به‌مناسبت ۲۹ اردیبهشت سالروز تولد دکتر مصدق, چرا هنوز مصدق می‌درخشد؟ محمود نکوروح


زیرا که قبل از همه مصدق در پاریس حقوق مدرن خوانده بود، ‏حقوقی که در قانون اساسی‌شان قبل از همه نوشته است “هرانسانی حق دارد” و در کشور ما حتی با انقلاب مشروطه هم انسان ‏دارای “حق و حقوقی” چنانکه باید و شاید نشد و تا این زمان رجال‌مان یا بی‌سواد بودند یا “انگلوفیل یا روسوفیل” – و کشور ‏توسط این‌ها به دو منطقه نفوذ از مدتها قبل تقسیم شده بود. به همین دلیل رضاشاه با یک کودتای مورد حمایت انگلستان ‏و شراکت سیدضیا و البته “ایرون ساید” افسر انگلیسی به علاوه “اغتشاشات بیست گروه ناشناخته که زمینه‌ساز کودتا ‏شدند”.(۱) در زمانی که روس‌ها سرگرم انقلابشان بودند حاکم شد، و بعد از سه ماه به سیدضیا مشکوک و در صدد قتل او برآمد که با ‏وساطت سفیر انگلیس از مرگ جست و به لبنان رفت و دلال فروش زمین های فلسطینان شد، در حالیکه سید ارتباط او را با ‏سفارت انگلیس برقرار نموده بود، مردی که تا آخر عمر انگلوفیل ماند و بدان افتخار می‌کرد حتی از آنجا یک “نشان …” گرفت.(۲)

بعد ازآن قتل تیمورتاش مهم‌ترین مشاور شاه که می‌خواست نفت را به کشوری غیر از انگلستان بفروشد ‏با گم شدن کیفش “بازهم در سفر به آلمان و روسیه توسط عوامل انگلیس و خبر کودتای دیگری که به رضاشاه داده شد و او بدون ‏درنگ او را به قتل رساند” و خانه و زندگی‌اش را مصادره نمود. عادت ضدانسانی قرون وسطایی که در کشورهایی مثل ‏ما ادامه یافت که هرکه مغضوب شد خانواده‌اش هم جریمه‌اش را باید بپردازند…

‏و بعد هم خودکشی داور، پدر دادگستری مدرن که با اشتباهی مغضوب رضاشاه واقع شد که بدو گفت “بروبمیر” و او هم رفت ‏و انتحار نمود؛ به خاطر امری که بدو مربوط نبود. کسی که بیشترین دفاع را از رضاشاه در مجلس کرد. جایی که مصدق در رابطه ‏با دیکتاوری به او گفت “در زنگبار هم کسی چنین حکومتی ندیده است که رییس تمام سه قوه باشد”. بعد هم کشتن عشقی شاعر ‏ملی که قبلا طرفدار او بود. بعد فرخی شاعر که از آلمان با سوگند به قرآن او را به ایران بازگرداند. و مهمتر مجلس فرمایشی ‏و فراتر که طویله می‌نامید و به رییس شهربانی‌اش، سرهنگ درگاهی، هر که مورد نظرش بود می‌گفت “اورا به طویله بفرست”، ‏مجلسی که با چه تلاش‌ها سرانجام چند سال بیشتر ادامه نیافت، و چپ معترض دوازده نفره کمونیست اولیه را رییس ‏شهربانی‌اش ۵۳ نفره اعلام نمود”(۴). دکتر ارانی در این زندان گویا فوت نمود یا کشتندش و مابقی را تا برداشتن رضاشاه زندان ‏بودند. (انورخامه‌ای)

در نهایت مدرس که در تشکیل ‏دادگستری جدید کمک کرده بود و مصدق، بازداشت شده و به یکی شهرهای شمال خراسان تبعید شدند. بدینگونه “فضا روزبروز ‏بسته‌تر شد” زیرا که در انتخابات مجلس چهارم که مدرس انتخاب نشد و با اعتراض در برابر اوباشی که به مجلس حمله کردند ‏گفت “یک رای خودم چه شد؟” و … بعد از مدتی مدرس به قتل رسید و مصدق بازداشت گردید “زیرا که دیکتاتورها ازسایه ‏خودهم میترسند”.

بعدها مصدق با وساطت معلم و راهنمای محمدرضا پسرش آزاد و البته در تبعید تا بعد بردن رضاشاه در نیمه‌‏های شب باآغاز جنگ جهانی دوم و حمله متفقین – با شایعه بمباران تهران و خاموشی برق به خاطر خطر کشتن‌اش توسط آنها ‏که زمین و باغشان را غصب کرده بود، آزاد شد. ابتدا رضاشاه به اصفهان و خانه “کازرونی‌ها” از کارخانه‌داران بزرگ ‏اصفهان که در تاسیس کارخانه کمکشان کرده بود رفت و دو سه روز آنجابود. در دومین روز اقامتش دکتر سجادی استاندار ‏اصفهان برای گزارش و… می‌خواسته به خدمت برسد که به هنگام ورود پشت درب می‌شنود که شاه درحال قدم زدن می‌گوید “‏اعلیحضرت – قدرقدرت، آی‌ زکی”.

ناگفته نماند که البته خدماتی انجام داد که یک دانشگاه تاسیس نمود و چند نفر دانشجو به ‏فرانسه فرستاد با این شرط که “جز رشته‌های علمی و تکنیکی” رشته‌های دیگر چون علوم انسانی و… نیاموزند که از آن تعدا‏د دو سه نفر به آموزش علوم اجتماعی و سیاسی و… پرداختند که سهمیه‌شان قطع شد و به ایران نیامدند، امری که یادآور ‏شاه قاجار “ناصرالدین شاه” می‌شود – در زمانی که تکلیف آموزش عالی هم اجباری بود (زمان ناصرالدین شاه که ‏امیرکبیر دارالفنون را تاسیس کرده و استادان خارجی دعوت می‌کند، بعد از بازداشت و قتل‌اش – روز افتتاح آنجا شاه شرکت کرده ‏و به استادان خارجی هشدار می‌دهد “حواس‌تان جمع باشد این‌جا با همه آموزش‌ها فقط نوکر باید تربیت شود”!!

‏در رابطه با “نفت و تجدید قرارداد که رضاشاه به خاطر بی‌سوادی و طولانی شدن مذاکرات پرونده را به بخاری انداخت و بعد ‏در جلسه‌ای که تقی‌زاده، فروغی، داور و یکی دو نفر دیگر روی زمین نشسته و رضاشاه روی صندلی و فریزر نماینده شرکت ‏به‌همچنین؛ رضا شاه گفت “اینها فقط نوک دماغ خود را می‌بیند” و فریزر ادامه داد” اعلیحضرت از همه اینها بهتر می‌فهمند” و تنها ‏مبلغ چند شلینگ به نرخ قبلی اضافه نمود” که رضاشاه بعد ها گفت “ما منعقدکنندگان قرارداد اول سی سال قبل را نفرین ‏می‌کردیم و سی سال بعد مردم مرا نفرین خواهند نمود.(کتاب “نفت، قدرت و اصول”) ‏

دکتر مصدق در چنین شرایطی پا به صحنه گذارد که استعمار انگلستان آفتابش در جهان غروب نمی‌کرد و در بسیاری از نقاط ‏جهان دولت می‌آورد و می‌برد، حتی سرمایه ملی ما را به راحتی و ثمن بخس می‌برد. تا جایی که چرچیل نخست وزیر در کتاب ‏‏”طوفان نزدیک می‌شود” نوشت: “اگرنفت تقریبا مجانی ایران نبود ما در جنگ اول و دوم جهانی برنده نبودیم”. در حالی که در همان ‏زمان ما جنبش گرسنگان را تحربه کردیم که در جلوی مجلس فریاد می‌کردند “ما نان می‌خواهیم” و مورد هجوم نیروهای نظامی ‏قرار گرفته و تعدادی کشته و زخمی شدند. و بعد هم به هنگام ملی شدن “تحریم” را تجربه کردیم. تا ورود ناو بزرگ ‏‏”موریشس درآبادان، و بعد هم توقیف کشتی ایتالیایی دربندر عدن که آن زمان خلاف قوانین بین‌المللی دریاها بود.

در جنگ اول انگلیس‌ها غلات را برای نیروهایشان جمع کرده که کشور با قحطی و بیماری روبرو شد و در خیابان‌ها روزانه ‏تعداد زیادی ازگرسنگی مرده که باگاری جمع‌آوری کردند، حتی امریکایی ها و کشورهایی خواستند کمک کنند اجازه ندادند، ‏که معروف شد “انگلیس‌ها معتقدند ایرانیان باید گرسنه باشد و عرب‌ها سیر و…”

‏بعد از اشغال ایران و بردن رضاشاه درنیمه‌های شب که برق سراسر کشور رفت و همه جا تاریک شد، و ارتش به خاطر اتکا ‏به فرد ازهم پاشید و سرانش همه گریختند. زیراکه ارتش ملی نبود و ایران به سرعت تحت اشغال نیروی روسیه از شمال و ‏انگلیس و آمریکا از جنوب قرار گرفت و مجددا “گندم قاچاق شد” زیرا که نیروهای اشغالگر متفقین مهمتر بودند و برای ما مساله مهمتر “نان ‏مردم بود”.

‏از این زمان بود که بعد از سکوت و خفقان دوران رضاشاهی، فروغی نخست وزیر وقت از “مجلس سیزدهم”، مجلسی که رضاشاه آن را “طویله” می‌نامید، برای محمدرضا ‏پهلوی برای سلطنت ایران رای اعتماد گرفت و باعث واکنش‌های بازار ‏و روشنفکران شد که استعفا داد و روند حوادث دیگر گردید. البته سران سه کشور متفقین روزولت، استالین، و چرچیل به ‏فروغی پیشنهاد ریاست جمهوری ایران نمودند که او نپذیرفت. گفته شد “در این شرایط جرات نکرد”.

‏فروغی، نخست وزیری که به هنگام کسب مقام “وزارت دارایی” در زمان رضاشاه تمام هزینه‌های نیروهای اشغالگر انگلیسی ‏در جنگ اول به علاوه رشوه های داده شده برای قرارداد ۱۹۱۹ به وثوق الدوله، نصرت الدوله، و صارم الدوله از خزانه ‏دولت پرداخت که دکتر مصدق در جواب اظهارداشت “چقدر کار خوبی است برای اختناق و فروش ایران پول بگیرند و اضافه ‏کرد “تنها وثوق الدوله رییس قوه قضاییه آن زمان ۲۰۰ هزار تومان معادل (یکصد و سی لیره انگلیسی آنروز) گرفته بود”.

‏ناگفته نگذارم که جنگ بدبختانه “برای ما برای اولین بار آزادی آورد” که احزاب متعدد و… منتها قبل از همه تشکیل مجلس ‏چهاردهم که هنگامی که افراد تیم سیدضیا و قوام اجازه ندادند دکتر مصدق صحبت کند و حتی کریم پورشیرازی روزنامه‌نگار را ‏از بالکن به پایین و روی سر نمایندگان اوباش معروف میدانی چون شعبان بی‌مخ‌ها پرتاب نمودند، مصدق به میدان بهارستان ‏کنار دکه روزنامه‌فروشی آمد و چهارپایه از مغازه کفاشی گرفت و جمعیت بازار و دانشجویان برخلاف زمان رضاشاه که ‏سکوت قبرستانی از وحشت داشته و در جنگ قحطی و بدبختی‌ها را تجربه کرده، کنشگران اجتماعی در واقع شده بودند ‏و گروه‌هایی بیکار حتی همیشه تعدادی در میدان بهارستان حضور داشته که بیکباره دبیرستان‌های نزدیک میدان علمیه، ‏دارالفنون و… حتی میزداران لباس و قماش که آن‌زمان در ناصرخسرو روی جوی آب بودند خبردار شده و هجوم به میدان ‏بهارستان آوردند. به‌علاوه احزاب ملی؛ ایران، زحمتکشان، مردم ایران، ملت ایران فروهرها و….که اطراف میدان ‏بهارستان کلوپ‌هاشان بود همراه با مردم میدان را اشغال نمودند که مصدق با اشاره به مجلس گفت “آن جا دزدگاه است و مجلس ‏اینجاست که شما مردم هستید”. انقلابی که بعد از جنگ جهانی دوم در واقع از مردمان سرخورده از جنگ و عوارض‌اش به ‏حرکت درآمدند.

و اما برآمدن جبهه ملی که در مجلس پانزدهم حزب دموکرات ‏و سیدضیا حزب حلقه احزاب دیگر حتی حزب توده همانند حزب ایران، در این مجلس حضور داشتند و فعال بودند. حتی دولت ائتلافی ‏با قوام، حزب ایران و حزب توده، یک دوره دولت ائتلافی داشتند. منتها در این زمان فرقه دموکرات آذربایجان از پیشه‌وری ‏و غلام یحیی در آذربایجان و در کردستان همین‌گونه نوعی خودمختاری داشتند. البته هنگامی که اعتبار نامه پیشه‌وری در مجلس ‏ردشد به آذربایجان رفت و این فرقه را با غلام یحیی و بخشی از توده‌ای‌های محلی تشکیل داد. حتی یکبار خلیل ملکی را دعوت ‏کردند که او در میتینگی دو ساعت به فارسی صحبت نمود و چون اعتراض کردند اظهار داشت “اگر من به ترکی صحبت ‏می‌کردم از فردا هر قومی و گروهی صحبت خواهد کرد، ولی نمی‌خواهم کشور بدینگونه تجزیه شود”.(نقل به مضمون)

مشکل ‏روسیه با ایران آن بود که وقتی نفت جنوب را انگلستان می‌برد نفت شمال باید متعلق به روسیه استالینی باشد. در این زمان ‏روسیه از فرقه دموکرات آذربایجان دفاع می‌کرد. در این زمان قوام به مسکو رفت و علا وزیر دربار هم به سازمان ملل و آمریکا ‏که حمایت اینها راجلب کند و کرد. بدینگونه بود وقتی قوام قول نفت را به روسها داد، از طرفی در بازگشت در مجلس دکتر ‏مصدق در لایحه‌ای ” هرگونه قرارداد را از هر مقام و وزیری نفی و برایش زندان معین نمود” که تصویب شد.
‏بعداز این مجلس پانزدهم بود که مصدق را اجازه حضور ندادند و اشرف این زمان حزب قوام السلطنه به نام “دموکرات” ‏را با نیروهای درباری که در مجلس داشتند منحل نمود زیرا که او هر وقت به حضور شاه با سایر رجالی رسیده بود بعد از رفتن ‏همه برای احوال‌پرسی به شاه به اصطلاح رجوع کرده و می‌گفت “بچه چطوری”؟! و از این هنگام رابطه‌اش با دربار بد و مورد ‏غضب قرار گرفت.

‏دراین زمان،‌ حزب مردم ایران، زحمتکشان، نیروی سوم و البته احزاب درباری حتی فاشیستی حزب سومکا به رهبری دکتر ‏منشی‌زاده دانش‌آموخته آلمان هیتلری و حزب آریا از افسر بازنشسته رکن دوم ارتش، هر دو اینها با کمک دربار پهلوی با روش‌‏های فاشیستی و تعدادی اوباش برای درگیری با تمام احزاب در مجموع، تا احزاب مستقل “حزب استقلال” و “مجمع ‏مسلمانان مجاهد” ازآیت‌اله کاشانی و شمس قنات‌آبادی که هر دو از بعد از ملی شدن از مصدق جدا و دومی تا بدان جا رفت که ‏لباس را کنار گذاشت و رییس دفتر ملکه مادر شد. و آیت‌اله کاشانی با تحریک فرزندان نزدیک به دربار و زاهدی و بعداز ‏کودتا پشیمان که مقامی به افراد و پسرانش ندادند. منتها معروف است که “شاه یک هفته قبل از فوتش به عیادتش رفت”.

و حزب ‏توده تا توانست با روزنامه‌های فراوان و رهبرانی که بعضی بعدها معلوم نشد چرا کمونیست شدند که بعدها با زندگی ‏در آلمان شرقی بعضی‌شان، جودت و به‌آذین و… در ایران با زندگی اشرافی تا انقلاب ساکن شدند و…. و شعرایی معروف ‏چون شاملو، اخوان، سایه، سیاوش کسرایی و… عضو حزب توده و علیه مصدق شعر و … سرودند”(بابک امیرخسروی – پاریس)، و محمد عاصمی که هر روز تیتر اول روزنامه به سوی آینده شعر و فحشی با تیتر “عامل امپریالیسم آمریکا” به مصدق، حزبی که بودجه‌اش از مصطفی فاتح رییس پخش شرکت نفت انگلیسی”(انورخامه‌ای) می‌گرفت و کاغذ را از سفارت روسیه و ‏با این نشریات که پیرمرد را ‏می‌نواختند و قبل از سی‌ام تیر بیشترین آشوب‌های خیابانی راه انداخته و درگیری با نیروهای انتظامی و لشگر گارد در جلوی ‏مجلس که در ۲۳ تیر تعدادی کشته داداند و شهربانی ۵۳ نفر زخمی با سنگ و آجر و فرماندهشان “سرهنگ نوری شاد” با آجر که ‏برسرش کوفتند شهید شد. در چنین شرایطی فرمانده ارتش و پلیس شاه بود که بر این آشوب‌ها دامن می‌زد. امری که باعث شد ‏مصدق در سی‌ام تیر استعفا دهد و شاه در یکی دو روز اول خواست اعلام نکند.

من در این شرایط دانش آموز دبیرستان دالفنون ‏بودم و در قیام سی تیر همراه با جنبش داشجویی و دانش‌آموزان دبیرستان‌های تهران و سردبیر روزنامه “جوانان ایران” ‏وابسته به حزب ایران و مردم ایران که بودجه‌اش را تامین می‌کردند. در این قیام با جوانان، بازار و دبیرستان‌های تهران از ‏خیابان اکباتان به میدان بهارستان با شعار “مصدق پیروز است”با نیروهای شهربانی درگیر شدیم. این قیام پیروز شد و مصدق ‏فرماندهی ارتش و شهربانی را گرفت. از این زمان بود که در خیابان اکباتان، سرهنگ قربانی فرمانده نیروهای اعزامی از رشت ‏نیروهای ما را از دبیرستان و شاگردهای بازار و تعدادی دیک به رگبار بستند. به‌ویژه جلوی درب وزارت فرهنگ قدیم که نگهبان ‏درب را باز نکرد و بسیاری کشته شدند و من با تعدادی دیگر از کوچه کنار وزارت که بن‌بست بود پناه بردیم و ناگهان پیرزنی ‏درب یک خانه قدیمی را بازکرد و ما بدانجا پناه بردیم و تا یک بعداز ظهر آنجا بودیم که مهندس حسیبی از حزب ایران از سوی ‏فراکسیون نهضت ملی اعلام کرد “مصدق با قدرت بازگشت و قوام السلطنه که جانشین مصدق شده بود استعفا داد و مصدق فرماندهی ‏ارتش و شهربانی را بدست آورد. و ما بازماندگان تا دو سه ساعت جنازه‌ها را جمع کرده و در کامیون ها گذاشتیم. “مصدق شب ‏هنگام در گورستان ابن بابوی بر سر گور شهیدان حاضر شد و مجموع بهای گورهای شهیدان این چنبش را به متولی گورستان ‏‏”ابن بابوی” پرداخت.”

و اما نفت چگونه ملی شد

در رابطه با ‏ملی شدن نفت که دکتر مصدق از تقی‌زاده که یکی از امضاکنندگان قرارداد ۱۹۳۳ برای شصت سال بود، در مجلس شورای ‏ملی به ناگهان سوال نمود “تو چرا امضاکردی؟” که تقی زاده غافلگیر شد و جواب داد “المامور و معزول”. امری که بر این ‏مبنا توانست “نفت ایران متعلق به ایرانیان شود”، امری که هنوز بسیاری امروز معتقدند نفت با آن قراداد متعلق به انگلیسهاست‏‏!! در حالی که قرارداد ۱۹۳۳ در زمان خفقان و دیکتاتوری منعقد شده و در دادگاه لاهه این امر به نفع ملی شدن تمام شد که حتی ‏قاضی انگلیسی در برابر دفاع موسیو رولن وکیل ایران به نفع ایران رای داد و باکمال تعجب “قاضی روسی تمارض ‏کرد و نیامد” و در نهایت دادگاه رای را به شورای امنیت فرستاد که شورا قانون ملی شدن‌ها را تصویب نمود. از این به بعد ملی ‏شدن در کشورهایی چون ایران ملی شدن آغاز شد همانند عراق، اندونزی تا مصر که کانال که تحت سلطه انگلیسها بود ‏ملی شد و رهبر جبهه ملی مصر نحاس پاشا دکتر مصدق را به قاهره دعوت نمود که دکتر را از فرودگاه تا میدان شهر ‏معروفست روی دست بردند. بعد هم خیابانی در قاهره به نام مصدق نام گرفت. شاید بعضی‌ها مسااله غرامت را مطرح ‏کنند که دکتر مصدق غرامت ر ا قبول داشت با یک هیئت بین‌المللی والبته “با توافق ایران اعلام کنند” که به بانک بین‌‏المللی ارسال کردند و… ناگفته نماند که نمایندگانی از انگلستان چون “هیئت استوکس” برای گفتگو و توافق آمدند ولی بعد ‏از چند روز “دلواپسان نفتی بدانان گفتند برگردید چون “دولت او تداوم نمی‌یابد”.

و اما ‏در واقع حوادث بعدی در سالهای بعد از جنگ دوم – بازشدن فضا – ملی شدن صنعت نفت تا انتخابات فرمایشی مجلس ‏موسسان تا افزایش قدرت شاه (۳) و کودتای ننگین ۲۸ مرداد که با رشوههایی که به خانواده پهلوی دادند تا فضای خفقان و…که ‏حاکم شد و قوام‌السلطنه به شاه گفته “تو بلاخره کشور را به یک انقلاب خواهی کشاند” و کشاند که دکتر ظریف به درستی ‏اشاره می‌کند در جهانی که منطق “سلطه” حرف اول را می‌زد و می‌زند.

محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، سه‌شنبه شب دهم تیر ماه ۱۳۹۹ در جلسه آنلاین ‏شورای امنیت که به منظور بررسی اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ به صورت مجازی برگزار شد، سخنان خود را با اشاره به ‏حضور دکتر محمد مصدق، سیاستمدار و نخست‌وزیر ایران در سال ۱۳۳۰ در شورای امنیت در مهر ماه سال ‏‏۱۳۳۰(۱۹۵۱) شروع و به پایان رساند. او در ابتدا گفت: «مایلم سخنرانی خود را با همان عباراتی آغاز کنم که ‏نخست‌وزیر مصدق ۵۹ سال پیش در این شورا به کار برد. «شورای امنیت تاسیس شد تا ملل بزرگ و کوچک به‌طور ‏یکسان بتوانند دور یک میز بنشینند و برای حفظ صلح مطابق با اهداف و اصول ملل متحد همکاری کنند. شورا ‏نمی‌تواند وظیفه خطیر خود را انجام دهد مگر اینکه قدرت‌های بزرگ به اصولی که شورا برای محقق کردن آنها ‏ایجاد شده‌، احترام بگذارند. دو سال بعد او در کودتای سیا برکنار شد.» ظریف در پایان سخنانش هم گفت: ‏‏«بگذارید دوباره از سخنان نخست‌وزیر مصدق در شورای امنیت در سال ۱۹۵۱ استفاده کنم که گفت «این شورا ‏نخواهد توانست در توجه به استدلال‌های مستحکم ما به قانون، قصور ورزد. با این حال، این شورا یک نهاد ‏حقوقی نیست بلکه در درجه اول یک نهاد سیاسی است که بالاترین مسوولیت‌های سیاسی را بر عهده دارد. ‏بنابراین بی‌تردید درک خواهد کرد که ما به فشار چه از جانب دولت‌های خارجی و چه از جانب نهادهای بین‌المللی ‏تن درنمی‌دهیم.»‎‏

و اما قبل از این در تاریخ ۷ مارس ۱۹۶۷ آقای “گاستون ‏فورتیه” به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر مصدق مقاله‌ای با عنوان «معاصر کوروش کبیر»، در روزنامه لوموند منتشر نموده ‏و خلاصه شده آن که می‌نویسد: “حتی مرگ که پیروزی نهایی‌اش بود حق وی را ادا نکرد”. در واقع موردی نمی‌توان یافت ‏که مردی با خداوندان نفت پنجه درافکند، و به مرگ طبیعی جان بسپارد. او مرد در صورتیکه بار سالیان درازی را که ‏برکسی معلوم نیست بردوش داشت. درواقع گذشت سال و ماه بر اواثری نداشت، تو گویی او معاصر کوروش کبیر است. ‏درزمان قدرتش رقبای وی خودرا روبرو با مسااله‌ای یافتند که در ایران سابقه نداشت، مصدق شرافتمند و پاکدامن بود، نه ‏خرید او امکان داشت و نه بدنام کردن و به لجن کشیدنش میسر بود. بااین‌حال به استهزایش پرداختند. او را مرد پیژاماپوش ‏نامیدند، گفتند “رهبری که روی تخت کوچکی آهنی اشخاص را می‌پذیرد نباید جدی گرفت. اینها “حقانیت شرکت نفت ‏ایران و انگلیس تایید را می‌کردند!!” علاوه براین برای او افسانه‌هایی می‌ساختند – تا او کوچک و دلقک معرفی شود – بدون ‏تردید کسانی که این افسانه‌ها را می‌ساختند خود یک کلمه از آنها را باور نداشتند و به عمق این به اصطلاح کمدی‌ها باور نداشتند. ،آنها “با ایران فسادپذیری که یک قرن قبل از آن قراردادهایی را که به او تحمیل کرده بودند” سروکار نداشتند، بلکه با “‏کوروش کبیری” روبرو بودند، با ملتی که با شعرشناسی و ظرافت سیاسی و نیرومندی در زمانه او روبرو بودند – زیرا که ‏مصدق معلومات حقوقی خود را که به هنگام جوانی در فرانسه و سوییس آموخته بود به این ظرافت چند هزار ساله افزود.

ولی مصدق را با تمام تلاشها نتوانستند از تاریخ حذف کنند و حتی “نتوانستند لکه فسادی بر دامن یکی از وزرای ‏او … بچسبانند”. دکتر سنجابی در همایشی در میدان بهارستان گفت ‏‏”حکومت مصدق بعد از قیام سی‌ام تیر که در واقع جنبش همگانی بیشتر از جوانان و محرومان بود برنامه دولتش بیشتر ‏معطوف به حمایت این طبقات شد که گفته شد “نوعی برنامه سوسیال دموکراتیک بود”.(مهندس سحابی) ‏

پانوشت‌ها:

۱. رضاشاه همیشه به رئیس شهربانی‌اش مجلس را طویله می‌نامید
۲. از کتاب “فولاد قلب” زندگی‌نامه ‏دکترمصدق” مصطفی اسلامیه
۳. مجلس موسسان فرمایشی که در سال ۱۳۲۷ اختیارات شاه را افزود

ایران امروز

تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است