اراده معطوف به آزمون و خطا !

ميل به فريب خوردن در آدمی سرکوب ناشدنی است- نيچه

فرشید یاسائی

مقاله در جستجوی پاسخی است تاریخی که چگونه ذهن مخرب برای تداعی " معرفت " خویش از محدوده تفکر خویش خارج میشود تا جهان خالی و بی مصرف خویش را توجیه کند. این ذهن بیمار که می تواند آغشته به انواع و اقسام انگاره های گوناگون باشد، بیشتر از آنکه به تحلیل ایده و یا  ایدئولوژی خویش بپردازد. غرق در تفکر تسلط بر دیگران و تسخیر اذهان در راستای " رهبری " خویش است. ذهن مخرب زمانی به کچ بینی تا مرحله پارانوئید سیاسی – اجتماعی میرسد که بیشتر-  در مردان - دوران یائسگی فرا رسیده و خواهش های جنسی بی پاسخ می ماند.

       قلمروي محدود و بسته تفكر پرخاشجو در صدد توجيه خردمندانه وحشتي است كه وجودش را آزار ميدهد. ذهن خويش را مملو از قضايائي كرده است كه از تنظيم آن ، عاجز است . در جستجوي تفكر مثبت بر حقانیت انديشه خويش ، اسلوب  و روش هاي تفكر خويش را به مرحله انتخاب خودفریبی ، خودبزرگ بينی و پرخاشجوئی سوق داده است . فرمولي بر واقعيت موجود نمي شناسد . جنبه هاي متضاد در شناخت از جامعه را در انتخاب سوتعبیر وسوظن تلقی مي كند. چون مشي تفكر خويش را در تضاد با جامعه جوانی که سوق به تغییر و تحول دارد ؛ مي بيند. با فریب خویش ، خود را برای جنگی که شکست در آن از قبل پیش بینی شده ؛ آماده کرده است.

     این تفکر تسلطي بر واقعيت ندارد ، منطق و شناخت آن از يك جامعه جوان ، تجربه اي است ناقص و خام . مناسبات منطقي را قرباني تفكري كرده است  كه تعديل آن حتي از دست روانشناسان خارج و راه خويش را در جامعه امروز ما ادامه ميدهد !  رنجور از مباني خرد سازنده و آزاد ، خود را آماده نبردي ويرانگر كرده است و به شكلي سنتي كشمكش ها و تضاد هاي دروني خويش را گسترش ميدهد تا خويشتن خويش را در هنگام فاجعه تعريف كند. در جستجوي حقانيتي است  كه پاسخ مساعد آن در اعلام جنگ عليه همه ، معني مي يابد! از آنجا که پدیده های نو را لمس نکرده و تنها از آنان در انتزاعی خاموش چیزهائی شنیده است . قادر به درک آن نمی تواند باشد.

      اراده معطوف به قدرت و ادعای رهبری ودعوي برتري ( چه در جمع کوچک و چه بزرگ ) ، ناچارا به ستيز با ديگران مي انجامد ! تنها ذهن مخرب به تنظيم فاجعه برنامه ريزي شده مي انديشد. در جامعه امروز، ما شاهد نشانه هائي از اين ذهن مخرب هستيم كه بر بنيان ويرانگري كل جامعه روشنفکری اصرار دارد. با پيوندي جدا ناپذير از خرد بدوی ، مصرانه به  افکار خويش مي نازد. با اراده خود که حاصل تجربه ناتوانی و منفی  است ، به ترسیم جهانی می پردازد که خود را در راس آن می بیند.  سراسيمه از جدا افتادن از دنیای تخیلی خویش، وحشتي وصف ناپذير دارد! نيازي را جز نياز خويش به رسميت نمي شناسد! چون جوابي براي تضاد بنيان تفكر خويش با جامعه جوان را نيافته است. به پرخاشگری و انتقاد بی معنی از دیگران روی آورده است.

      اين طرز تلقي از تفكر غالب بر بخشی از روشنفکران مدعی كشور ما ( ساکن داخل و خارج )،  آگاهانه می کوشند  جهاني را كه پيوسته در معرض نيستي است ، در برابر افراد جامعه نشان دهند . ديگراني كه ديگر مي انديشند ضرورتا دشمنانند! . جهانی را در رویای خویش متصورند که تماما كمر به نابودي ما بسته اند! تصويري از صورتك هائي به نمايش می گذارند كه حاصل ويرانگري فکری خویش هستند ! بانیان این تفکر نمی خواهند بدانند که تداوم تفكر ويرانگري و انتخاب آن در شكل واقعيت ، سرانجامي جزاستثمار واقعيت نيست! میخواهند با پرخاش و توهین و زدن اتهام ، ثابت کنند تنها آنانند که راه و رسم حقیقت و واقعیت را همزمان با هم دانسته و به یاری جهان خرد و راستی، شتافته اند!

     اراده تماميت خواه همه چيز را طالب است ! چون مدعي رسيدن و يافتن به كل حقيقت و واقعيت است ! فرايند تاريخي خويش را نیز ميشناسد . مرگ خويش را روزشماري مي كند! پيوسته معاني خطر و تهديد را تجربه كرده است ، لذا ميكوشد كل جامعه را با سرنوشت خويش پيوند داده و جامعه (خصوصا جوان ) را به كام مرگ و نابودي كشاند!

      از آنجا که میدانیم  زندگاني متناسب ، ارزش آزاد شدن از قيد و بند هائي است كه به ناچار بايد تفكر تام گرائي را دور زند و پنجه به پنجه آن نهد! زندگي در سيطره تفكر تماميت خواه ، تا به حال نتوانسته ( ربع قرن گذشته ) است خود را معني كند! نشاط بودن را لمس كند ، چون دست از كوشش مبتني بر آزادي شسته است . در تقابل ذهن مخرب ، تفكر سازنده و مثبت به انسان های زمان خود ، محتاج است كه گذشتگان را تجربه مي پندارند نه روشنگر انديشه موجود!

      آزادي اندیشه و گفتار، فضيلت هائي است فرای ايدئولوژی های اقتدارمنش . در جامعه ما كه تحت تسلط تفكرتماميت طلبي آغشته به ارعاب و خشونت گرديده، طبيعي است كه بيشترين اوقات انسان ها مصروف نيازمندي هاي حياتي ميشود! رفتار هاي اجتماعي آنان نشانه هائي از بردگي بخود مي گيرد ! انكار واقعيت ، بي توجهي به اصول مسلط ، معيار دوگانه گفتار و كردار، آنان را از جستجوي حقيقت محروم ساخته است!

      نقش روشنفكر در جامعه تحت تسلط اقتدار ، ماهيتي چندگانه دارد! بخشي به اقتدار موجود معترضد با بنیاد اقتدار ، مخالفتي ندارند! بديل اقتدار موجود را در اقتداری ديگر ارزيابي مي كنند! بخش ديگر در حوزه معرفت معنائي صرفا صوري از اقتدار دارند كه فقط طرد و نفي در آن آشكارتر است ! بخش اندكي بنيان خردگرائي را در برابر اقتدار نهاده ، به حقايق تاريخي بدان گونه كه از گذشته و تجربه برخاسته اند ، هرگونه اقتداری را كتمان مي كنند. در چنين برداشتی نقش خرد بر بنيان نظريه و رفتار شايسته برجسته و  راه و روش ستيز را انتخاب خواهند كرد! اما اين ستيز - در جوامعي كه اقتدار و اراده معطوف به قدرت مطلق  ( حتی در اپوزیسیون ) مشاهده میشود - اصحاب تفكرو خرد و ملاك شناسائي آنان ، پيروي از نو آوري و گريز از تفكر متحجر و خشونت است!

      مدعیان با داشتن تضاد در گفتار و کردار ، از نوآوری و نیروی جوان سخن میرانند اما در حاشیه به دشمنی و ستیز با آنان می پردازند زیرا بخوبی می دانند که زمانشان بسر رسیده است و باید جا خالی کنند! در مقابل این دشمنی آشکار که نیروی جوان را تنها وسیله می پندارند. نیروهای جوان یعنی خردمندان عصر تكنولوژي با اصحاب تفکر عصر ماقبل تكنولوژي و با داشتن روانشناسی اجتماعی پسا فروید نیز، وارد مباحثي شده اند كه شاید جوابگوی عصر نوين و پیروی از خرد باشد!با آنکه می دانند راه بجائی نخواهند برد!

      در جامعه ما قوانين و نظامات اقتصادي ، سیاست ، بازاريابي ، بهره گيري از تكنولوژي و... گرفتار مباني انگاره هاي ديني و سنتی است كه اين انگاره ها سياست روز را نيز تعيين مي كند! قدرت طلبي بانيان اين تفكر در بهره گيري و تسلط بر انسان ها به مرز بردگي مردم نزديك شده است ! براي مدعيان " خردگرا "  و هوادار مدرنیته  درگفتار نیز ،  چون اصل خرد هنوز تعريف نشده است و جوابي منطقي براي گذار از اين روند وجود ندارد - چون از منظومه نظام معطوف به اراه اقتدار ، خارج نشده اند- سراسيمگي تا مرز جنون به نقطه اوج خويش رسيده است!

      عقيده اي تبليغ ميشود كه آزادي انسان را در زندگي آميخته به كار و كوشش و قناعت و پيروي از انگاره هاي سنت و مذهب مي بيند!  در روزگار ما  آیا براي حصول به این مفاهیم ، توده توان آن را خواهد داشت كه پاسخگوي اين مقصود باشد!؟ در جامعه ما كه پيشينه گذار تاريخي ـ اجتماعي همزمان ( حتي با كمي تاخير) با جوامع صنعتي ، رشد و رويداد شگرفي در این راستا نداشته است ! نياز مردمان ، متاثر از نيازي صرفا فلسفي و شناخت نیست! باوجود اینکه تکنولوژی به نياز روز تبديل گشته اما  هدفي را دنبال نمي كند!  خواهشي است تنها براي رفاه نه توسعه كشور در نظامی قانونمند ، آزاد وفعال! و اینرا بخوبی نیز می دانیم که این نیاز تا چه حد در پرواز اندیشه ( در جوامع پیشرفته و دموکراتیک ) موثر بوده است.

      در جوامع توسعه يافته صنعتي ( بوسيله همين صنعت ) تغييرات كيفي  را باعث شده است كه در فلسفه ، ادبيات ، رواشناسی جامعه ، روابط اجتماعي مردمان ، در انديشه و تفكر و عمل (آنان را به جامعه نوين تبديل كرده است) بوجود آمده است !  مقايسه اين جوامع با جامعه ما در سايه اجراي انگاره هاي متاثر از سنن و مذهب و اشتياق بي حد متفكران به اراده معطوف به اقتدار است. لذا  مشكلات لاينحل (نيمه كاره) در تنگنا غلطيده است و جوابي براي آن داده نمي شود!

      متفكران انگاره هاي سنن و مذهب با تفكر عشيرتي ماقبل حتي فئوداليسم ( در اروپا ) به حقيقت نياز و پذيرش ( نياز مردمي) زمان خويش ، توجه دارند( خصوصا در مورد تفكر نظامي گري و سروری  ) اما از همآهنگي و سازگاري آن عاجزند! خويشتن خويش را در ابهامي فرو برده اند كه ناشي از اتخاذ انديشه تحجر و پرخاش است! تفهيم ، الزام و تعهدي در كارآنان نيست چون شرايط ( حتي مقدماتي ) و خواست هاي واقعي جامعه ، با يك نوع عدم توازن روبرو گشته است ! از آنجا که مدیریت ها تطابقی با تفکر مدرن ندارد و همسو با تکنولوژی امروز نیست ، لذا به نابسامانی های عمومی کمک قابل توجهی کرده است.

      انقلاب صنعتي و با فاصله چند دهه  انقلاب الكترونيك بعد از آن ! بخش عمده اي از جوامع بشري را كه اين مراحل را پشت سر نداشتند با مشكلات روبرو ساخت ! تعدادي از اين جوامع محتواي آزادي خويش را با خواهش جديد ( انقلاب الكترونيك ) تا اندازه اي مطابقت دادند و تفاوت آشكار را به حداقل رساندند! مسئوليت ها براي حصول شرايط جديد ، فعال شد! انتقال اين نياز و يا خواهش نوين نياز مردم ، در دستور كار و سياست روز جاي داده شده است! هر گونه دگرگوني در كيفيت امور در رابطه با آن ، مورد نظر قرار گرفت !

    در کشور ما ذهن بیمار معطوف به قدرت نمی خواهد باور کند :  پيشرفت و توسعه صنعتي  ، انقلاب الکترونیک براي تفكر و حتي ارزش هاي اجتماعي ، جايگاه مناسب بوجود آورده است! اختيار و حقوق انسان در چارچوب قوانين مكتوب تعريف ميشود! انگاره هاي حتي ديني قدرت قانوني و اجرائي نداشته و در زمينه معنويات فعال است ! اختيار ، حقوق و تامين آزادي فرد، در انگاره هاي سنن و مذهب جلوه گر نيست ! لذا وضع ثابتي در جوامع مدرن كمتر مشاهده ميشود و ذهنيات به دگرگوني عادت كرده اند! سازمان هاي اجتماعي بر اساس تقسيم كار و صيانت از آزادي ،به نيازمندي هاي تكنولوژي به چشم دشمن نگاه نمي كنند!

     در جامعه ما با تفاوت هاي عميق با اين جوامع ، نيازمندي هاي تكنولوژي توسط مردم ، مورد قبول قرار گرفته وبه خواست هاي واقعي جامعه تبديل شده اند ، اما نظام حاكم با شك و سؤظن بدان برخورد مي كند! برخورد آنان هم  به دليل اساس تكنولوژي نيست بلكه تنفر از فرهنگ آن معني يافته است ! و اين تنفر به عنوان يكي از مشكلات  عمده ، جامعه ما را به خود دلمشغول كرده است. بدین علت (( علل ))  است که مدعیان سیاسی – اجتماعی ، تفاسیر مختلف از آزادی و آزاد اندیشی داشته و حتی در انگاره های مذهبی نیز تفاسیر گوناگون حاکم بر اندیشه می باشد. بدین منظور است که شاهدیم که  نسخه های رقابت تجاري و سیاسی ، انفجارهائی بوجود آورده  كه اقتصاد و سیاست كشور با آن روبرو است . تفاوت هاي صوري و ذهني مسئولان با پديده تکنولوژی و فرهنگ ناشی از آن ، طوری ترسیم یافته که حتی به نظام پيشرفته اقتصاد جهانی اعلام جنگ داده است !

      ادامه چنين وضعي ( حتی در جامعه ما که عمر تفکر استبداد کهن است ) خواه به طور طبيعي و خواه بر اثر تحولات بسيار سريع جهاني و خصوصا  در مورد تكنولوژي ، نمي تواند پايدار بماند! مظاهر فرهنگي كهن بايد جوابگوي فن و صنعت امروز باشد! تحول اساسي ، حكم ميراند كه در سرعت ماشيني كردن ابزار توليد ، اقدام شود! ( حتي در بخش توليد كشاورزي) ارزش ها ، مقولات فلسفي ، سیاست ، عادات ملي و رسوم كهن قادر نخواهد بود از اين جنبش تاريخي ( تكنولوژي ) دست نخورده بيرون آيند!

      جوامعي با داشتن نظام هاي ابتدائي و وحشت كه از زير فشار اين جنبش شانه خالي مي كنند ، يكي پس از ديگري ، تسليم اين جنبش خواهند شد! تعبير توسعه و انقلاب ، در راستاي تحقق توسعه و پيشرفت معني يافته است . راه بازگشتي نيست . جامعه ما ضمن گرايش به تكنولوژي و بهره گيري از آن ،  نه تنها از خود مقاومت نشان نمي دهد. ضرورت آن را هم نمي بيند! مشكل  وجود نظام وحشت  و روشنفکران با ارداه معطوف به تسلط و قدرت است كه مغروق انگاره هاي خويش ، اسير فرهنگ و اخلاق دوگانه و متضاد و با داشتن روانشناسی پسا فروید می باشند!

    هجوم كمپيوتر ، استفاده از ماهواره ، ارتباطات مدرن الكترونيكي ، مجالي براي فرضيه هاي ذهني باقي نمي گذارد!  اين پيشرفت در خدمت آزادي هاي فردي رشد و نمو كرده است (مثبت و منفي بودن آن مورد بحث نيست ). به واقعيتي تبديل شده است كه شيوه و روش پرخاشگري و ممنوعيت ، توان تقابل با آن را ندارد! فعاليت هاي سركوب كننده نظام هاي مسلح به انگاره هاي ديني و فلسفي ، هيچگونه راه فراري نخواهند داشت ! تمدن امروز مجالي براي محاسبات و جهان بيني تفكر كهن را ندارد! نه در عرصه تفکر و نه در میدان های ورزشی! در خاتمه باید بدان اشاره شود : تا زمانی که روشنفکران شرقی خود را از چنگال این مفاهیم و انگاره های تمامیت طلبی ، خودفریبی ، برتری طلبی و خودبزرگ بینی رها نکنند. در دور و تسلسل باقی خواهیم ماند. مطلب را با گفتاری ازاریش فروم به اتمام میرسانم اما این مبحث ادامه خواهد داشت." ... مايلم تأکيد کنم که هدف انسان بايد اين باشد که به مرجع اقتدار خود تبديل گردد؛ يعنی اينکه در مسائل اخلاقی دارای وجدان ، در مسائل فکری دارای اعتقاد و در مسائل احساسی دارای صداقت باشد. اما انسان تنها زمانی می تواند صاحب اين اقتدار درونی گردد که به اندازه ی کافی بالغ باشد تا جهان را با خرد و عشق دريابد. رشد دادن اين ويژگيها، شالوده اقتدار شخصی و از طريق آن، بنيانی برای دمکراسی سياسی است..." .

 

      

 

بازگشت