنانکه روحانیت بقای جمهوری اسلامی و امنیت خود را در مخاطره احساس کرد. بازداشت و قتل هزاران نفر از مخالفان و چالشگران اختمالی پیامد این ترس از واکنش مردم به کیفیت حکومت مذهبی بود.

در نخستین انتخابات پس از جنگ، حلقه خودی ها تنگتر شد و کم کم تکنوکرات های مذهبی هم به حاشیه رانده شدند، و با قبضه کردن دولت و مجلس و قوه قضائیه، عملاً همه امور اساسی کشور را روحانیان و نزدیکان آنها بدست گرفتند. ولی مشکل اساسی حاکمیت مذهبی در آن زمان بازگشت صدها هزار سپاهی و بسیجی از جنگ به جامعه و رویارویی با بیکاری و فقر در یک اقتصاد عقب رفته بود. سرمایه گذاری در تولید کاهش چشمگیری نسبت به سالهای پیش از انقلاب داشت و افزایش جمعیت که توسط روحانیت ترغیب شده بود همراه با کاهش تولید ملی، درآمد سرانه را به شدت کاهش داده بود. بازگشت جوانان سپاه و بسیج، که عمدتا بزرگ شده آموزشها و تلقینات خود جمهوری اسلامی بودند، از جنگ و انتظار شغل و درآمد و تشکیل خانواده، خطر بسیلر بزرگی برای موجودیت جمهوری اسلامی به شمار می آمد که همه چیز را در دوران جنگ به آنها وعده داده بود.

طرح خودکفایی نهادها و وزارتخانه ها که در آن زمان توسط دولت مطرح شد، با وجود نقش مخرب آن در اقتصاد، برای باج دادن به سپاه و وزارت اطلاعات بود که با امکان بهره برداری مستقیم از امکانات کشور، برای منافع خودشان هم که شده، در حفظ نظام بکوشند. در این طرح، سپاه پاسداران، آزادگان، بسیج و وزارتخانه هایی که وابسته به بودجه دولت بودند، از جمله اطلاعات وارد کار بازرگانی و رقابت در اقتصادی شدند. هزاران شرکت توسط این نهادها برپا شد و به علت اینکه سر رشته قدرت در دستشان بود، کم کم بنگاههای اقتصادی خصوسی را کنار زدند، و یا عملا ورشکست کردند. واردات کالا، خریدهای دولتی، پیمان های بزرگ عمرانی و تسهیلات بانکی تقریبا در انحصار آنها درآمد. شکل گرفتن اقتصاد شبه دولتی در کنار اقتصاد دولتی، گسترش فساد اداری، قاچاق و معاملات غیرقانونی، اقتصاد بخش خصوصی را نا امید و منفعل کرد، بطوری که سیل فرار سرمایه و مغزها آغاز شد و نارضایتی افزایش یافت. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی برای کنترل بیشتر، حلقه خودی ها را تنگتر کرد و انتخابات را نیز کاملا تحت کنترل درآورد تا مجلس نتواند به طرح لایحه هایی بپردازد که به این تنگ شیشه ای شکننده  ضربه بزند. شورای نگهبان بنای دخالت در همه چیز را گذاشت، مجمع تشخیص مصلت نظام بوجود آمد و قدرت گرفت و عرصه بر مخالفان نیز تنگتر و خطرناک تر شد.

با این ترفندها خطر ناشی از تبعات جنگ و بازگشت رزمندگان از بین رفت، ولی نارضایتی شدیدی در میان خودی هایی که اکنون ناخودی شده و به حاشیه رانده شده بودند بالا گرفت. در درون حاکمیت هم اختلاف سلیقه میان تندروان و کند روان و کسانی که فکر می کردند اگر جلو این روند را نگیرند، جمهوری اسلامی همراه با همه آنها سقوط خواهد کرد، شدت گرفت. این اختلافات به بیرون درز کرد، در رسانه ها مطرح شد و مردم نیز تشویق به آشکار کردن مواضع انتقادی خود شدند. آنها که از برکت سر انحصارات و رانت ها و اقتصاد بسته و معاملات محرمانه ثروتمند شده بودند، امنیت خود را در باز کردن جامعه تا حدی که نارضایتی ها به حد انفجار نرسد دیدند. این اندیشه انتخابات اول شوراها، وانتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری 1376 را پیش آورد. پیروزی اصلاح طلبان درون نظام، همانگونه که بخش هوشمند گردانندگان نظام پیش بینی کرده بودند، مردم را امید وار به تداوم بهبود شرایط کار و زندگی کرد، و به نظر می رسید که با فروکش کردن موج اعتراضات و مخالفت ها، امنیت و بقای نظام تضمین شده باشد. ولی نظام دو نیمه شده بود.

دو نیمه محافظه کار و اصلاح طلب رودر روی یکدیگر قرار گرفتند. جناح محافظه کار که جنبش اصلاح طلبی را باعث کمرنگ شدن حضورش در عرصه اداره کشور و دستیابی به منابع مالی و امکانات می انگاشت، بجای دیدن تصویر بزرگتری که در حال شکل گرفت بود، انرژی خود را صرف مانع تراشی و شکست دادن تلاش های جناح اصلاح طلب کرد. جناح اصلاح طلب راحت طلب هم که نه انگیزه و نه اراده ایستادن بر باورهای خود را داشت، زود تسلیم شد و ایمنی خود را بر پیگیری تعهدات خود به ملت ترجیح داد. ولی هم طراحان جنبش اصلاح طلبی و هم رقیبان محافظه کار آنها، دو عامل مهم را فراموش کرده بودند.

یکی اینکه سران جوان جنگ رفته سپاه و بسیج که اکنون به رفاه و ثروت دست یافته بودند، قدرت مالی و نظامی خود را بشدت تقویت کرده بودند و بسیاری از آنها هم به مقتضای سنشان ادامه تحصیل داده و اکنون خود را باسوادتر، باتجربه تر و کارآمدتر از روحانیانی که قدرت را قبضه کرده بودند می دانستند، اینک که به میانسالی رسیده بودند، دیگر حاضر نبودند پشتیبان نظامی کسانی باشند که به باور آنها لیاقت اداره کشور را نداشتند. در حالیکه جناح های محافظه کار سنتی و اصلاح طلب در حال جدال و حذف یکدیگر بودند، جناح نظامی تبار جدید با یک برنامه تدوین شده، گام به گام سنگرهای قدرت را قبضه کرد. این جنبش که از میانه های حکومت خاتمی آغاز شده بود، نخست شوراها، سپس بخش قابل ملاحظه ای از مجلس هفتم و قوه قضائیه را به چنگ آورد و سرانجام رییس جمهور خود را از صندوق درآورد.

]استراتژی این جناح نوظهور، که از دید تاکتیکی پشت بخش اصولگرای مذهبی پنهان شده، کنار گذاردن همه روحانیان از دخالت در امور اجرایی و دولتی و ایجاد یک حکومت نظامی گرای تک صدایی است. انتخابات پیش رو، در واقع آرماگِدان یا نبرد نهایی برای تصرف آخرین سنگر است. روحانیان و رهبری که با پشتیبانی از این موج نظامی گری تصور می کردند که قدرت خود را تحکیم می بخشند، بزودی با شگفتی های جدیدی روبرو خواهند شد.

این جناح نظامی تبار هم که موج جدیدی از قدرت طلبی را براه انداخته، همانند محافظه کاران زمان اصلاحات، دو عامل مهم را ندیده انگاشته است. یکی اینکه، بر خلاف تصورات و ادعایشان، مدیران خوبی برای اداره امور کشور نیستند و هوشمندی و دانش و تجربه لازم را برای این کار ندارند. تجربه حضور در جبهه های جنگ و چند کلاس درس خواندن، آنها را برای برعهده گرفتن امور کشور آماده نکرده است. همچنین در اداره سیاست خارجی با شرایط و قوانین بین المللی که لازمه سیاستگذاری در عرصه بین المللی است نیز کاملا بیگانه هستند. همین توهم دانستن و توانستن در طی دو سال گذشته مسبب خرابیهای گسترده ای در عرضه سیاستهای داخلی و خارجی ناشی از تصمیم گیری ها و سیاستهای ناشیانه دولت بوده است.

عامل مهم دیگری که این جناح نوپا ندیده گرفته، یا اینکه توان شناخت و درک آن را نداشته، جوانان زاده شده و پرورش یافته در جمهوری اسلامی است که بخش عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند. این جمعیت جوان دانشگاه رفته آشنا با تکنولوزی نوین اطلاعات و شرایط جهانی، که در طول زندگیش در جمهوری اسلامی به جز دروغ و فساد و خشونت و فقر را تجربه نکرده، دیگر قابل کنترل نه با تلقین های مذهبی، نه با وعده های فریبکارانه و نه با زور است. نیمی از این جمعیت بزرگ جوان زنان هستند که خود، افزون بر مطالبات مشترک با مردان، مطالبات حقوق بشری مربوط به خود را دارند.

آنچه این آقایان زورگوی مسلح درک نمی کنند اینست که اطلاع رسانی در زمان حاضر با اطلاع رسانی در زمانی که آنان جوان بودند تفاوت بسیار کرده، شزایط نارضایتی نسل جوان در حال حاضر با شور و شوق و رضایتمندی به جبهه رفتن آنها زمانی که جوان بودند تفاوت بسیار دارد. از سوی دیگر، واکنش و قدرت سازمانهای بین المللی در زمان حاضر با زمانی که آنها جوان بودند تفاوت بسیار کرده، و انگیزه و اراده دخالت بین المللی در حل مسایل یک ملت در زمان حاضر با زمانی که آنها جوان بودند نیز تفاوت بسیار کرده است. جوانان و زنان امروز با همان حرارتی که آنها خودشان در زمان جوانی به جنگ صدام رفتند، آماده جنگ علیه خودکامگی و خشونت و فساد هستند. بدنه جوان سپاه و بسیج هم بخشی از جمعیت جوانان ناراضی و خشمگین را تشکیل می دهند که در نهایت جانب ملت را خواهند گرفت.

در انتخابات پیش رو که چیزی بجز جنگ قدرت درون جناحی نیست، به باور من، اصلا مهم نیست چه کسی نامزد می شود و چه کسی برنده می شود. کل جنبش محکوم به شکست است.[  

 

 

بازگشت