جنبشهاى بزرگ اجتماعى- سیاسى ١ : عباس خرسندی


jonbeshe-ejtemaiجنبش هاى اجتماعى در تمامى تغییر و تحولات سیاسى جهان نقشى اساسى ایفاء کرده اند، تمامى انقلابات در سراسر جهان بر بستر جنبشهاى اجتماعى از سد سرسخت ترین و بیرحم ترین حکومتهاى مستبد و دیکتاتور قرن عبور کرده اند، استبداد سخت سر و دیکتاتورهاى جاه طلب بدلیل وابستگى بیمارگونه به قدرت سیاسى، بیش از أنکه به جامعه و شرایطى زیستى ملتها بیندیشند به حوزه سیاسى، حفظ قدرت و چگونگى ادامه قدرت میندیشند، در برخى تحولات سیاسى جهان تنها اعتراضات مسالمت آمیز اجتماعى منجر به سقوط دیکتاتورها شد و جوامعى توانستند دیکتاتورها را وادار نمایند از طریق انتخابات آزاد از  قدرت سیاسى دست بردارند، بعبارت روشنتر اینگونه مستبدین و دیکتاتورها با فشارهاى اجتماعى تن به برکنارى  خود داده اند اما در یک استبداد سخت، امکان برکنارى بدین گونه وجود ندارد. تمایز حکومتها و دیکتاتورهایى که از طریق انتخابات بزیر کشیده شدند  با استبداد سخت را میتوان بشرح زیر خلاصه نمود.

استبداد و دیکتاتور ى هایى که از طریق انتخابات بزیر کشیده مى شوند، داراى ویژه گى و ظرفیت ایدئولوژیک پر قدرتى نبوده و یا با فرسودگى آن روبرو شده اند، این نوع حکومتها عمدتا با ضعف پایگاه اجتماعى و انشقاق در نیروهاى نظامى و تفرقه در سطوح فوقانى قدرت روبرو هستند، با این مهمترین فاکتورها، اگر حکومتها با اعتراضات و خیزشهاى اجتماعى روبرو شوند، بدلیل آگاهى نسبت به نقاط ضعف خود، ناچار به عقب نشینى شده و در غایت کار براى جلوگیرى از نابود شدن ، قدرت را واگذار مینمایند.

اما براى شناخت استبداد سخت و دیکتاتور هاى غیر منعطف به ویژه گى حکومتهاى توتالیتر و شبه فاشیستى توجه خواهیم کرد تا تفاوت آنرا نسبت به استبداد فوق دریابیم.

در کلیت، هر نوع استبدادى میتواند بر بستر جوامع عقب مانده و یا مرعوب شده رشد نموده، بقدرت سیاسى دست پیدا کند، حکومتهاى توتالیتر و فاشیستى و شبه فاشیستى  که داراى ایدئولوژى پرقدرت هستند، ممکن است هم از طریق انتخابات و هم از طریق ایجاد انقلابات به قدرت برسند، دلیل اینکه چرا اینگونه حکومتها بقدرت مى رسند را باید در درون جامعه جستجو کرد، ویژه گى هر جامعه ایى که به هر دلیل ممکن تن به استبداد بدهد در عقب ماندگى فرهنگ سیاسى و اجتماعى و زمینه اقتصادى آن جامعه  و در تفکر حاکم بر پیشروان فکرى آن قرار دارد، بقول اریک فروم این جوامع دارى ویژگى گریز از آزادى و قیام بر علیه ماهیت اصلى خود که همانا آزادیخواهى است برمى آیند، لذا تا رسیدن به آگاهى و برون رفت از کمند پس رفت فرهنگى،  جامعه مذکور به درک ضرورت آزادى نائل نمى شود، بقول آیزایا برلین، براى مردمى که درکى از آزادى ندارند، آزادى به چکار مى آید،!!. اما آن معیار و دلیلى که جوامع را همواره بسوى تغییر منفى و جابجایى حکومتهاى مستبد میراند، فقر و گرسنگى ناشى از اختلافات شدید طبقاتى، و تبعیض بین بین فقر و غناست، در این وضعیت هر بینش و تفکر ایدئولوژیک قادر به جلب و فریب توده هاست تا با وعده هاى غیر عملى آنها را در کمند یک ایدئولوژى دیگر گرفتار نماید، بنا بر این چرخه هاى تکرارى انقلابات ایدئولوژیک تا زمانى بر قرار است که توده ها قادر به تشخیص مسیر برون رفت از تیره روزى هاى خود نباشند، از ویژه گى جوامع عقب مانده، اعتقاد به ایدئولوژى سیاسى و مذهبى و دینى است که توده ها را در زندان جهل و نا آگاهى به بند کشیده است. راه برون رفت از این بحران اجتماعى بیش از آنکه در مجموعه تئورى قابلیت اعمال کردن باشد، جنبه هاى عملى و کارکردى است، بدین مضمون که جوامع در برخورد عملى و رویا رویى با آرمانهاى اتوپیایى نظیر مذهب و دین و ایدئولوژى هاى دیگر و آسیبهایى که از ویرانگر یهاى این پدیده ها متوجه آنهاست  به نفى آن میرسند،این واقعیت را میتوان در یک معادله دیگر نیز بیان کرد که جوامع با درک واقعیت ایدئولوژیک به نفى نفى (نفى در نفى) خود نقطه پایان میگذارند، یعنى جوامع از خود ویرانگرى بسوى رهایى و نجات خود و تجدید حیات اجتماعى مى رسند.

وبژه گى هاى حکومتهاى توتالیتر و شبه فاشیستى

الفحکومت داراى یک رهبر بلا منازع و یا یک حزب است

بحکومت داراى یک ایدئولوژى براى توجیح حاکمیت و فریب توده هاست 

جحکومت داراى ماشین سرکوب( نیروى پلیس و نیروى نظامى)  در مقابله با مخالفان سیاسى خود است

دحکومت داراى پلیس مخفى ( سازمان یا وزارت اطلاعات)  جهت رد یابى مخالفان حکومت است

هحکومت داراى رسانه انحصارى جهت اعمال سیاستهاى ایدئولوژیک است 

ىحکومت داراى انحصار بر ثروت و در آمد کل است

اینگونه حکومتها اساس سلطه خود را نه بر خواست توده ها که بر پایه امیال خود پایه ریزى مى کنند، امیال جاه طلبانه آنها با سلطه بر ثروت ملى یک کشور و بر بخشهایى از اقشار فقیر جامعه بعنوان پشتوانه اجتماعى تضمینهاى مقدماتى براى تداوم سلطه را ایجاد میکند. با سپرى شدن زمان و قطبى شدن تدریجى قدرت سیاسى و اقتصادى و متمرکز شدن تمام قدرت در دستان یکنفر، توازن قدرت در میان مراکز متعدد قدرت از بین رفته و ایجاد بلوکهاى مخالف درمیان حکومت افزایش مى یابد. اینگونه حکومتها که نقش پدر(رهبر)  در یک خانواده را الگوى حکومت خود قرار داده اند، بدلیل ناتوانى در پاسخگویى به مطالبات و خواسته هاى جامعه،با  مخالفتهاى اجتماعى ربرو شده و جبرا آلترناتیو سرکوب را در مقابل آنها قرار میدهند. ایدئولوژیک بودن مطلق این حکومتها بگونه اى است که اگر از آن دست بردارند به هیچ تبدیل مى شوند و دلیلى براى ادامه حکومت نخواهند داشت، لذا همواره در تبلیغ ایدئولوژى از هر وسیله اى از جمله ایجاد رعب و وحشت بهره مىگیرند، این حکومتها بدلیل سخت شدگى ایدئولوژى، توانایى انعطاف پذیرى خود را از دست میدهند و بدلیل تملک بر ثروتهاى کلان، حاضر به مصالحه و سازش با جامعه نیستند، به همین دلیل همواره از ایجاد فرصت براى جامعه در بهره بردارى از ابزار انتخابات  بمنظور تغییر اساس حکومت اجتناب مى کنند. سرانجام اینگونه حکومتها از دو جهت زیر فشار و تهدید قرار مى گیرند، یک،مخالفت اجتماعى مردم، و دو، مخالفت جامعه جهانى از زاویه حقوق بشر. اما عمده مخالفتى که قابلیت بزیر کشاندن چنین حکومتهایى را دارد، تضاد اجتماعى بر اساس جنبشهاى بزرگ سیاسى است. جنبشهایى که بر اساس آگاهى هاى حاصل از ماهیت استبدادى و دیکتاتورى مطلقه، بسوى یک تغییر بزرگ تاریخى یعنى دموکراسى خواهى و آزادى به پیش مى رود.

 

جمهورى اسلامى بمثابه یک حکومت ایدئوژیک شبه فاشیستى 

تجربه  تلخ  دوران حاکمیت دین  در ایران موجب روشنگرى هاى عملى اجتماعى بسیارى شده است، این آگاهى باعث گردید که  جامعه ایران درمسیر ایجاد تحولات  بزرگ اجتماعى و سیاسى بسوى جنبشهاى سراسرى به پیش برود. تمامى شواهد موجود در کشور و منطقه نشان میدهد که ایران یکى از کشورهایى است که زمینه هاى تغییرات سیاسى و اجتماعى را در خود ایجاد کرده است. بر خلاف برخى تصورات، جمهورى اسلامى بدرستى یکى از ساختارهاى سیاسى  نیم قرن اخیر است که با ظهور خود در عرصه سیاسى توانسته است پتانسیل جهش بسوى دموکراسى را در جامعه ایران پدید آورده و آنرا پرورش دهد، بعبارت روشنتر، هیچ فاکتور قدرتمند دیگرى بجز سیستم سیاسى دینى حاکم بر ایران نمى توانست این همه آگاهیهاى ضرورى جهت شناخت آزادى و ضرورت دموکراسى را به  نسلهاى کنونى گوشزد کرده  و  جامعه و کشور ایران را بسوى خواسته ها وجنبشهاى آزادیخواهانه و دموکراسى طلبانه سوق دهد. این براى اولین بار در تاریخ کشورما است که جامعه و نسل جوان کشور با روبرو شدن با ایدئولوژى دینىسیاسى حاکم بر کشور و بدون آگاهى پذیرى موثر سیاسى از سوى فرد، سازمان یا حزب سیاسى معین، حتى در وسعت اپوزیسیون، مطالبات جنبشى را طرح کرده است که جمهورى اسلامى نه تنها قدرت پاسخگویى به آنها را ندارد، بلکه این خواسته هاى گسترده، به موتور جنبشهاى موجود و به عامل تحول بزرگ یعنى عبور از جمهورى اسلامى تبدیل شده است.

براى نسل کنونى و جوانان کشور ما روشن شده است که اداره  و مدیریت کشور بدست حقیر ترین و پست ترین عناصر ضد اجتماعى و لمپنهایى قرار گرفته است که از انقلاب سال ۵٧ بیرون آمده اند،انقلابى با وعده هاى دروغین  که عمدتا جنبه فریب توده ها داشت، توده هایى که قائل به پذیرش بد ترین نوع حکومت در جهان یعنى حکومت دینى شده بودند،! به نوعى گریز از حداقلهاى موجود و پناه بردن به حکومتى که در مکتب خود هیچ چیزى بجز ضدیت و دشمنى نسبت به انسانیت و ایرانیت نیاموخته و بسیارى از هموطنان ( بسیج و بدنه سپاه) را  با اموزه هاى ضد ایرانى در مقابل جامعه و مردم کشور ما قرار داده است. منشاء این دشمنى و ضدیت در بیش از سه دهه براى همه آحاد مردم روشن شد، که تنها و تنها در تفکر حاکمیت دین و توسط روحانیت  بر جامعه و کشور تحمیل شده است. تفکرى که در قاموس  سیاست بجز شبه فاشیزم از آن بیرون نیامده است.

دو پدیده و دو قشر ضد اجتماعى یعنى روحانیت ( قشرى از اعماق تاریخ که با تشبث بر احکام الهى توده ها را بفریب واداشته است)  و لمپنها( قشر کوتاه فکر و بیکاره اى از جامعه که نه در تولید کشور نقشى داشته اند و نه در خدمات رسانى به جامعه مسئولیتى بر عهده گرفته اند)، این دو قشر هم اکنون در موقعیت حاکمیت سیاسى و در جایگاه اداره و مدیریت کشور قرار گرفته اند و با سوء مدیریت کشور را بسوى ویرانى هر چه بیشتر به پیش مى رانند.

جمهور ى اسلامى با اعمال سیاستهاى شبه فاشیستى و  عملى نمودن خشن ترین قواعد دینى بر علیه جامعه همان نقشى را در جامعه ایران ایفا کرد که در گذشته از حکومتهاى  فاشیستى و توتالیتر بر آمده است. این نظام فرتوت با تکیه بر فلسفه امت سازى و با حیف و میل ثروت هاى ملى، مردم  ایران را از تمامى منافع ملى محروم کرده است. جمهورى اسلامى براى ادامه بقاى خود کمترین ترحم را در مقابل مردم بکار برده  و بمنظور کنترل و سرکوب پیشروان سیاسى، فرهنگى و اعتراضات اجتماعى از تمامى ابزار سرکوب  ممکن ( زندان، شکنجه، تجاوز جنسى، اعدام، قتلهاى دسته جمعى و کشتار زنجیره اى و شلیک رو در روى به معترضان خیابانى، اسید پاشى و ،،،،،،،،،) بهره بردارى کرده است.  باتصویب تشکیل گروه هاى مذهبى سرکوب، تحت نام امر به معروف و نهى از منکر در مجلس ضد مردمى، سرکوب روزانه مردم در هر کوى وبرزن عملا در دستور کار حکومت قرار گرفته است، تصویب امر به معروف و نهى از منکر اما بتمام معنى نشان از وحشت رژیم از گسترش نارضایتى هاى عمومى است که بدلیل بى کفایتى حکومت در اداره کشور هر روز ابعاد مختلف و گسترش یابنده اى بخود میگیرد.

جمهورى اسلامى با اتخاذ سیاستهاى ضد ملى و ضد مردمى و سوء مدیریت در زمینه هاى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى و با ایجاد بحران هاى مداوم، کشور را در روند عقب ماندگى قرار داده و با اعمال سیاستهاى دینى و احکام الهى خط بطلانى بر قوانین و حقوق مدنى و حقوق بشرى جامعه ایران کشیده و بدین ترتیب جامعه خواهان برابرى، عدالت و آزادى ایران را در زندان بزرگ ایران محبوس نموده است. جمهورى اسلامى با تبدیل خود بمثابه یک حکومت سرکوبگر و شبه فاشیستى، جامعه بزرگ ایران را در مقابل یک گزینه محتوم قرار داده است. “عبور از حکومت جمهورى اسلامى“.

پیش بسوى جنبشهاى اجتماعىسیاسى

جنبشهاى اجتماعى سیاسى تنها عامل موفقیت مردم ایران در گذار از جمهورى شبه فاشیستى اسلامى حاکم بر کشور هستند، این جنبشها با هدف گذارى استقرار دموکراسى و آزادىمبتنى بر سکولار دموکراسى، به  تنها  فاکتور و تنها مسیر تضمین  رهایى ملى در آینده کشور تبدیل شده اند. پتانسیل و ظرفیت جنبشهاى اجتماعىسیاسى در کشور ما بسیار قوى است اما سازماندهى این جنبشها از ضرورى ترین اقدامات گذار از نظام دینى حاکم محسوب مى شود.

زمینه بروز و ظهور جنبشهاى موجود در کشور بلافاصله از پس از انقلاب شروع گردید،  اولین جنبشهایى که در مخالفت با نظام کنونى سر بر آوردند جنبشهاى قومى و جنبش زنان ایران بودند، سپس جنبشهاى دانشجویى که افت و خیزهاى فراوانى را طى کرده است مجددا و آرام آرام رشد نموده و پس از یک دهه با قرار گرفتن در مسیر مبارزات،  جنبش بزرگ دانشجویى سال ٧٨ را آفرید، جنبش کارگران، دستمزد بگیران و حقوق بگیران که در یک دهه اخیر بدلیل سوء مدیریت حکومت، بیشترین واکنشها را در مقابل آن خلق کرده اند، جنبش معلمان کشور که در هر مرحله تلاش کرده اند از حقوق خود دفاع نمایند، نمایندگان این طیف بزرگ اجتماعى در زندانهاى حکومت بتعداد بالایى محبوس هستند. رفتار ضد انسانى حکومت بر علیه مردم کشور در ابعاد دیگر نیز آنچنان فاجعه آمیز شده است که اعتراضات عمومى و اجتماعى را بر انگیخته است. مسئله اعدام گسترده، رفتارهاى وحشیانه با زندانیان سیاسى و مدنى، بى تفاوتى حکومت در امر محیط زیست و کم آبى، تهاجمات خیابانى به مردم با اسید پاشى  و فلفل  ویا گسیل نمودن اوباشان و لمپنهایى تحت لواى امر به معروف و نهى از منکر همه و همه به بغضهاى در گلو مانده جامعه ما تبدیل شده است که تنفر عمومى نسبت به کلیت جمهورى اسلامى را تقویت کرده است. همه این رویدادها فاکتورهایى هستند که در صورت ترکیب بندى، جنبش سراسرى کشور را شکل خواهند داد. بررسى بیشتر جنبشها را در شماره آینده خواهیم داشت.

عباس خرسندى

تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد
بازنشر مقالات با ذكر مأخذ آزاد است