|
|
|
|
جنبش ملي و راه و روش آن
فرشيد ياسائي
« دموكرات واقعي كسي است كه با وسايلي كه كاملا با عدم خشونت سازگار باشد از آزادي خويش و آزادي كشورش و سرانجام از آزادي تمام جامعه بشري دفاع كند» مهاتما گاندي
شايد ازاين پس مي بايد شيوه توصيف مفاهيم و محدوديت هاي معاني آن را در دنياي سياست آشكارتر كنيم. از دو پهلو بودن مفاهيم كه پيوسته در زبان محاوره ـ در موارد بسياري ـ قلمروي آشكاري ندارند؛ بيشتر باز شناسيم. جامعه فعال ، توصيف شفاف مفاهيم را طلب مي كند تا رابطه امور معقول با امور نامعقول را روشن سازد. تفكر ملي تنها در حوزه معرفت فلسفي درنگ نمي كند، از اين حوزه فراتر مي رود و به قضاوت در مورد واقعيت و اصل خودباوري و داوري مي پردازد. تعقل ملي چون در واقعيت سير مي كند نمي تواند بنياني غير از خردگرائي داشته باشد. مباني انديشه ملي مي بايد پيوسته رو به تكامل باشد. در عين حال كه خود را در روز تعريف مي كند ، پرخاشگر دستآورد هاي مفيد و مثبت جامعه نيست. در بررسي اين تجربيات ، در برابر ناداني و فشار و پرخاشگري جامعه پيكار مي كند و در مقابل گرايش هاي ناخردمندانه در بهره گيري از انسان ها ، مقاومت مي كند! زبان ملي ، زباني است كه در روز تفهيم مي شود و افكار مدرن را آرمان خويش مي داند! ضمن بهره گيري از خرد مفيد و مثبت ، مصون از افراط است. مي دانيم دگرگوني و تغييراتي در واقعيت جامعه ما پديدارشده است. با اين وجود هنوز فرد ايراني مغلوب نتيجه گسترش خردي است كه در جهان سيال معاصر، پيوسته به دنبال چاره جوئي است. مي داند بايد به دنبال روش هاي جديدي بود كه از رنج و ويراني بكاهد و كمكي باشد به تكامل تاريخي و اينرا نيز مي داند اين تعقل بايد از درون گرائي بي بهره خارج شود و جزئي از طرح و روش كلي به شمار آيد. اما خود را در بستري از تمايلات و محظورات اجتماعي كه كمتر خود كسب و تجربه كرده است، مسدود مي بيند! كوشش فرد ملي خارج ساختن مفاهيمي است كه در گذشته، ارزش به شمار مي آمد و امروز در پرده ابهام است. اين دانش در واقع بايد مطالعه اي در كيفيت ظهور انديشه نويني باشد كه با ذهن و تعقل امروز قابل ارزيابي و بررسي است! فرد ملي دريافت جديدي در خرد مشخص دارد كه بازتاب آن در آينده نيز راه پويائي را ادامه مي دهد! با تكيه بر اين مورد مهم ، راه ناسيوناليسم كور ، افراط، تعصبات خشك نژادي ، قومي ، ميهني و...! را كاملا مسدود مي كند! هيچ چيز بالاتر از كرامت انسان و حقوق آن ، معني نمي دهد. تضاد ها و اختلافاتي كه در جريان تحول اجتماعي رخ مي دهد و يا به هر صورت ممكن است پديد آيد بايد بررسي شود. فرد ملي در جستجوي معيار هائي براي قضاوت است. بررسي امكانات و ارزيابي طرح هاي مختلف تاريخي و پيش بيني حوادث احتمالي آينده را لازم مي داند. حوادثي كه مي تواند عامل دگرگوني هائي به نفع دشمنان آزادي باشد. فرد ملي هنگام بررسي وضع و شرايط ويژه اجتماعي در جامعه از خلال پاره اي اطلاعات ، تحقيق و تجارب شخصي به تفكر جديدي از دريافت هائي برخورد خواهد كرد كه در مناسبات و روابط متقابل در جريان است. اين مناسبات متقابل ، به مفاهيم كلي ذهن ارزش عيني و خارجي مي بخشد! چنانكه مي دانيم هر طرح تاريخي فعليت خاصي را در متن جامعه ايجاد مي كند. جامعه پيوسته در حالت فعليت است. انگيزه هائي مدام شكل زندگي را تغيير مي دهد.با جرات مي توان گفت كه جوامع معاصر ، ارزش هاي راستين خود را در شكل و طرح جديدي ارائه مي دهند. با تاريخ خود ، برخورد ويژه زمان حال مي كنند! خود را قرباني طرح تاريخي پيشين نمي كنند و توجيه منطقي را در روز تفسير مي كنند تا راه آينده پيوسته مسدود نگردد! با اينهمه يك طرح تاريخي در اوج تحقق خود ممكن است با مخالفت هاي طرح هاي ديگر مواجه شود.
طرح هاي تاريخي در هر جامعه موجب تنازع بقاي انسان ها را با يكديگر و طبيعت فراهم ساخته و زندگي ، احساس و خودانگيختگي انسان ها را كم و بيش در اختيار گرفته است. با وجودي كه كيفيت اجراي طرح هاي تاريخي در جوامع ، متفاوتند و شايد هم در ظاهر از يكديگر فاصله داشته باشند ، اما نوعي به يكديگر ارتباط و استمرار آن دو نوع را بيكديگر مربوط مي سازد. جوامع راه آينده را با سرعتي متفاوت ، سير مي كنند. اما طرح هاي مختلف تاريخي ( با نسبيت آن ) ، حقيقت تاريخي پيشين و حال و آينده را تبيين مي كند! از كيفيت آن مي كاهد به كميت مي افزايد و يا عكس آن. هر طرحي توانائي خواهد داشت كه جانشين آينده خود را تعيين و مشخص كند و از جامعه بخواهد نسبت به طرح تاريخي به داوري بنشيند. در فرآيند اين مورد مهم است كه فرد ملي ، در جستجوي جامعه اي است كه اصل داوري در آن نهادين شده است. تكامل آزادانه نياز هاي بشري و توانائي هاي وي ، با طرح هاي تاريخي كه پيوسته در تحول است ، ارزشگزاري و تعريف مي شود!
در ارائه طرح هاي تاريخي است كه فرد به دگرگوني هاي اساسي و مورد احتياج جامعه توفيق خواهد يافت! دريافت خردمندانه و شناخت حقيقت ازحق داوري و ارزيابي منفك نيست. چگونگي بهره گيري از منابع تاريخي موجود در جامعه ، موردي است كه تنها در طرح و ارائه آن قابل ارزش يابي است. خردگرائي فرد ملي هنگامي غيرمعقول جلوه خواهد نمودكه توسعه و استقرار آزادي را از لوح ذهن پاك سازد و تكثر افكار در جامعه را ناديده گيرد! بر اساس اين ملاحظات ، صفات اشتياق و تسليم به قدرت ، اعتباري است كهنه كه با تكيه و يكي بودن با آن، فرد ملي را از دايره آزادانديشي دور خواهد ساخت. آينده تابناك يك جامعه سالم و برخوردار از آزادي ، وابسته به تحقق فرديت انسان است كه بايد ارج گذاشته شود. اين جامعه در صورتي قادر است رشد و نمو كند كه فرد ، رشد و خوشبختي وي غايتي است مقصود در جامعه. يعني جامعه اي كه افراد آن آلت فعل قدرت نيستند ( قدرت خارج از خويش مانند دولت ، قدرت اقتصادي و..!) و براي اثبات حق و حقوق فردي ، نياز توسل به خشونت و ارعاب نيست!
ساحتمان اقتصادي ، اجتماعي و سياسي جامعه ، بايد طوري بنا شود كه فرد عزت نفس خويش را از قوه به فعل درآورد. آزادي ، ابتكار و خودانگيختگي وي در كليه زمينه ها، قابل رويت باشد و جامعه بسط و تحكيم آنها را برعهده گيرد. با تكيه بر اين موارد است كه فرد ملي در برابر طرح و انگاره هائي كه انسان ها را مجموعه اي متجانس ارزيابي مي كنند. از فرد ، تصور طبقه و از طبقه آلت فعل ايدئولوژيك دارند؛ مقابله خواهد كرد! در فرآيند اين مبارزه وجدان اخلاقي و آرمان هاي فرد به راستي متعلق به خود و مبين هدف هائي است كه از نفس آزادانديشي خويش سرچشمه گرفته است! كم نيستند تفكرات و انگاره هائي كه ( چپ مستقل و آزاد) بحران فرهنگي و سياسي روزگار ما را معلول كمبود فرديت ؛ متصورند. معتقدند مشكلات امروز در بد سازمان دادن به نيروهاي اقتصادي و اجتماعي است ــ فرد به عنوان يك عضو اجتماع متشكل ـ و فرد بايد از حالت بردگي نيروي حاكم ( حاكميت دولتي ، اقتصادي و...) خارج شود. و همكاري فعال و هوشمندانه وي ، جانشين آلت فعل قرار گرفتن ديگران و انواع و اقسام تفكرات تام گرائي و استبدادي؛ باشد. داشتن يك چنين انگاره اي به هيچ وجه خارج از تفكر ملي نمي تواند باشد. در ادامه بدين مورد اشاره خواهد شد. زوال هر حكومت با زوال اصولي كه بر آن بنياد دارد ، آغاز مي شود. منتسكيو ـ روح القوانين هرگاه طرح نظريه سياسي جديد ، در جريان تحقق خويش ، از منطق نظريات معاصر و ارزش هاي وابسته بدان ، مجزي شود، بايد آينده طرح جديد در جامعه مدني بر پايه اي استوار گردد كه بتواند به موجوديت خود در شرايط روز ادامه دهد. طرح جديد بايد امكان تامين نيازمند ي ها و مبارزه با نابرابري ( سياسي ـ اجتماعي ) انسان ها را بدست آورد. حصول اين مقصود اساس و بنياد آزادي انسان در كليه شئونات است. اگر بخواهيم تحولات آينده در مسير بهبود و رفاه و آزادي انسان در نهايت كيفيت جامعه تحقق يابند. ضرورت دارد كه از هم اكنون طرح سياسي جديد را بر بنيان آن هدف هائي كه اشاره رفت ، آغاز كنيم و خط مشي خود را در رسيدن به هدف هاي مذكور مشخص سازيم. تدارك طرح جديد بدان معني نيست كه كليه ارزش هاي موجود به ارزش هاي معنوي ( ايدئولوژي ) تبديل شوند و با گسترش معنويت ، دگرگوني هائي در راه و رسم بهره گيري از خشونت و انتقام ، پديد آيد. برعكس بايد طرح جديد به تكامل تاريخي همچنان ادامه دهد اما ارزش هاي معنوي ( انگاره ها و نظريات ) در قالب كلمات و مفاهيم ديگري تعريف و شناخته شوند . يعني همانطور كه عامل فرايند هاي طرح جديد امروز هستند. مصلحت هاي انسان ها را در نظر گيرد. طبيعي است اهداف و مقاصد جديدي در توسعه طرح سياسي راه خواهد يافت و بهره گيري از آن به خاطر آرامش و رفاه آدميان صورت مي پذيرد. اين اهداف قادر خواهند بود كه در ساختمان فرضيه ها و نظريات جديد ، نفوذ فرهنگي و هنري خويش را مستقر سازند. مسلما ارزش هاي كمي از زماني پديد مي آيد كه توسعه دانش و فرهنگ و هنر، كيفيات عارضه بر امور را به كميت مبدل ساخته و ارزش هاي نويني بر بنيان كميت ها پديد خواهد آورد. جامعه اي كه تغييرات در آن محسوس است و قلمرو آن وسيع ، ، بررسي طرح جديد ، توضيح و شفاف بودن آن مي بايد در دستور كار قرار گيرد. طبعا توسعه طرح جديد ديگر قادر نيست به شيوه نامطلوب اسارت انسان ها براي نيل به هدف هاي سياسي بهره جويد. دانش سياسي امروز ارزش هاي ديگري را در پيش روي ما قرار داده است. زماني طرح هاي سياسي ـ اجتماعي متاثر از فلاسفه قرون هفده و هيجده ، بخشي ( طبقه اي ) از جامعه را به دگرگوني دعوت مي كرد كه اين بخش در غايتي نا معلوم، جامعه را ( با ابزار و سايل مشخص به خود) تحت كنترل قرار مي داد. طبيعتا بخش هاي ديگر جامعه ، سرانجام خويش و ارزيابي و داوري و سرنوشت خويش را به بخش برنده، مي سپرد.اما اكنون انسان از حالت شيئي و سرانجامي نا روشن خارج شده است و آگاهانه مي خواهد سرنوشت خود را در دست گيرد. البته در ميان راه است و شايد سرانجام روشني نخواهد داشت اما راه خود را شناسائي كرده و در اين راه قدم بر مي دارد. بدين ترتيب ، مرحله نويني ( با آغاز قرن بيستم ) از تاريخ بشري ( با تجربيات سياه و نابودكننده) خصوصا بعد از آخرين جنگ بزرگ، آغاز شده است. جامعه امروز با برخورداري از دانش و تكنولوژي قادر شده است مابعد الطبيعه را به فيزيك ، پنهان را آشكار و رويدادهاي ناشي از تخيل را به رويدادهاي تكنولوژي تيديل كند.طبيعي است كه در يك چنين مرحله اي طرح سياسي ، به زبان روز تفهيم شده و منطقي هماهنگ با تمام بخش هاي اجتماعي دارد. ديگر بهره گيري از تكنولوژي خاص قشر بخصوصي از جامعه نيست.طبيعتا با توسعه زندگي شهروندي ، پيشرفت تكنولوژي ، سرنوشت انسان ها را نيز بيكديگر نزديك ساخته است. در دانش امروز توجه خاص به علل و مفاهيم انتزاعي متاثر از ايدئولوژي هاي رنگارنگ ، كاري عبث و بيهوده است. نظريات معاصر را ناچاريم با معيار عواقب اجتماعي شان بسنجيم.حتي اگر در اين مورد درست و صادق باشند. تجربه نشان داده است كه انسان ها ، تحت حاكميت ديكتاتوري ، اعتماد به نفس را كه وابسته به آزادي سياسي است از دست خواهند داد و در عوض ارادت و احترام مصيبت باري به اسلاف خود به دست مي آورند كه در اكثر موارد، ذات تفكر ديكتاتوري ، دست نخورده باقي مي ماند، و تنها ديكتاتوري موجود ، مورد سؤظن قرار مي گيرد.در يك چنين مرحله اي از تاريخ انساني ، مشكل بتوان تشخيص داد : چه چيزهائي را بايد جدي گرفت و چه چيزهائي را بايد بازي خيال انگاشت! هنگامي كه قدرت سياسي به دست يك تفكر ايدئولوژيك قرار گيرد ، بانيان از خود سئوال نمي كنند كه چگونه مي توان ، از كليه نيروها و استعدادهاي انساني بهره گرفت. بلكه هم و غم خود را مصروف تحصيل فضيلتي مي كنند كه تنها خود بدان رسيده و معتقدند. از خود نمي پرسند كه چگونه مي توان طرحي جامع از نظرات گوناگون را ريخت. چون انگاره خويش را فضيلت و انديشه ديگران را رذيلت قلمداد مي كنند!غالبا از لحاظ سياسي عقيم و ناتوان مي شوند. جنگ فضيلت با رذيلت را تا جائي ادامه ميد هند كه كل جامعه از نفس خواهد افتا د كه ظهور ديكتاتوري جديد را ( مي توان ) حدس زد! تمدن امروز اساسا تمدن شهري است. البته بسياري از مردم دنيا به كشاورزي مشغولند اما اينان كمتر در پديد آوردن آنچه كه به تمدن شهري مربوط ميشود، نقش برجسته دارند. طرح هاي سياسي محاسبه امور و راه تحقق آن را در تمدن شهري مي بيند كه به كل جامعه مربوط مي شود.ضرورتا به خاطر فراهم ساختن موجبات يك زندگي انساني براي آدميان،طرح سياسي به منطقي نيازمند است كه داراي كليت و چندگانگي باشد. فرآيند آن در مناسبات نيروها و خواست هاي عقلاني پديد آيد. آزادي انديشه نقش خردمندانه خويش را بازي مي كند و خودآگاهي و خودباوري فرد توانائي آن را خواهد داشت كه نسبت به تامين نيازمندي هاي مادي و معنوي در قلمرو ضرورت ها گام بردارد.و اين در صورتي امكان دارد كه بعد جامعه را رنگارنگ با انگاره هاي مختلف، ارزيابي كنيم و طرح جديد سياسي را با آن اندازه بگيريم. در چنين حالتي است كه طرح جديد ، از تفكر يك بعدي مي كاهد و نيروها و انگاره هاي بسياري را در خود آشكار مي كند كه در نهايت قادر است به توسعه و تكامل تاريخي انجامد. طرح سياسي جديد ناچار است از كليتي دفاع كند كه دربرگيرنده منافع كلي جامعه است.اين طرح از ديدگاه خرد ، هم منشا حاكميت ملي و مردمي است و هم مبدا آزادي و رهائي انسان. و هم سرنگوني اخلاق بردگي است. « تراژدي بشر در اين است كه طرح نيكي ها را مي ريزد ، اما نمي تواند به آنچه لازمه آن است عمل كند....» باربارا تاكمن . اميد است كه چنين نباشد
تعاريف گوناگون كه بخشي ازآن مربوط به چپ سنتي ( چپ راستگرا ) است، تا جائي كه به جنبش ملي مربوط مي شود با مفاهيم قوم گرائي ، شونيستي ... با جنبش ملي برخورد مي شود! عكس تصور آناني كه با رويداها و حوادث تاريخي سر ناسازگاري دارند و ملي گرائي را با ايدئولوژي مسخ شده ، ارزيابي مي كنند، يعني تفكري كه پرورش فرديت را ازبين مي برد تا افراد را تابع مقاصدي خارج از هستي آنان كند.فردگرائي و احترام به نفس و كرامت انسان ، اصولي ترين خواست و وجه تمايزي است با توتاليتاريسم در انديشه . ملي گرائي معرفتي است كه نخست مصلحت هاي جامعه ملي را در نظر مي گيرد. هرگز منافع ملي را وجه مصالحه بين المللي و بيگانه قرار نمي دهد. آزادي و استقلال كشور را هيچگاه تابع مقاصد بيگانه قلمداد نمي كند و در راه استقرار و تحقق آزادي به خودباوري اعتقادي راسخ دارد. شايد با رجوع به جنبش ملي ـ از صد سال گذشته ـ خصوصا از پنجاه سال گذشته در رابطه با ملي كردن صنعت نفت و فرآيند استقلال كشور ، درسي باشد براي آناني كه در فراگيري ملي گرائي هنوز اسير سؤتفاهم هستند. شك نيست يكي از عمده ترين مشكلاتي كه در برابر فراهم آوردن جامعه آزاد ، وجود دارد، تفكر و منش استبدادي است. همين تفكرات تماميت خواهي ( بخشي از آن پر ارزش دادن به اصالت اقتصاديات و خوار شمردن فرهنگ و هنر ) است كه تحقق دموكراسي را از پنجاه سال گذشته ممانعت كرده است. گردنه خطرناك ايدئولوژي هاي تام گرا و تعصبات كور ، پيروزي نيروهاي نيست گراي اصحاب ضد دموكراتيك را تسهيل كرده است. مورد مهم ديگري كه ملي گرائي مثبت و مدرن بدان توجه بسيار دارد ، مورد خوي اجتماعي است. و بخوبي ميدانيم كه خوي اجتماعي به وسيله طرز زندگي خاص هر جامعه شكل مي گيرد و در زمينه سير اجتماع ، نيروهاي سياسي ، اقتصادي و ايدئولوژيكي از آن متاثر مي شوند! با تكيه بر اين مورد اساسي و مهم است كه نيروهائي كه از يك الگو خاص ـ سياسي و يا مذهبي ـ پيروي مي كنند و خوي اجتماعي راقرباني ايدوئولوژي يك بعدي خويش مي سازند.آگاهانه ديكتاتوري نظري در طرح و برنامه آنان مستتر است و چون در برابر خوي اجتماعي ، توان جوابگوئي نيست. ( انگاره اي كه در محدوه تفكر بسته خويش زنداني است) با رفتار خشونت آميز و در معرض خطر قرار دادن جامعه ، در دستور كار قرار مي گيرد! ملي گرا عكس تصور انواع و اقسام انگاره هاي يك بعدي و محبوس در دايره افسون ، با شناخت از خوي اجتماعي با قبول و احترام به جامعه چند صدائي ، راه حل هائي ارائه مي دهد كه برازنده جامعه اي است كه از فرهنگ ها و تمدن هاي مختلف تشكيل شده و همين فرهنگ ها مناسبات وحدت جامعه ما را تشكيل داده است. قبول داشتن تصورات و انديشه هاي گوناگون در جامعه ، باعث خلق و پرورش رفتار تازه اي در اجتماع و پيدايش روح نويني در فرهنگ جامعه است. تجربه تاريخي در كشور ما و ساير كشورهاي جهان كه باگونه اي از ايدولوژي يك بعدي ، بخشي از تاريخ خود را رقم زده اند ، نشان مي دهد سير اجتماعي تحت سيطره افكار منجمد و منسجم در راس امور ، از آزادي و آزاد انديشي به سختي ممانعت شده است و غايتي شوم را بدنبال داشته است. شايد به ظاهر تمايلات اقتصادي برخي تغييرات رواني را دربر داشته و در پاره اي از جهات ، اقتصاد به پيشرفتهائي منجر شده است ، اما در نهايت خوي اجتماعي و فرهنگي جامعه شديدا مصدوم گشته و اخلاق اجتماعي راه پنهان كاري ، خود فريبي و... پيموده است. بيان اصل مورد بحث بدين گونه است كه تفكرات توتاليتر قبل از اينكه خوي اجتماعي را مورد بررسي و ارزيابي قرار دهند، در فكر تغيير ساختمان اجتماعي هستند. و استقلال در تنوع افكار را ناديده مي گيرند. قالب هائي مي سازند كه بايد اقتصاد و كليه شئونات اجتماع در آنان شكل بگيرد و چون عدم موفقيت خويش را نمي خواهند ببيند . فلسفه پرخاشگري و انكار را دنبال مي كنند چون كليه مفاهيم را با تفكر جامد و نسنجيده ، رقم ميزنند! گونه اي از اين تفكر در عصر لنينيسم ـ استالينيسم در روسيه و چين اوج گرفت. سوسياليسم سردمداران و تئوريسين هاي آنان چنان دور از جهان بيني ماركسيسم ـ مدرنيسم ( فروم ـ رايش ) بود كه نمود روستائي آن بيشتر قابل رويت بود. آنان مي پنداشتند اصالت اقتصاد پاسخگوي تمام شئونات اجتماعي است و با دولتي كردن اقتصاد و يك حزب مسلح به ايدئولوژي ، خوي اجتماعي را مي توان به سادگي تغيير دهند. حربه ايدئولوژي در اين كشورها : انگيزه رواني و خوي اجتماعي فداي انگيزه اقتصادي گرديد كه در نهايت نه به نفع اقتصاد و نه به نفع خوي اجتماعي گرديد . نتيجه اين سياست باپيروزي مافياي اقتصادي و اجتماعي ( خصوصا در روسيه و اقمارش ) آن نهال كج كاشته شده را قطع كردند! چون ايده سوغاتي بود نا مناسب ، تجربه نشده و خام. در اولين اقدامش عليه خوي اجتماعي قد علم كرد لذا مقبول كل جامعه نبود. در كشور ما نيز باگونه اي از اين تفكر برخورد داريم. عدم شناسائي سائق هاي غريزي و رواني موجود در جامعه ، ايدئولوژي حكومت اسلامي را به بن بست كشانده است. آنان نيز خوي خود را با خوي اجتماع يكي دانستند ( و مي دانند ). روانشناسي اجتماعي ـ كمبود و وفور ـ در يك قالب ريخته و تئوريزه گرديد. آنان نيز در اولين اقدام ، ملي گرائي را كه خوي و فرهنگ و روانشناسي جامعه را شناسائي كرده بود، مورد هجوم قرار داند. سائقه هاي ملي را ناديده گرفتند و چون از نياز جامعه غافل ماندند به خشونت روي آوردند كه ادامه آن را شاهد هستيم. وظيفه ملي به عنوان اصالت تجربي در اين است كه انگيزش هائي كه انسان را از جمود فكري مي رهاند ، بازنگري ، ارزيابي و بررسي كند. بدين ترتيب قادر خواهد بود انديشه را از عناصري كه مانع روشن شدن قضايا و روشن بيني است ، آزاد كند. و از عواملي كه پويا به حساب مي آيند، بهره جويد. از صفات اشتياق به تسليم و شهوت كسب قدرت پرهيز كند و بالاتر از همه افراط در كليه موارد را از برنامه خويش دور سازد. |
|