منصور اسانلو در گفت و گو با روز:امنيت ملي را يک اقليت چپاولگر به خطر انداخته

 

 دانا شهسواري
dana.shahsavari@gmail.com

به مناسبت روز جهاني كارگر با منصور اسانلو دبير كل سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و از جمله رهبران جنبش كارگري در کشور سخن گفته ايم. او كه مدتي را نيز در زندان سپري كرده و پرونده وي هنوز مفتوح است در اين مصاحبه تاکيد مي کند "اصلي ترين مشكل كارگران ايران نداشتن سنديكاهاي مستقل، اتحاديه و فدراسيون كارگري است كه صدمه وحشتناك آن را اكنون در مقابل چشم خود مي بينيم."

امروز جامعه كارگري ايران و تشكل هاي كارگري با چه چالش ها و بحرانهايي مواجه است؟
اصلي ترين مشكلي كه امروز كارگران ايران و تاحدي در سطح جهان با آن مواجه هستند و به همين دليل هم هر روز زندگي ما در شرايط سخت تر و غير انساني تري قرارمي گيرد و دستاوردهايي كه طي 50 سال گذشته، كارگران به لحاظ بيمه هاي تامين اجتماعي پوشش هاي حمايتي، كاهش ساعت كار، افزايش دستمزد ها و.... داشتند يكي يكي در حال از دستن رفتن است، نبود تشكل هاي آزاد و مستقل و متحد در بين كارگران است. به همين علت كارفرما ها چه در بخش هاي خصوصي و چه در بخش هاي دولتي با توجه به پراكندگي و نا آگاهي كارگران نسبت به حقوق خود و قانون كار و نسبت به تاريخ زندگي كارگري در كشورما و جهان، نهايت سوء استفاده را مي كنند. تا جايي كه امروز مي بينيم در بعضي از كارگاهها و براي كارهاي كوچك با ماهي 30 الي 80 هزار تومان روزانه بيش از 12 ساعت از كارگران بهره مي كشند و حتي كوچكترين امكان زندگي را به كارگران نمي دهند. تازه همين حقوق بسيار پائين هم گاه ماهها پرداخت نمي شود كه اين امر كارگران را وادار به اعتراضات و تجمعات خياباني و تحصن در مقابل ادارات، مجلس، فرمانداري ها، وزارت كار و... مي كند. از اين رو به گمان من اصلي ترين مشكل كارگران ايران نداشتن سنديكاهاي مستقل، اتحاديه و فدراسيون كارگري است كه صدمه وحشتناك آن را اكنون در مقابل چشم خود مي بينيم. رشد آمار فقر، بي خانماني، اعتياد، قاچاق، دختران فراري و... همه محصول همين مساله است و همينطور فاصله وحشتناك طبقاتي كه در جامعه بوجود آمده است تا عده اي در وانهاي شير در شمال شهرو در آپارتمانهايي كه متري بيش از5 ميليون تومان قيمت دارد به خوشگذراني مشغولند و در پائين شهر كم كم مثل هندوستان بعضي از مردم وقتي باران مي آيد بايد به زير ناودانها بروند. علت اصلي اين شرايط وحشتناك را من در پراكندگي و عدم سازمانيابي مستقل كارگران و بخصوص از كف كارگاهها مي دانم. ما بايد تلاش كنيم براي رفع اين نابساماني و اين آسيب عظيم اجتماعي كه وحدت ملي و امنيت كشورمان را نيز به خطر انداخته است سازمانهاي مستقل سنديكايي را بنا بگذاريم و در جهت ايجاد اتحاديه و فدراسيون و كنفدراسيون سراسري كشوري حركت كنيم. كارگران ايران و خانواده هايشان كه اكثريت عظيم جامعه را تشكيل مي دهند، يعني همه كساني كه مزد مي گيرند و درآمدشان از 500 هزار تومان در ماه بيشتر نيست كه باز هم زير خط فقر است و جواب خرج زندگي را حداقل در شرايط حاضر نمي دهد اينها همه شان در اين زمينه با هم متحدند. معلمين، دانشجويان، پرستاران، رانندگان، مكانيك ها، مغازه داران كوچك و... از اين دسته هستند. به همين علت است كه مي بينيم فرزندان كارگران در شرايط سخت و بحراني بسر مي برند، به تحصيل در دانشگاه نمي رسند و هزينه بالاي تحصيل در دانشگاه آزاد و لوازم كمك آموزشي مانع از ادامه تحصيل آنان مي شود. اكثريت اين فرزندان به نيروي غير متخصص و كم سوادي تبديل مي شوند كه بصورت تقريبا رايگان در اختيار صاحبان سرمايه قرار مي گيرند تا با بهره كشي از آنها هر روز ما شاهد احداث برجهاي بلند تري باشيم. در حالي كه در آن سو دريايي از فقر در حال انباشته شدن است. اينها به هيچ وجه آرزوهاي ما در زمان انقلاب نبود. ما فكر مي كرديم بعد از انقلاب در كشور خودمان با عدالت و آزادي و شادي زندگي خواهيم كرد و ديگر دوران حلبي نشيني و حلبي آبادي و اينگونه مسائل تمام خواهد شد و در خيابان و كوچه چهره فقر و كارتن خوابي و بي مسكني را دوباره نخواهيم ديد كه متاسفانه هنوز شاهد اين مسائل هستيم.

به نظر شما اگر سنديكا و يا همان اتحاديه سراسري كارگران كه گفتيد خواسته اصلي كارگران است چرا تاكنون تشكيل نشده؟ موانع اصلي عدم تشكيل آن چه بود؟
علت اصلي عدم تشكيل اين اتحاديه سراسري سركوب بسيار عظيمي بود كه در اوائل دهه 60 نسبت به سنديكا ها بعمل آمد و با تكيه بر برخي تعصباتي كه مردم ما به لحاظ فرهنگي و تاريخي داشتند، گروهي كه فقط به دنبال منافع شخصي خودشان بودند سنديكاههاي كارگري را در هم كوبيدند و رهبران و دانايان كارگري را از عرصه اجتماع بيرون راندند. ارتباط بين نسل هاي كارگري از هم گسست و در نتيجه كارگران جواني كه به ميدان آمدند آن تجربه هاي سنديكايي و آن تاريخ سنديكايي را نداشتند و در نتيجه اين وضعيت نابسامان براي ما پيش آمد. از سوي ديگر متاسفانه به دليل وجود پول نفت كه خيلي زياد است و در اختيار بخش خاصي از جامعه قرار دارد اكثريت مردم تابعي از اين قدرت عظيم اقتصادي نفتي مي شوند و در نتيجه آن كساني كه قدرت خيلي شگفت آور پول نفت در اختيارشان است با تكيه بر اين قدرت اقتصادي به قدرت اجتماعي و سياسي هم دست پيدا مي كنند و بقيه مردم را از تشكل و سازمانيابي محروم مي كنند تا كارگران كه نه پول دارند و نه زور، مثل معلمان و پرستاران و در نتيجه چاره اي ندارند جز اينكه با همديگر همكاري كنند تا بتوانند براي حل مشكلات خود به مسوولين نامه نگاري كنند و فشار بياورند تا بخشي از اين پول نفت كه متعلق به همه ي 70 ميليون نفر است، به آنها برسد. از اين رو من علت اصلي را قطع ارتباطات نسلهاي كارگري در رابطه با تلاشهايي كه در گذشته در رابطه با فعاليت هاي سنديكايي و فدراسيون و اتحاديه شده است مي دانم و دوم شدت سركوبي كه هنوز هم ادامه دارد، تا جايي كه مجوز برگزاري جشن اول ماه مه و راهپيمايي روز اول ماه مه را نمي دهند. حتي اين مجوز را به خانه كارگر هم كه دولتي است نمي دهند. ما با اين تشكل ها رو در رو هستيم اما در اين موارد مجبوريم از حق اين تشكل هاي دولتي هم دفاع كنيم و بگوييم اگر خانه كارگر نمي تواند در خيابان طالقاني راهپيمايي كند پس چه كسي مي تواند؟ اين شدت سركوب را نشان نمي دهد؟

بهانه هاي اين سركوب چيست؟ چرا فعاليت هاي سنديكايي را مساوي با حركتهاي چپي مي دانند؟
اصلا اين تصور اشتباهي است. آنها بيهوده اين مساله را بهانه مي كنند. اين بهانه فقط براي سركوب است. سنديكاها بيش از 800 سال قبل براي اولين بار در صنايع نخ ريسي لندن تشكيل شد. آن زمان كمونيسم كجا بود؟ اين سنديكا ها به مرور در كشورهاي سرمايه داري شكل گرفت و يك لغت فرانسوي است. اين كجا چپ و كمونيستي است. اينها اتهاماتي است كه به دليل ناآگاهي بخشي از طبقه كارگر و كم سوادي ما ؛مي زنند. سنديكا يك تشكيلات جهاني است. اين اتهامات براي جلوگيري از فعاليت هاي ما است و كاملا بي اساس است. اگر اين تهمت ها درست بود بايد بگويم كه در بازجويي هاي من همه نوع تهمت زدند، سلطنت طلب، توده اي، سوسياليست واشنگتني، چپي و... اتهاماتي بود، كه به من وارد مي كردند. ما تاكنون نه چپي بوديم ونه راستي و نه سياسي ما سنديكايي و طرفدار تامين حقوق كارگران بوديم و دنبال عدالت اجتماعي و آزادي هستيم.

چرا حاكميت گاهي به بهانه در خطر قرار گرفتن منافع ملي از حركتهاي كارگري ممانعت مي كند؟
منافع ملي متعلق به اكثريت جامعه است. اكثريت جامعه هم كارگر هستند. كارگران اگر با يكديگر متحد باشند واز زندگي خود راضي باشند، ديگر امنيت ملي به خطر نمي افتد. اتفاقا آن كساني كه اقليت هستند و مي خواهند منافع ملي را چپاول كنند مخالف امنيت ملي هستند. اينها اقليتي هستند كه مي توان آمارشان را مشخص كرد، اينها امنيت ملي را به خطر مي اندازند. آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضائيه چند هفته قبل اعلام كرد در دو سال گذشته به علت بي تدبيري بيش از 200 ميليارد دلار سرمايه از داخل كشور ما به امارات متحده عربي منتقل شده است. اينها هستند كه با انتقال اين سرمايه ها امنيت ملي ما را به خطر مي اندازند. همين ها به دنبال ايجاد نا امني، توقيف مطبوعات، جلوگيري از شكل گيري سنديكا و... هستند و امنيت ملي را به خطر مي اندازند. در غير اينصورت كارگري كه عضو سنديكاي شركت واحد شد به امنيت ملي خدمت هم کرد. چرا؟ چون سيگارش را ترك كرد، اعتيادش را ترك كرد، فحش و دعوا را كنار گذاشت، منظم تر و مرتب تر شد و مهمتر از همه كانالي پيدا كرد تا از طريق هيات مديره سنديكاي خود با مديران و مسوولان حرف بزند و خواسته هايش را انتقال دهد. اصلا مساله ما كارگران نه امنيتي و نه ملي و نه سياسي است. مثلا ما در سنديكاي شركت واحد تنها با مدير عامل شركت واحد طرف هستيم نه با نظام و مسوولين بالاي مملكت.

جنبش كارگري ايران به دنبال چيست؟
ما بايد تشكيلاتي شويم و سنديكا، اتحاديه و فدراسيون داشته باشيم. كارگر بايداز طريق نمايندگان واقعي خودش در سطح ملي بتواند حرفش را بزند. تا بدين ترتيب سطح دستمزد هايي كه به گفته خود مقامات رسمي حتي 400 هزار تومان هم زير خط فقر است بالا تر برود نه اينكه 183 هزار تومان به عنوان پايه حقوق تعيين شود. اين 60 درصد كسري از كجا بايد تامين شود؟ اين باعث مي شود تا دزدي، قاچاق و فحشا افزايش يابد. وقتي زندگي فردي تامين نمي شود ممكن است به هر كاري دست بزند. خود پيامبر اكرم مي فرمايد: "كسي كه معاش ندارد، معاد ندارد". كارگران بايد با هم يكي شوند. اگر اين امر و اتحاد صورت گيرد تازه همان "و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا" مي شود. اگر كارگران متحد شوند خود بخود ريسمان الهي هم شكل مي گيرد كه مي توانند به آن چنگ بزنند. حقيقت اين است كه امروز جامعه ما تا حدي تحت فشار است كه خانواده هاي كارگري و خانواده هاي زحمت كشان مجبورند براي اينكه وضعيت از اين بدتر نشود و امنيت ملي هم حفظ شود به سمت تشكيل اتحاديه سراسري و فدراسيون بروند كه هم امنيت داخلي حفظ شود و هم با نيروي متحد اين زحمت كشان، آن نيروهاي خارجي هم كه چشم طمع به كشور ما دوخته اند حساب خودشان را بكنند و بدانند در كشوري كه زحمت كشان متحد هستند و منافعي كه درآن كشور است بطور عادلانه بين همه توزيع مي شود اجازه نمي دهند كسي بيايد از دستشان بربايد. جنبش ما بايد پيروز شود وسنديكاها در تمام ايران شكل بگيرد تا فدراسيون سراسري بوجود بيايد. هدف جنبش ما حفظ كشور، بدست آوردن عدالت و آزادي و تمام آنچيزي است كه در اصل 43 قانون اساسي تاكيد شده.

پس در واقع كارگران ايران به دنبال عدالت اجتماعي هستند؟
بله. ما دنبال همين هستيم.

از اين رو مي توان گفت كه خواسته هاي سياسي نداريد؟
خير. اما مثلا ما مي گوييم كه درآمد ها بايد بطور مساوي توزيع شود ولي عده اي از طرفداران قدرتمند نابرابري و شكاف طبقاتي ميگويد درآمد ها مال ما است. در اين صورت خواسته ها و اعتراضات ما نيز سياسي مي شود. از نظر ما همه 70 ميليون ايراني حق دارند از منابع و منافع ملي و سودي كه در اين كشور هست بهره مند شوند.

جامعه كارگري ايران چه موضعي در قبال تشكيلات موازي كارگري دارد؟
تشكيلات موازي را اساسا كارفرما ها بوجود مي آورند تا كارگران در اين تشكيلات هضم شوند و نفهمند كه حق و حقوقشان چيست. بطور نمونه در شركت واحد از 14 سال قبل شوراي اسلامي تشكيل داده اند اما حتي يك قدم مثبت از سوي اين تشكيلات براي كارگران برداشته نشده است. يكي از آن مسائل مربوط به پيمانهاي دسته جمعي را كه از سال 1347 داشتيم اجرا نكرده اند. مثلا در اين پيمانها براي كارگران شركت واحد سالانه دو دست كت و شلوار پيش بيني شده بود. حتي رنگ سورمه اي براي بهار و قهوه اي براي پائيز تعيين شده بود. شوراي اسلامي همين را هم به يك دست كاهش داد. حتي اين تشكيلات موازي دستاورد هاي سنديكاهاي زمان شاه را كه ستمشاهي بود هم يك به يك از دست داده است.

خانه كارگر هم از جمله همين تشكيلات موازي است؟
بله. اينها تا زماني كه منافعي داشتند حرفي نمي زدند. اكنون در طول دو سال گذشته كه آقاي جهرمي آمده است و از يك جناح ديگركه به جامعه اسلامي كار نزديك است و با خانه كارگري ها درگير شدند، اينها هم از آنجا كه منافع شخصي شان به خطر افتاده، حالا داد مي زنند. ولي مثلا هنوز حاضر نيستند با صدور اعلاميه اي حمله به سنديكاي شركت واحد و ضرب و شتم آنها و شكستن در و پنجره را كه كار خودشان هم بود، محكوم كنند.

فكر مي كنيد چرا اين اتفاق نمي افتد؟
منافع آنها ايجاب مي كند. اساس آنها كاملا خراب است. مثلا در شوراهايي كه براي تعيين صلاحيت انتخاب نماينده كارگران تشكيل مي شود كارگران يك عضو دارند و دولت و كارفر ما هم هر كدام يك عضو و بدين ترتيب نماينده هاي واقعي كارگران انتخاب نمي شوند، چون دولت و كارفرما عموما منافع مشتركي دارند. از اين رو مادامي كه براساس مقاوله نامه 87، "ILO" ايران 8 مقاوله نامه بنيادين را رعايت نكند، اتحاديه هاي كارگري شكل نمي گيرند. چون در اين رابطه تنها و تنها مجامع عمومي كارگري بدون دخالت دولت، كارفرما و احزاب سياسي و فقط كارگران مي توانند كانديدا شوند و راي دهند. اساسنامه هاي تشكل ها را نيز بايد خودشان بدون دخالت دولت و كارفرما بنويسند و خودشان در مقابل كارگران مسوول باشند. اين تجربه اي است كه در همه كشور هاي توسعه يافته رعايت مي شود. در ايران نيز از صد سال قبل چنين سنديكاهايي را داشتيم و امروز اگر ته مانده اي از قانون كار و بيمه تامين اجتماعي و يا بعضي از حقوق است يادگاري از سالهاي 1320 تا 1332 است

 

 

بازگشت