|
|
|
|
پیام آقای ابوالحسن بنی صدر
با سلام به شرکت کنندگان محترم در کنگره جبهه ملی ایران- اروپا
نخستین بار در تاریخ ایران بود که تمایل های جانبدار استقلال و آزادی، جبهه ای را تشکیل دادند و آن را جبهه ملی ایران خواندند و این جبهه راهبر مردم در نهضت ملی ایران شد. نهضت با ملی کردن صنعت نفت آغاز شد، اما کار در خلع یدِ شرکت انگلیسی از صنعت و منابع نفت ایران، خلاصه نشد. جبهه ملی بر آن بود که، بر اصل موازنه منفی، ایران را از سلطه انیران برهاند. جبهه ملی بدیلی بر دو اصل استقلال و آزادی، برای دولت زیر سلطه پیشنهاد میکرد و بر آن بود دولت استبدادی زیر سلطه را با دولت مستقل، بر پایه حقوق ملی وحقوق انسان بنیان نهد. بر رهبری نهضت ملی ایران روشن بود که هدفی چنان بزرگ و تعیین کننده آسان و زود تحقق نمیپذیرد. مصدق کودتای 28 مرداد 1332 را پایان نهضت ملی ندانست و با اعتمادی بی خدشه به مردم خود گفت چه زنده باشد و چه زنده نباشد، یقین دارد که ایرانیان نهضت ملی را تا رسیدن به نتیجه ادامه خواهند داد. بر او مسلم بود که نهضت ملی می باید دوام بجوید و ادامه میجوید- هم بخاطر تحقق هدف، از راه از میان برداشتن ستون پایه های دولت استبدادی وابسته وهم بخاطر جلوگیری از تشکیل بدیل وابسته به قدرتهای مسلط امریکا و انگلستان از سویی و روسیه از سویی دیگر و گرفتار شدن ایران در مدار بسته بد و بد تر، جنبش ملی ایران می باید ادامه می یافت و ادامه یافت. نهضت ملی ایران می باید ادامه می یافت زیرا با نهضت ملی ایران جهان وارد مرحله جدیدی شد: انقلابی عظیم در طول نیم قرن، جهان را از دورانی وارد دوران دیگری کرد. امپراطوری انگلستان از میان رفت، نظام جهانی که در آن دو ابر قدرت دو مدیر سلطه گر را بازی میکردند، پدید آمد. از این دو ابر قدرت نیز یکی از میان برخاست و دیگری در انحطاط است. جنبشهای ایرانیان و مردم کشورهای دیگر در این تحول بس تعیین کننده، نقش اساسی ایفا کرده اند. و اینک، ایران در بهترین موقعیتی است که طی چند قرن گذشته، بلحاظ حضور قدرتهای سلطه جو، نمی داشت. در این موقعیت، رژیمی دارد که قدرت خارجی را محور سیاست داخلی و خارجی خود کرده است. این رژیم که تنها باقی مانده سه پایه داخلی استبداد وابسته ( پایه های سلطنت و بزرگ مالکی و ساخت جامعه شهری بسته از میان رفته اند) است، کوشید با دو راس دیگر مثلث زورپرست، مدار بسته ای را ایجاد و بدان حیات خویش را دیرپا کند. به یمن استقامت همه آنها که بر راه راست استقلال و آزادی، استوار به پیش می روند، چنین مدار بسته ای نتوانست پدید آید. چنانکه امروز، همان سان که در جامعه فرهنگ مردم سالاری فرهنگ مردم کشور می شود، بدیل مردم سالار، شامل همه ادامه دهندگان نهضت ملی ایران، در موضع رهبری ایران به تحولی است که، بدان، تاریخ استبداد بسته و تاریخ مردم سالاری بر اصول استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی گشوده می شود. برای اینکه تجربه به سرانجام رسد، ضرور است که خود نماد استقامت شد و همواره خاطر نشان مردم ایران کرد که به یمن استقامت بوده است که ایرانیان توانسته اند حیات ملی خویش را ادامه دهند. سلطه گر درحال انحطاط، بقای سلطه گری را در تجزیه کشورها، بخصوص کشورهای نفت خیز و جلوگیری از پیدایش دولتهای ترجمان توانایی ملی می انگارد. از این رو، از ارزش انداختن استقلال، بی ارزش کردن استقامت، واقعیت گرایی را با نشاندن مجاز به جای واقعیت، مجاز خودساخته را با آرمان مقابل نشاندن، می کوشد تا مگر، برای رژیم استبدادی، بدیل دست نشانده بسازد. پس، بر ادامه دهندگان جنبش های ملی ایران است که بر استقامت خویش بیافزایند و جامعه ملی را به استقامت بخوانند، حیات ملی ایران را در گرو استقلال کشور شناسند و جامعه ملی را فرا بخوانند که بخاطر استقلال و آزادی برخیزد و این فرصت تاریخی را برای بنای ایران مستقل و آزاد و آباد، مغتنم شمارد. از واقعیت ها که قلب می شوند، از جمله این واقعیت است: این قدرت پرستان بودند و هستند که به سراغ قدرت خارجی میروند. چنانکه همین ها بودند که به سراغ امریکا و انگلستان رفتند و کودتای بر ضد حکومت ملی مصدق را پیشنهاد کردند. بنا براین واقعگرایی اقتضا می کند که با استقامت بر اصول استقلال و آزادی، به گروه و هر شخص که به سراغ قدرت خارجی میرود و استمداد می طلبد، با قاطعیت نه گفته شود. در همان حال که به وطن دوستی، به استقلال، به رشد، به اعتماد به مردم ایران، فراخوانده می شوند، بدیشان خاطر نشان شود که آزادگان بر میثاق خویش استوار ایستاده اند و اگر نیم قرن نگذاشته اند سلطه گران بدیل دلخواه خود را بسازند و ایران را گرفتار مدار بسته کنند، از این پس نیز بدین کار توانا هستند. طی دو قرن، جنبشهای ایران بر اصول استقلال و آزادی را وفاداران به این اصول رهبری کرده اند و اینک که میدانند شاهد پیروزی در انتظارشان است، نه از آن اصول چشم می پوشند و نه چشمپوشی از حقوق ملی و بازشناسی منافع برای سلطه گر در انحطاط را واقع بینی می شمارند. به همه آنها که به راه وابستگی می روند هشدار می دهند از سرنوشت پیشینیان خود عبرت گیرند و مجاز را واقعیت مپندارند. بدین قرار کار در خور زمان، شرکت فعالانه در همسو کردن همه آنها است که می توانند در بنتیجه رساندن تجربه شرکت کنند و ایران را مستقل و آزاد بگردانند، در تربیت نسلی شرکت کنند که بزرگی را ارزش شناسد و آن را در استقلال و آزادی و رشد بجوید و ایران ازاد و مستقل را به این نسل سپارند. حال و آینده را آنها می سازند که در پیروزی خود تردید نمی کنند. امیدوارم چنین باشیم و بسوی هدف، استوار، به پیش رویم. ابوالحسن بنی صدر 26 شهریور 1386 برابر 17 سپتامبر 2007
|
|