نگاه به بیرون   -٢

 همکاری /ائتلاف/اتحاد با نیروهای دیگر  

 از: آرسن نظریان

 (این نوشته دنباله مقاله ای است که در۲۸ نوامبر ۲۰۰۶ / هفتم آذرماه ۱۳۸۵ درسایت جبهه ملی ایران – اروپا منتشرشده است .)

 

نخست ذکروتوضیح چند نکته مهم به عنوان پس زمینه بحث ضروری به نظر می رسد .

گرچه نویسنده افتخارعضویت درهیات اجرایی واحد جبهه ملی هلند و عضویت شورای موقت جبهه ملی ایران- اروپا رادارد، لکن مواضع ابراز شده دراین نوشته عمدتا مواضع فردی نویسنده ولذا مسوولیت کامل این نوشته هم برعهده او می باشد . ضمنا ، هرچند ما به گفته های خود ایمان واعتقاد کامل داریم ، هرگزادعا نمی کنیم که حرف آخررامی زنیم و انتظارداریم اگرسرورانی ازداخل ویاخارج جبهه ملی ایراد وکاستیی درنوشته های ما مشاهده کردند ما راازفیض انتقادات سازنده خود بی بهره نگذارند ، که گفته اند بی عیب فقط خداست .

 ثانیا ، من تلاش می کنم که از دید یک فرد لیبرال– دموکرات به مسایل نگاه کنم ، زیرا معتقدم که این موضع ودیدگاه سیاسی است که می تواند حداکثر نیروهای سالم را به خود جذب کند و طیف وسیع نیروهای ملی ، خلقی، چپهای معتدل،  مشروطه طلبان و مذهبیون لیبرال وغیره را با خود همگام سازد .  

طرح بحث -  گفتیم که درمقطع فعلی ، بزرگترین چالش نیروهای اپوزیسیون رسیدن به یک بستر مشترک ، برای اقدام مشترک ،ودرصورت امکان، درهم آهنگی با نیروهای داخل، می باشد . درمورد بسترمشترک، اختلاف عمده ای وجود ندارد واگرسازمانها ازلحاظ استراتژی ومسایل کاربردی هدفهای واحدی ندارند ، حداقل راجع به یک موضوع، با هم اختلاف ندارند وآنهم خواست آزادی فوری وبدون قیدوشرط زندانیان سیاسی است . درواقع هیچ نیروی مسوولی که ادعای ملی بودن ، دموکرات بودن ویا خلقی بودن را داشته باشد، نمی تواند مخالف این هدف اساسی وفوری باشد .

پیشتر، همچنین گفتیم که درعمل انتخاب آسان نیست وهرانتخابی که صورت پذیرد خالی ازعیب وایراد نخواهد بود . لکن ، همینجا برای رفع هرنوع سوء تفاهمی باید توضیح دهم که، هدف دست چین کردن ویا حذف این یا آن نیر وو یا سازمان دراین مبارزه سترگ ملی نیست . چرا که نفس چنین کاری اصلا مردود است . همه حق حیات دارند . وچه بسا که اصلا بدون مشارکت همگان ویااکثریت قریب به اتفاق نیروها ایجاد تحول وگشایشی دراوضاع امکان پذیرنباشد . لکن، می دانیم که درعمل همه را نمی توان راضی کرد وآنکس که بخواهد همه راراضی نگه دارد ، همه راازخود ناراضی خواهد کرد . گذشته ازاین، هیچ معلوم نیست که درشرایط برکناری ویا سقوط رژیم چه نیروهای جدیدی ممکن است وارد صحنه شوند که اصلا تمام معادله ها رابه هم بریزند . به سخن دیگر، درهرمقطعی واقعیتها ممکن است بالکل چیزدیگری را به ما تحمیل کنند .

 بحث ما ناظربرمقطع کنونی است که ویژگیهای آنرادرنوشته قبلی مان مطرح کردیم . مقصود اینست که به گزینه هایی دست یابیم که بیشترین شانس موفقیت را داشته باشند . دراین گزینش ، به مواضع سیاسی وایدئولوژیک وحدهمخوانی این مواضع ، موقعیت واهمیت نیروها درداخل ودرخارج کشور و همینطور، قدرت وتوان بسیج نیرو (اعم ازواقعی وپتانسیل) توجه شده است ، چرا که آنسجام ویکپارچگی نیروها و قدرت وکوبندگی فشارسیاسی است که سرنوشت نبردرا تعیین می کند . هدف ، دراینجا ، روشن کردن این مطلب است که چه نوع ائتلافی ، بین کدام نیروها نهایتا می تواند بیشترین فشارسیاسی را تولید کند .    

به جرات می توان گفت که بحث غالب درصحنه کنونی اپوزیسیون ، بحث درباره دونوع سیستم حکومتی ، یعنی نظام پادشاهی ونظام جمهوری، می باشد . می توان گفت که جمهوری خواهان وسلطنت طلبان دوطیف بزرگ اپوزیسیون ایران را تشکیل می دهند ، لکن ، دردهه اخیر، بطور فزاینده ای مقوله ای دیگرنیزدراین زمینه مطرح شده و می شود وآن بحث فدرالیسم است که اهمیت آن ازلحاظ آینده وتمامیت ارضی ایران کمتراز دومقوله یادشده دربالا نیست . درسطورزیربازبه این مساله خواهم پرداخت .   

نظر ما اینست که چنانچه جامعه به بلوغ  سیاسی کافی رسیده باشد ، یعنی فرهنگ سیاسی "خودی وغیرخودی" طرد شده وسنت حکومت ائتلافی جا افتاده باشد ، فرم حکومت نهایتا مساله ای ثانوی است . مگردراروپا، که سنت حکومت ائتلافی به قدرکافی جا افتاده، نظام پادشاهی خللی درآن وارد می کند ؟ ویا درآنطرف دنیا که میهنمان قراردارد شاهد آن نیستیم که  سیستم جمهوری راهم می توان موروثی ساخت وکماکان بدون مانع ورادعی به تجاوزبه حقوق شهروندان ادامه داد ؟

به طورمعترضه ، اشاره کنم که پاره ای متفکران واندیشمندان دراینمورد یک تدبیر تقنینی برای جلوگیری ازتمرکزقدرت دردست یکنفر پیشنهاد می کنند وآن تبدیل مقام پادشاه و یا ریاست جمهوری به یک سمت تشریفاتی ومسوول قراردادن نخست وزیروهیات وزیران برای تمام امورمملکت است . لکن ، بازچنانچه سنت " خودی وغیرخودی" تداوم یابد ، بهترین قوانین هم کمکی به حل مساله نخواهند کرد . مگردررژیم سلطنتی گذشته ، طبق قانون اساسی پادشاه مقامی تشریفاتی نداشت وآیا این مانع ازآن می شد که قدرت دردست پادشاه متمرکزشود ؟

ازنظرمن ، اما، مساله مهمترآنچیزی است که درعلم سیاست جدید "منظورکردن نظراقلیت " درتصمیم گیری ها نامیده می شود . دراینجا، منظورازاقلیت ، اقلیت پارلمانی ویا اقلیت دررای گیری است . دریک سیستم دموکراسی پارلمانی هم که تصمیمات بارای گیری شفاف اتخاذمی شود ، امکان دارد که نیرویی همیشه دررای گیریها دراقلیت بماند . درچنین حالتی احتمال اینکه آن اقلیت از با صطلاح "بازی پارلمانی" خسته شده و دست به اقداماتی غیرمتعارف برای به کرسی نشاندن نظرخود بزند ، بسیارافزایش می یابد . نمونه ایرلند شمالی که سیتسمی اساسا دموکراتیک داشت ولکن درآن کاتولیکها همواره دراقلیت قرارمی گرفتند ، گویای روشن این واقعیت است . لکن، با قبول اصل بالا ، دیگرمحمل وسببی برای نگران شدن ازاینکه نیرویی ممکن است به کلی ازگودخارج شود وخودرا درنقطه مقابل نظام ببیند وبا آن به مبارزه بپردازد ، باقی نمی ماند . پس، اگرنیروهای موجودیقین داشته باشند که درصورت پیروزی رقیب ازگودخارج نخواهند شد، دیگرمساله فرم حکومت وظاهرنظام اهمیت خودراازدست می دهد .

 

درحال حاضر، کمترنیرویی وجوددارد که دربرنامه ومنشورخود نیروها ویا طیفهای سیاسی دیگررا درچارچوب فعالیت دموکراتیک نفی کند . همه ، لااقل شفاها وکتبا ، قایل به دموکراسی هستند وموجودیت یگدیگررا درچارچوب دموکراتیک قبول دارند . معدود نیروهایی که با خط کشی های ایدئولوژیک وتصنعی عملا همبسیتگی ها واتحادهاراازقبل محکوم به شکست می کنند ، دراینجا موضوع بحث ما نیستند ، گرچه درشرایط آزاد ومسالمت آمیزسیاسی ایرادی به حق فعالیت آزاد آنها نیست . ابتدا نظری اجمالی به نیروهای عمده فعال درصحنه اپوزیسیون بیاندازیم .  

جبهه ملی - ازخود جبهه ملی شروع کنیم . گو اینکه ایرادهای جدی به عملکرد جبهه درچنددهه گذشته، وخصوصا دربحبوحه انقلاب وجوددارد، لکن من هیچ نیرویی را درصحنه اپوزیسیون سراغ ندارم که مبری ازاینگونه عیب وایرادها باشد . این امر، البته به معنای تبرئه جبهه ملی از کوتاهی ها واشتباهاتش درگذشته نیست ومعتقدم زمان آن فرارسیده که سازمان مادرجبهه ملی درداخل مساله انتقادازخودبخاطرعملکردش درزمان انقلاب رادردستورکارقراردهد . به هرحال، ازلحاظ تاریخی ، جبهه برپایه ایدئولوژی خاصی بنا نشده وطیف وسیعی ازنیروها را، از ملی گرایان گرفته تا مشروطه طلبان ، جهان سومی ها و چپهای معتدل و غیره درخودجای داده است . حتی ، شنیده  شده است که فداییان خلق اکثریت خودراوارث راستین جبهه ملی دانسته اند . به هرحال، جبهه ملی ،هرگز مامن وماوای نیروها وعناصرافراطی، ازهرنوع آن ، نبوده است . ازنظرمن ، جبهه ملی سازمانی نیست که درآن فقط "ملی گرایان " یا "ملت پرستان" جای داشته باشند ، بلکه "جبهه " به این معنی است که طیف وسیع نیروهای ملی ومردمی ودموکرات رامی تواند درخود جای دهد ودرواقع به معنای اصلی کلمه "جبهه ملی " باشد .

بااین اوصاف ، بعید نیست که جبهه ملی عملا هم نقش "محلل" وکاتالیزاتوررا درمیان نیروهای اپوزیسیون ایفا کند .

 غیرازجبهه ملی ونیروهایی که درکنارآن می توانند قرارگیرند (، مثل حزب ملت ایران ، جمهوری خواهان ، حزب پان-

ایرانست ، نیروهای ملی- مذهبی وغیره) ،  سه طیف وسیع دیگرازنیروها دراپوزیسیون موجودند که عبارتند از سلطنت طلبان ، نیروهای چپ و نیروهایی که ریشه درقومیتها دارند . غیر از این سه طیف عمده ، تعداد کثیری ازنیروها، سازمانهای غیردولتی (آِن. جی. اُ) ، صنفی وغیره نیز هستند که ازلحاظ سیاسی درفواصلی بین این سه طیف قرارگرفته اند . ازجمله مهمترین این نیروهای بینابینی، می توان از"اتحاد جمهوریخواهان " یاد کرد که درفاصله بین جبهه ملی ونیروهای چپ قرارگرفته اند .

 نیروهای سلطنت طلب -  سلطنت طلبان خود به چند گروه تقسیم می شوند : حزب مشروطه ایران وتعداد نه چندان اندکی ازسازمانهای سلطنت طلب تحت نامها وعناوین گوناگون مثل "سازمان میهن پرستان سلطنت طلب "،"سازمان مشروطه طلبان ایران – خط مقدم"، "انجمن پادشاهی ایران"، " سازمان پارس –شورای براندازی" وغیره که پاره ای ازآنها به هیچ چیزجزاحیای بی کم وکاست نظام پادشاهی درایران رضایت نمی دهند . غیرازاین ، مجموعه ای تحت عنوان "مجمع پیوند دموکراسی خواهان " دریکسال ونیم اخیرپا به صحنه گذاشته که دورشخصیت آقای رضا پهلوی حلقه زده است . لازم به تذکر است که مجمع خودراطرفدارهیچ سیستم حکومتی نمی داند. درسطورزیر، باز به این مجمع خواهم پرداخت .

ابتدا راجع به حزب مشروطه . این حزب ، گرچه معتقد به نظام پادشاهی است ، لکن قایل به رفراندوم وتعیین سیستم حکومتی ازطریق همه پرسی است (رجوع کنید به بند ٣ برنامه سیاسی منشور حزب) . این چیزی است که جبهه ملی نیز قایل به آنست ، جزاینکه جبهه معتقد به نظام جمهوری است . ازلحاظ اهداف وآرمانهای دیگر، تفاوت عمده ای بین این دو سازمان به چشم نمی خورد . 

طیف سلطنت طلبانی که قایل به تعیین سیستم حکومت ازطریق همه پرسی هستند را، می توانیم اصطلاحا "مشروطه طلبان لیبرال" بنامیم . ازنظر من، اگرجبهه ملی با گروههای طالب احیای بی چون وچرای نظام سلطنتی هیچگونه همخوانی وهمکاری نمی تواند داشته باشد ، مشروطه طلبان لیبرال ، که آقای دکترمصدق ، بنیان گذارجبهه ملی ، شاپور بختیار، آخرین نخست وزیرجبهه ای رژیم سلطنتی ، و بسیاری دیگر را می توان دراین زمره به حساب آورد - را می توان هم پیمان بالقوه جبهه  به شمارآورد .

واما راجع به مجمع پیوند . این مجمع متشکل از یک تعداد روشنفکران وفعالین ازگروهها ونحله های سیاسی مختلف  است که گرد آقای رضا پهلوی جمع شده اند . همانطور که گفتیم، مجمع خودرا طرفدارهیچ نظام خاصی نمی داند ومعتقد است که آقای رضا پهلوی به خاطرموقعیت ویژه اش ونیز اینکه خود مدعی سلطنت نیست می تواند به عنوان وزنه ای برای کل اپوزیسیون عمل نماید . آقای پهلوی، گرچه خود تمایلشان رانسبت به رژیم پادشاهی پنهان نکرده اند، لکن درمصاحبه ها وفرصتهای متعدد اظهارداشته اند که تنها پس ازانجام همه پرسی درشرایط آزاد ورای قاطبه مردم ایران به رژیم سلطنتی ، خودرانامزد سلطنت خواهند کرد وتا آنزمان صرفا به عنوان یک عنصردموکرات فعالیت خواهند داشت . اینکه آقای پهلوی تا چه زمانی وتا چه حد به قول وقراهای دموکراتیک فعلی شان وفادارخواهند ماند وآیا تغییرناگهانی اوضاع به سود سلطنت طلبان درحالتی غیرازشرایط آزاد وامکان همه پرسی تغییری درمواضع کنونی شان به وجود خواهد آورد یا نه، مطلبی است که رویدادهای آینده ممکن است نشان دهند، لکن، به مصداق مثل "کسی راقصاص قبل ازجنایت نمی کنند" ، معیارقضاوت ما نسبت به ایشان ، همانطورکه درباره هرفرددیگری عمل می کنیم ، باید همانا اظهارات وموضع گیریها وعملکرد فعلی ایشان باشد . 

لازم به گفتن است که مجمع سازمان وتشکیلات مشخص ویا چیزی به عنوان اساسنامه یا منشورندارد و تا به حال هم کارچشمگیری صورت نداده است . شاید بتوان گفت که مهمترین فعالیت آن مصاحبه های آقای پهلوی بوده است که درآن دولتهای غربی را ازنزدیک شدن به جمهوری اسلامی وهمچنین حمله به ایران برحذرداشته وازآنها دعوت می کنند که ازاپوزیسیون ایران بطورموثرتری پشتیبانی کنند واپوزیسیون را طرف گفتگو قراردهند .  

مساله ای که همکاری جبهه ملی با طیف مشروطه طلبان را قدری ناهموار، ولی نه غیرممکن ، می سازد ، نحوه ارتباط ایندو گروه، یعنی حزب مشروطه ایران و مجمع پیوند دموکراسی خواهان است . روشن است که بین ایند وگروه اختلاف عقیدتی وجوددارد . این ، البته مساله ای است که این دوگروه باید بین خود حل کنند . لکن ، گرچه مخاطب اصلی جبهه دریک مذاکره احتمالی برای ائتلاف با نیروهای مشروطه طلب ، حزب مشروطه ایران خواهد بود ، اما به نیروی پتانسیل مجمع نیز نمی توان بی توجه بود .    

 لازم به تاکید است که توافق وائتلاف دروهله اول مقطعی است، یعنی با هدف و زمانی محدود انجام می پذیرد، تا پس ازپیمودن موفقیت آمیز قدم اول ، قدمهای دیگر با اعتماد بیشتری برداشته شود . اولین ومهمترین موضوع برای توافق مقطعی واقدام مشترک نیز، همانطورکه گفتیم آزادی فوری بی قیدوشرط زندانیان سیاسی می تواند باشد ، زیرا این موضوعی است ، که برخلاف هرموضوع ومساله دیگر، کسی با آن مخالفتی ندارد.

 نیروهای چپ -  دراین طیف نیز سازمانها وگروههای متعددی حضوردارند که مهمترین انها شاید فداییان خلق اکثریت باشند . نیروهای چپ دارای چند ویژگی مهم می باشند . اولین ویژگی آنها دررابطه با مساله نظام حکومتی اینست که همگی مخالف سرسخت نظام پادشاهی هستند . پاره ای، حتی به قبول سیستم فدرالی نیزگردن می نهند ولی به نظام پادشاهی ، حتی وجه پارلمانی آن رضایت نمی دهند . این امرباعث می شود که هرگونه همکاری وائتلافی که مشروطه طلبان درآن حضورداشته باشند ، خودبخودمورد بایکوت نیروهای یادشده قرارگیرد . ویژگی نه چندان کم اهمیت تردیگرنیروهای چپ اینست که ، گرچه درصداقت وخلوص نیت اکثرعضا وهواداران آنها شک نمی توان داشت ، متاسفانه تحولات شگرف دودهه اخیردرسطح جهانی تغییری عمده درنحوه تفکرونگرش این دوستان به وجودنیآورده وظاهرا زمان برای این دسته ازدوستان متوقف شده است . غیرازاتحاد جمهوریخواهان ، که پیشتر ازآن نام بردیم وبیشترین سنخیت آرمانی وعقیدتی را باجبهه ملی نشان می دهند ، فداییان خلق اکثریت نیز، پتانسیل همگامی با جبهه  را دارند ، لکن، مشکل با این دسته ازدوستان اینست که به دلایلی که برشمردیم ، اصولا ازانعطاف پذیری برخوردار نیستند ودر عمل نیز، درعقیم ساختن همکاری ها استعداد بیشتری ازخودنشان داده اند تا درتشویق وپیشبرد آنها . دربخش نتیجه گیری ، بازبه این مساله خواهم پرداخت .  

نیروهای قومی - ازنظرگروههایی که درطیف چهارم ، یعنی قومیتها ، قراردارند، مهم نیست که سیستم حکومتی سلطنتی باشد یا جمهوری . مهم اینست که حقوق قومیتها درآن به طورصریح شناخته شود و این شناسایی ازنظرپاره ای ازجریانهای سیاسی قومی باید درحد قبول نوعی ازسیستم فدرالیستی باشد . به نظر می رسد که طرفداران دو سیستم پادشاهی وجمهوری، با وجود قبول کلی حقوق قومیتها درایران ونیز با وجود اختلافات سیاسی شان با یکدیگر، درپذیرش این گزینه مشکل دارند وحتی طیف قابل ملاحظه ای ازهردوگروه اصلا حاضر به شنیدن این بحث نیستند .

 ازنظرنویسنده، چه ازاین بحث خوشمان بیاید وچه نیآید ، بحثی است که ماراازآن گریزی نیست . بعلاوه، اگرقایل به دموکراسی ومردم سالاری هستیم ، باید برای این گروه ازهموطنانمان نیزحق آزادی بیان واظهار نظرقایل شویم . عدم توجه لازم وشایسته به خواستهای قومیتها، که بیش ازنیمی ازجمعیت ایران راتشکیل می دهند ، تامین" وحدت درعین کثرت " درسرزمینی مثل ایران را، اگرغیرممکن نسازد ، بسیارمشکل خواهد کرد . غیراز این، سرپوش گذاشتن ومحکوم کردن این بحثها تنها سبب خواهدشد  نیروهای بالقوه ای را که نقش مهمی دربرکناری رژیم استبداد مذهبی وبرقراری ایرانی آزاد وواحد وشکوفا با فرهنگهای گوناگون می توانند ایفا کنند ازخوددورکرده وباعث تداوم رژیم جمهوری اسلامی و به خطرافتادن تمامیت ارضی ایران خواهیم شد . بعلاوه برای خاطرجمعی هردوگروه موافق ومخالف فدرالیسم ، اشاره کنم که حتی درشرایط آزاد همه پرسی، چنین نیست که اعضا وآحاد یک قوم یا ملیت همیشه  به جدایی ازکشومادررای دهند . عکس این هم بعضا دیده می شود ، چنانکه دریک همه پرسی آزاد دراسکاتلند در سال  ۱۹۷۹ ، حتی طرح استقلال محدود ازانگلستان ، که براثر پافشاری ناسیونالیستهای اسکاتلند توسط دولت کارگری انگلیس به رای گیری گذاشته شده بود ، با موافقت قاطبه مردم اسکاتلند مواجه نشد . ازاین مثالاو نمونه ها بایددرس مهم دیگری هم گرفت وآن اینکه درنبود تبعیضهای اقتصادی وفرهنگی، ایده های جدایی طلبانه زمینه وفرصت نشو ونما نمی یابند .  

 باری، ازمیان سازمانهایی که ریشه درقومیتها دارند ، حزب دموکرات کردستان ، احتمالا بزرگترین و پرتجربه ترینشان می باشد وشاید بتوان آنراسخنگوی قاطبه برادران کرد دانست . لکن، به نظر می رسد که درحال حاضر درداخل این حزب وحدت ویکپارچگی ایدئولوژیک وجودندارد (که البته امری غیرطبیعی برای یک سازمان سیاسی نیست) وجناحهای مختلف درآن درمورد میزان اصراربرحد وحدود حقوق قومی درشرایط کنونی اختلاف نظردارند . جناحی عجالتا به آزادیهای فرهنگی وحق پاسداری ازهویت قومی وفرهنگی بعلاوه پاره ای اختیارات درحکومتهای محلی اکتفا نموده وجناحی دیگر( جناح ماکسیمالست) به چیزی کمترازسیستم حکومت فدرال ، البته باز درمحدوده تمامیت ارضی ایران ، تن درنمی دهد .     

 من، به عنوان یک فرددموکرات ، نمی توانم با هرنوع سیستم حکومتی که درشرایط آزاد با رای عمومی مردم انتخاب شده باشد ، مخالف باشم ، خواه مشروطه سلطنتی باشد خواه جمهوری وخواه فدرال . لکن، گرچه، من خود ، به عنوان عضوی از یک اقلیت قومی ، سخت طرفدار احقاق وپاسداری ازحقوق فرهنگی اقوام ایرانی هستم ، درشرایط کنونی ، گزینه فدرالیسم راواقع بینانه نمی دانم . معتقدم که پافشاری براین موضع به نفع هیچ یک ازطرفها نیست وبه تضعیف جبهه ضد استبدادی می انجامد . همچنین ، براین باورم که اگرپله اول دموکراسی وحکومت مردمی را با موفقیت طی کنیم، قدمها های بعدی را با سهولت خیلی بیشتری می توانیم برداریم . اگرما موفق شویم احترام به حقوق وآزادیهای فردی را، که پایه حقوق دیگر، ازجمله حقوق مدنی ، سیاسی ، اجتماعی ،اقتصادی ، فرهنگی وغیره است ، درسطح کل جامعه مستقرگردانیم ، آنگاه می توانیم با اعتماد به نفس بیشتری درمحیطی مسالمت آمیز به حل وفصل مسایل مبرم دیگر، ازجمله فدرالیسم ، بپردازیم . لکن ، اصراربرگزینه ای که درمقطع کنونی پی آمدهای غیرقابل انتظاری می تواند داشته باشد ، مصداق "سنگ بزرگ علامت نزدن است" می باشد . گذشته از این ، این احتمال را هم نباید ازنظردورداشت که تداوم استبداد درنتیجه تشتت نیروهای اپوزیسیون می تواند به اوضاعی انفجاری ازدرون وبیرون منتهی شود ودرهرج ومرجی بی امان راه برای نیروهایی هموارگردد که گوششان اصلا به این حرفها بدهکارنباشد . این هشداری است برای همه نیروهای اپوزیسیون . 

 نتیجه گیری-  به طورخلاصه ، من با وجوداختلافات ایدئولوژیک جبهه ملی با سایرنیروها ، مانعی سیاسی برای همکاری آن با سه طیف دیگرنیروهایی که برشمردیم ، یعنی مشروطه طلبان لیبرال، نیروهای قومی ونیروهای چپ ، نمی بینم . براین باورم که جبهه ملی می تواند با هرطیف ازنیروها،  به شرط اینکه آن نیرو عدم همکاری با نیروهای دیگرراشرط همکاری با جبهه قرارندهد ، مصممانه درجهت تشکیل ائتلاف ضداستبداد گام بردارد . تا آنجا که می دانیم فقط نیروهای چپ هستند که چنین شرطی را برای همکاری قایل می شوند . لکن،  چنانچه دوستان چپ همچنان برتکروی وشرط عدم همکاری با نیروهای مشروطه خواه پافشاری کنند ، بسیارمحتمل است که خود ، خودشانرا منزوی ترازآنچه هستند بکنند . زیرا، درآنصورت جبهه ملی چاره ای ندارد جزآنکه با نیروهایی که چنین شرطی را برای همکاری قرار نمی دهند ائتلاف کند . درصورت حصول ائتلاف بین جبهه ملی و نیروهای مشروطه خواه، با یا بدون مشارکت نیروهای چپ ، دلایلی هست که نشان می دهد جناحهای واقع بین نیروهای قومی نیز به ائتلاف ضداستبداد خواهند پیوست . لکن، برای تحکیم پایه های چنین ائتلافی ، لازم است تا دونیروی نامبرده اول با صراحت بیشتری تعهد خودرابه پاسداری ازحقوق فرهنگی، اقتصادی وجغرافیایی اقوام اعلام دارند ، زیرا به هرحال، نیروهای اصیل قومی خواستهای خودرا، حتی دررابطه با فدرالیسم ، درچارچوب تمامیت ارضی ایران مطرح می سازند . نیروهای چپ نیز، همانطورکه گفتیم، اگرنخواهند جایگاه ورسالت خودرادرساختن ایرانی نوواصلاح والتیام آلام بیشمارجامعه ایرانی ازدست بدهند، باید به این ائتلاف بپیوندند .

 بازتاکید می کنیم که هدف ، ائتلافی مقطعی وآزمایشی است حول خواست آزادی فوری وبی قید وشرط زندانیان سیاسی . هدف ، هنوزهمکاری استراتژیک نیست ونمی تواند هم باشد ، زیراهنوزهیچکس نمی داند که درشرایط سقوط یا برکناری رژیم وبوجودآمدن فضای بازسیاسی چه نیروهای جدیدی ممکن است وارد کارزارشوند که ارزیابیها ی جدید ازاوضاع وشرایط را ضروری گردانند . مقصود ، دروهله اول گشایشی درمداربسته موجود است تا مرحله بعدی که ازنو ارزشیابی ویارگیری مجدد ، واحتمالا طویل مدت ، راطلب خواهد کرد . اگرنیروهای اپوزیسیون دراین یک هدف محدود موفق شوند ، یعنی رژیم را عملا واداربه آزاد کردن زندانیان سیاسی کنند ، به جرات می توان گفت که کشور ازخطر انفجاروهرج ومرجی بی امان وآینده ای نامعلوم نجات پیدا کرده وراه برای تحولات دیگردرشرایطی قابل کنترل

بازشده است . 

درواقع، اگرقراراست رژیم جمهوری اسلامی به دست مردم ایران برکناریا ساقط شود ونه به دست قدرتهای بیگانه ، الآن ، زمان آنست که چنین جبهه ای ایجاد ووارد عمل شود .

 ۱۰  ژانویه  ۲۰۰۷  برابربا  ۲۰  دیماه ۱۳۸۵

 

بازگشت