اگر نجنبیم این است آنچه در راه است – خسرو یزدانی


امریکا و اسرائیل بیشتر از تغییرِ رژیم می خواهند!
آنچه امریکا و نظریه پردازان یهودی از تجربهُ عراق و لیبی و سوریه آموخته اند یکجا برای نابودیِ ایران به کار خواهند بست.
امریکا و اسرائیل با پول های عربستان و امارات و با یاریِ رسانه های “بی بی سی” و “صدای امریکا” و “من وتو”، درآغاز خواهند کوشید در شهرهای پراکنده و دور از مرکز، شورشهای کور راه بیندازند. این شورش ها تکیه بر خواست های براستی درستِ مردمانِ به تنگ آمده از دستِ جمهوری اسلامی، خواهند داشت. ولی زنان و مردانِ دسیسه، با این خواستها بازی کرده و برآنها سوار خواهند شد. پیروانِ میهن فروشانی که جامهُ کردی یا بلوچی یا آذری به تنِ این خواست ها خواهند کرد، راهبریِ شورش های کور را به دوش خواهند گرفت و آنها را به سوی آماج امریکا- اسرائیل خواهند کشاند. همهنگام دسته های مزدورِ کرد و بلوچ و خوزستانی و مجاهد و شاید هم آذری در این سو و آنسوی کشور دست به خرابکاری و درگیری مسلحانه خواهند زد. در این هنگام اگر فضا آماده بود، داعشی ها از افغانستان و عراق وارد خاک میهن خواهند شد. ولی به باور من جنگِ این دارودسته ها که گروهی از جوانان میهن را نیز فریب خواهند داد و مسلح شان خواهند کرد، با رژیم اسلامی به جنگی داخلی و فرسایشی دگر خواهد شد. امریکا و اسرائیل پایان جنگ را نمی خواهند و نخواهند کوشید کوبهُ فرجامین را به رژیم بزنند و خواهند گذاشت جنگ ادامه پیداکند. صدها هزار ایرانی کشته خواهند شد و میلیونها ایرانی میهن را رها کرده و خواهند رفت. هر روز دسته های مسلح بیشتری شکل خواهند گرفت. بسیارانی از ارتش و سپاه و بسیج به اردوی دشمنان ایران خواهند پیوست. رژیم با هزاران هزار پنهان سراهایی که از پیش فراهم آورده، به جنگ ادامه خواهد داد و امریکایی و اسراییلی و عربستانی و اماراتی و بحرینی های فراوانی را خواهد کشت. امریکایی و اسرائیلی های بسیاری را گروگان خواهد گرفت. اینجا امریکا بمبارانهای گسترده را خواهد آغازید و در کنارش اسرائیل و یا ائتلافِ شومی را که شکل خواهد داد نیز به رویارویی با ایران خواهد کشانید. به پس جنگهای فرسایشی و خرج ده ها هزار میلیارد دلاری، زمین سوخته ای به نام ایران به چنگ امریکا و اسرائیل خواهد افتاد و با این خاک، هرآنچه خواهند را خواهند کرد.
و تازه این جاست که برنامهُ خاورمیانهُ بزرگ کلید خواهد خورد و از ایران نامی بیش نخواهد ماند…
اکنون از خود و از هم میهنانم می پرسم آیا این آن چیزی است که می خواهیم و می خواهید؟
و بیگمان همه یک صدا خواهیم و خواهید گفت: نه.
ولی گفتن این “نه”، بار و خویشکاریِ سنگینی بر دوش های ما خواهد نهاد.
در شرایطی چنین دهشتبار چه توانیم کرد و میهن و زندگی از ما چه چشمداشتی دارد؟
استوره ها و آیین ها و تاریخِ این خاک آنچنان سرشار از آموزه هایی هستند که می توان از برای رویارویی با هزار فاجعه نیز از آنها بهره جست و چیره برون آمد.
جمشید از برای پدافندِ از زندگی، دژی می سازد و در آن بهترین ها را گرد می آورد.
توفانی از سرمای کشنده در راه است. رژیم باید بخود آید و سکان را در دستان کسانی بنهد که سزاوارِ ناخدایی اند. جنگ داخلی هماره در آن شکافی لانه می کند که میان بالایی ها و پایینی ها گشوده می شود. چه آموزه ای ژرفتر و بهتر از آنی می توان یافت که بر سنگنبشتهُ نقش رستم است؟ خدا به شاه فرمان داده است که مردمان را شاد نگاه دارد. و شادی در کجا پاس داشته می شود؟ درست آنجایی که بالایی ها به زورگویی و دادنِ رنج و شکنج به پایینی ها نپردازند و پایینی ها هم در همیستاریِ با بالایی ها دست به شورش نزنند. و پاسداری از این آرامش، خویشکاریِ شاه است.
باید از آیین هایی آموزه بگیریم که هماره در پاسداری و نگاهبانی این آب و خاک سرآمد بوده اند. در مهریشت ما با آیینی روبرو می شویم که خدایش با ده هزار چشم میهن را می پاید. در این آیین جمشیدی را می یابیم که خویشکاریش آبادانیِ جهان است و نه ویرانیِ آن. شاهی که با این آیین پرورده شده، کوروش سپسین است که پیش از خوراک باید کاری کند و گوشه ای از خاک را زیباتر و پربارتر از پیشش سازد تا سزاوار آن خوراک گردد.
آموزه می توانیم گرفت از دور شدنِ کوروش از بینشِ سامی ، که کارشان ویرانگری شهرها بود در جنگ، و جا انداختن و استوار داشتنِ رسم و آیینی دیگرسان به پسِ جنگ و سازندگی و آرامش دردلِ فرمانروایی.
می توان از تاریخ میهنمان آموخت که جهانگیری از برای جهانداری است ونه جهانخواری.
می توان آنچه از سورن ها و بابک ها و نادرشاه ها و رضاشاه هاووو آموخته ایم را در جان و روان خویش کنشمند ساخت.
می توان آموزه های فردوسی، خیام، حافظ ، سعدی، ابوالخیر، عطار، مولانا، عین القضات ووو را در جان و روان کنشمند نمود. و مهر و سپهر ایران را از آیین حجاز دور ساخت.
آری، اینهمه، از برای پاسداشتِ زندگیِ شایسته و بایسته است که تنها در سرزمینِ خودی شدنی است.
ایرانی هویت اش از این خاک زاده، براین خاک روییده و از این خاک سر برکشیده است.
اگر نمی خواهیم که از ما سایه ای بی نام و نشان بسازند، باید از آنچه هستیم و زیبندهُ هر ایرانی است پدافند کنیم و آنرا با هزار چشم بپاییم.
مردمان ایران باید به خود آیند و بخود باور آرند و رژیم را نیز وادارند تا دریابد که اینجا ایرانزمین است، میهن کوروش است و نه خاکِ حجاز.
اگر از برای آنچه که آمد آماده نشویم و آن نکنیم، برسرِما آنچه در خیال نیز نگنجد را خواهند آورد.
بیاییم و نگذاریم آن زمان فرا رسد که با فغان بگوییم:
“چه زود دیر شد”

از واقعه ای تورا خبر خواهم کرد وآنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
باعشق تو درخاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

negam

  Twitter        Facebook        Google+        Balatarin       
تنها مطالب و مقالاتی که با نام جبهه ملی ايران - ارو‌پا درج ميشود، نظرات گردانندگان سايت ميباشد